وقتی کودکی ام را گود برداری کردند!

سابق بر این همه ی ماشین آلات ساختمانی برایم بولدوزر بودند. یعنی اسم هر کدام را که می پرسیدی می گفتم بولدوزر! از کاربرد و کارائی شان هم چیزی حالی م نبود. کار این یکی دوماه ی اخیرم حداقل حسنی که داشت این بود که اسم اقسام و انواع ماشین آلات عمرانی را یادم داد و کاشف به عمل آوردم که بیل بکهو و بیل مکانیکی با یکدیگر فرق ماهوی دارند. و این که سر کدام کار، باید کدامشان را داشته باشی و چه کاری را بهر کدامشان ساخته اند! بگذریم. از شما چه پنهان، بین این همه ماشین آلات ِ نوعا زرد رنگ ِ پولادین، از لودر بیشتر از همه خوشم آمده بود. حالا چرایش بماند. اما اینکه لودر، این غول زردپوست ِ کارا، در یکی دوماهه گذشته خیلی به کارم آمده بر کسی از هم کاران ما پوشیده نیست و اصلا داشتنش در کار ما، غنیمتی ست. نه این که الان دیگر از آن غول آهنی ِ زرد پوست با غرش های ممتدش خوشم نیاید… نه! فقط از دی روز که اتفاقی! رفته بودم سر ساختمان قدیمی ِ نجاری بابابزرگ خدابیامرز و دیدم که همه ی خاطرات تابستان های مرا دارند با لودر گود برداری می کنند از هرچه لودر و بولدوزر و بکهو بود بدم آمد یک هو!
هی… یادت سبز!
یادت سبز کارگاه نجاری بهجتی. یادت سبز آدرس سر راست بسته های پستی ِ من… یادت سبز مامور ِ ساده دل ِ اداره ی پست که خیال می کردی همه ی آن کتاب و مجله و سی دی هائی که می آوری دم کارگاه را همان شاگرد نجاری که امضای رسید به ت می داد می خواند… یادت سبز شیر نیم اینچی حیاط کارگاه که آب هرجا که قطع شد، آب تو قطع نشد و ((آنا)) خدا بیامرز همیشه ی آب به تبرک از می خورد و می گفت: از این شیر و در این حوض، داماد شهیدم آب خورده و دست و رویش را شسته… یادت سبز درخت تناور توت ِ ته حیاط که هم سن و سال من بودی!… یادت سبز اتاقک تار عنکبوت بسته و تاریک و دوده گرفته ی اوستا عباس جعبه ساز و صدای خش خش دار رادیو دو موج که لابلای تق تق چکش هایش گم می شد… یادت سبز چای و صبحانه ی دیشلمه ی کارگاه… یادتان سبز مرغ و خروس های کارگاه که هر سوراخ سنبه ی کارگاه برای (( آنا )) خدا بیامرز تخم می گذاشتید و آن سال، بعد نماز عید قربان، همه یک هو غیبتان زد… یادت سبز خاطره ی شاگرد نجاری تابستان ها و کارگاه بابابزرگ. یادت سبز…

دیدگاه ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *