آرشیو ماهانه: اسفند ۱۳۸۵

خداحافظ سردار …

یادم نمی آید تشییعی به عظمت مشایعین تو دیده باشم.چشمهای زمینی من البته برای دیدن ملائکه ای که تو رو روی بالهاشون به عرش می بردند نابینا بود. مادرم می گفت: می داند که خانواده ات چه حالی اند امشب! تشییع جنازه تو انگاره شهادت دیگرباره ی علی بود برای منو  خیلی دیگر از یادگاران سپاه سال۱۳۵۷ . راستی ؛ …

سردارحنیف! سلام منو به بابام برسونی ها

خیلی ساله که عادت به ماندن کرده ایم.اما خبرش خیلی ساده بود.ساده تر از آنچکه بتوان در قاب باور دنیائی ام بگنجانمش.««سردار حنیف ، دیشب در درگیری با پ.ک.ک شهید شده!»» نمیشد باور کرد.گذاشتمش به حساب شایعه… می خاستم نماز عصر رو تکبیر بگم که گوشی همراهم دوباره زنگ خورد… خبر موثقه! … بهم می …

جیره کتاب

جدای از اینکه مجلس بنزین ۱۵۰ تومنی رو بتونه ببنده به ریش ملت و اینکه قصه ی کارت سوخت و جیره بندی بنزین آخرش به کجا ختم میشه ، دیشب لابلای صفحات تودرتوی اینترنت یه چیره بندی دیگه هم مکشوف بعمل آمد به نام جیره ی کتاب.می دونین که آدمای کتابخون و کتابدوست شاید بتونن چند روز غذا …

انقلاب پویا

اینروزها ، وقتی هیاهوی رسانه ای رسانه ی ملی گوش فلک رو کر کرده که آی انقلاب ۵۷ ال بود و بل بود ، به این فکر میکنم که مگر آقا پارسال تبیین نفرمودند که انقلاب حرکتی پویا و همیشگی است؟ و مگر نمی شود در کنار تکرار و تذکر حماسه های ۵۷ و قبل و …

مکالمات تلفنی ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت

*** مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟ مشتری : یک کامپیوتر سفید …  *** مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟ مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده مرکز<span dir="l

فتح خون

چه باید گفت؟ جنگ در کربلا درگیر است و این سوی و آن سوی ، مردمانی هستند در سرزمینهایی دور و دورتر که هیچ پیوندی آنان را به کربلا و جنگ اتصال نمی دهد. آنجا بر کرانه فرات ، در دهکده عَقر… دورتر در کوفه ، درمکه، مدینه، شام، یمن … زنگبار، روم، ایران، هندوستان …