آرشیو ماهانه: آبان ۱۳۸۶

حیدربابا

حیدربابا ، ایگیت اَمَک ایتیرمز عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بیتیرمز نامرد اوْلان عؤمرى باشا یئتیرمز بیزد ، واللاه ، اونوتماریق سیزلرى گؤرنمسک حلال ائدوْن بیزلرى حیدربابا ، شیطان بیزى آزدیریب محبتى اوْرکلردن قازدیریب قره گوْنوْن سرنوشتین یازدیریب سالیب خلقى بیر-بیرینن جانینا باریشیغى بلشدیریب قانینا هر سال پائیز که می آید ناگاهان دلم راست می …

کمک

ترس برم داشت. امشب نمی دانم برای چه ،یهو ته دلم خالی شد… ترسیدماز این که شاید … نتوانم عاشق شوم. ترسیدم ،همه شان،همی ی آن ها! لای سطرهای بهم فشرده ی کتابها بمانند الی الابد. می ترسم هنوز … می ترسم این یکی هم مقدمه ی امتحان دشوار دیگری باشد. هان‌؛ تو که ان …

وداعیه ؛ با چند روز تاخیر

جویند همه هلال و من ابرویت گیرند همه روزه و من گیسویت از جمله ی این دوازده ماه تمام یک ماه مبارک است و آن هم رویت … یک هفته از جشن بزرگ سپاس می گذشت و من هنوز خمار آن باده سربسته بودم… امروز تازه باورم شد که رمضان … باز! رفته است.

مهم نیست البته!

روزگاری معلمم بود … آمده بود مثلا بپرسد که کتاب فلان را دارم و می تواند امانت بگیردش یانه. دست دست می کرد برای گفتن آن نمی دانم چه. وقت خداحافظی، انگار تازه یادش آمده باشد … گفت:راستی ،می دانی که بخشنامه کرده بودند به مدارس که برای هفته ی دفاع مقدس ایثارگری چیزی بیاورند …

کاخ عنکبوتها

و لقد کتبنا فی الزبرو من بعد الذکر، ان الارض یرثها عبادی الصالحون سالهاست که به لبیک ندای آسمانی امام روح الله الموسوی لرزه بر ستونهای سست تارنشینان خانه عنکبوت می افتد. تاریخ خوب می داند که قوم عنود یهود آن دو باری را که در روی زمین فساد کنند به چه عاقبتی دچار خواهند …

آن هزار هزار قطره رحمت

اینجا،در کنار سفره بزرگ میهمانی، من را و من ها را رو به قبله کرده اند برای احیاء آن هزار هزار فرشته ی سلام …. آن هزار هزار قطره رحمت آن هزار هزار طوق امرزش که نازل می شوند برای تنفیذ مقدرات سال و شاید حتی تقدیرات عمر… و دلم می لرزید از اینکه ،آنگاه …