آرشیو ماهانه: شهریور ۱۳۸۸

گلعذاری زگلستان جهان ما را بس!

وقتی تو رفتی من جانمازم را جمع کردم و غزل سرودم. همه عاشقانه، همه ناب از دستهای غیورت سرودم. و از نگاه خشمگینت! از بیداریهایت که عشق را سرودی عزیز بود. از سنگر و تفنگ از کلام بلیغت که با جهاد و نصرت الله و فتح همراه بود. از تو سرودم تا به خوابی ژرف …

تساوی تنفس و تسبیح

ما خیلی که هنر کنیم، از کلهم اجمعین رمضانت، تشنگی و گرسنگی اش را می فهمیم و تحمل کردنش را. اصلن اینکه گفته ای: ( نفس کشیدن در فضای رمضان، سُبّوحٌ قُدّوس کردن است و خواب هایتان عبادت) کار ما را راه می اندازد! خیلی که هنرمند باشیم، نفس هایمان را عمیق تر می کشیم …

رمضان شروع شده است …

رمضان! شروع شده است. ماه خدا ماه تسبیح نفس ها و عبادت خواب ها. ماه ِ ساعت جدید ِ کار!!ها. فرمایش فرموده اند که از ۹ تا ۲ عصر برویم سرکار. ولی کسی نفرمود؛ کِی ها می آئی سراغمان. کِی ها منتظر آمدنت باشیم. کِی ها به مان سر می زنی و اصلن به مان …

نیازمندی های ِ چاپ ِ عصر

الهی! اَنتَ؛ اَنتَ! و اَنا؛ اَنا حالا که حَبَسَنی عَن نفعی بُعدُ عَمَلی و خَدَعتَنی الدُنیا بِغُرورِها و نَفسی بِجِنایَتِها و با این همه آشفتگی و پریشای و نیازمندی … دلم خوش است که می دانم که می دانی!!! که می بینی!!! که خودت به تر و بیش تر از من(!؟) به فکر چاره ای!!!

خونه ی مادر برزگه شادی و غصه داره!

خانه ای که پیچک پیرش دور تا دور حیاط نقلی اش پیچیده بود… خانه ای که عصرهایش طعم چای آلبالو داشت… خانه ای که شبهای تابستانش پر بود از تکرار قصه هائی که هر کداممان خزیده بودیم یک ور لحاف بابابزرگ تا برایمان قصه ی کوراوغلی و عاشیق اصلان را بگوید… خانه ای که فصل …

ما را به سخت جانی خود، این گمان نبود!

اصلن باید یک قانونی نوشته بشود که دستور بدهد اتفاقاتی که برای آدم می افتد، ته نشین بشوند، بعد یکی دیگر اتفاق بیفتد. اتفاقات نباید این طوری وحشیانه بیفتند. باید به آدم امان بدهند. باید بگذارند آدم از یکی شان عبور بکند، بعد صدتا دیگر پیش بیاید. آدمی که منم که فقط می توانم در …

نیازمندی ها

(و لَقَد اَوحَینا اِلی موسی اَن اَسرِ بِعبادی فَاضرِب لَهُم طَریقا فِی البَحر یَبَساً لّا تخافُ دَرَکاً و لا تَخشی). * ترجمه: به یک عدد عصای موسی، برای شکافتن نیل ِ شک و گذار از دریای تردید و غرقه کردن فرعون ِ وهم و تغلب نیازمندیم! *. طه/۷۷

لا انفصام لها. والله سمیع علیم!

خوش خبر باشی ای نسیم شمال که به ما می‌رسد زمان وصال قصه العشق لا انفصام لها فصمت‌ها هنا لسان القال عفت الدار بعد عافیه فاسالوا حالها عن الاطلال یا برید الحمی حماک الله مرحبا مرحبا تعال تعال عرصه بزمگاه خالی ماند از حریفان و جام مالامال ترک ما سوی کس نمی‌نگرد آه از این …