آرشیو ماهانه: تیر ۱۳۸۹

برسد به بهشت لطفن!

سلام! صد عید به این عید ها. عید و روزتان مبارک. خوبید؟ لابد آن بالا بالا خوش می گذرانید که ما را پاک یادتان رفته. این جائی که ما را گذاشتید و رفتید را یادتان هست هنوز؟ یادتان هست ما مانده ایم و دلی که گاهی تنگ شما می شود؟ اصلن! هیچ می دانی از …

مرد، خبر بزرگ بود؛ نبأ عظیم.

از وبلاگ زیبای «برای خاطر آیه ها»: می‌شد همه شب‌های شعب، نخوابد توی بستر پیامبر، می‌شد جانش را سپر بلای پیامبر نکند، فقط یکی از آیه‌های قرآن کم می شد؛ وَ مِن النّاس مَن یشری نفسه ابتغاء مَرضات الله. می‌شد توی رکوع انگشترش را به آن فقیر انفاق نکند. فقط یکی از آیه‌های قرآن نازل …

غفلت و غُفیله

می گوید بین مغرب و عشاء، غفلیه حال می دهد! می گویم: می دانم. خیلی سال است که دلم می خواهد یاد بگیرم و بخوانمش. می گوید: این که مشکلی نیست. بیا من بلند بلند می خوانم که تو هم بتوانی تکرار کنی. یا که نه، با جانماز من بخوان. رویش نوشته آدابش را. می …

یا من یعطی من سئله…

سفره خدا بزرگ است. پیرزن نابینایی جلوی حضرت موسی(ع) را گرفت. گفت دعا کن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسی گفت باشد. پیرزن گفت دعا کن جمالم را هم برگرداند. حضرت یک توقفی کرد. با خود گفت چشمانش را خدا داد، دیگر زیبایی و… وحی آمد که موسی چرا فکر می‌کنی؟ مگر از تو می‌خواهد؟… …

گناه اول

باشد نخواهم گفت دیگر، دوستت دارم اما، نه! خواهم گفت، آخر دوستت دارم تا تشنه تر باشم برای جرعه ای از عشق بغض مرا پیچیده ای در (دوستت دارم) من با تو هرگز روی آرامش نخواهم دید توفان کن ای دریا که بهتر دوستت دارم کفر است اگر غیر از تو نامی بر زبانم هست …

منی که قرارست تا ایست گاه ِ آخر این قطار را باشم، به تر است بجای شمردن ایستگاه ها و تشویش از ندانستن شمار توقف گاه های طی شده و پیش ِ رو، شماره ی صفحات کتاب قطور دم دستم را بپایم و نگران از این باشم که قطار به سرانجام ِ راهش برسد و …

روح بزرگ رنج

یاد حرف امام موسی افتاد: “شما با مرد بزرگی ازدواج کرده‌اید،‌ خدا بزرگ‌ترین نعمت را در عالم به شما داده” خودش هم همیشه فکر می‌کرد بزرگ‌ترین سعادت برای یک انسان این است که با یک روح بزرگ در زندگی‌اش برخورد کند! اما انگار رسم خلقت این است که بزرگ‌ترین سعادت‌ها، بزرگ‌ترین رنج‌ها را هم در …

جز دوست نخواهم کرد، از دوست تمنایی

دلم پنج شنبه های خنک و خلوت و پائیزی امام رضا رو می خواد. دلم هوای کاشی های آبی ش و گنبد طلائی ش و نسیم مهربونی ش و صدای نقاره های دم اذون ش رو کرده. آقا من دلم امام رضا میخاد. حتی اگه شده گرم و شلوغ و تابستونی ش رو… همین!

یا مَن یُعطی الکثیر بالقلیل

یا ودود! پارسال را یادم نرفته که با چه ولعی قطار آرزوهایم را به سویت بالا فرستادم و می خواندم: الیه یصعد الکلم. حتی یادم هست با خودم عهد بستم سیاهه ی مسئلت ها را جائی بنویسم که یادم نرود و فردا سال یک همچه شبی، اگر عمری باقی بود یادم بیفتد که پارسال چه …