آرشیو ماهانه: خرداد ۱۳۹۰

جنگ؛ جنگ اراده هاست. جنگ عزم های راسخ است!

هیچ کس – نه امام بزرگوار، نه بزرگان انقلاب – در دوران دفاع مقدس به رزمندگان نگفت که رمز «یا زهرا» براى حملاتتان بگذارید، یا سربند «یا زهرا» ببندید؛ اما هرچه که شما نگاه میکنید، در طول دوران دفاع مقدس، اسم مبارک حضرت زهرا از همه‌ى نامهاى مطهر و مبارک دیگر بیشتر مطرح است، بیشتر …

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن!

شبی که می رفت کربلا پری شان بود. لنز چشم هایش شکسته بودند. جائی را نمی دید. با خیلی ها حرفش شده بود. مانده بود به فکر ولیمه ی بعد از برگشتنش و هزار اما و اگر و تبصره ی دیگر که هیچ جور حال زیارتی برایش باقی نگذاشته بود. ترسیدم تا لب دریا برود …

هر وقت دلت تکان خورد

هر وقت دلت تکان خورد اول خوب بخند! خداست دارد با تو شوخی می کند می گوید این دل هنوز هم همین جاست و هنوز هم کوچک است هنوز هم به این جا و آن جا وابسته است خند، بخند و بفهم! بفهم که این دل را باید راه ببری همین طور که خدا آفریده …

روز ریحانه

قرار شد اسماء١ برود؛ اسماء بهتر از بقیه صحبت می‌کرد. روانه‌اش کردند برود و سؤال‌شان را، شاید اعتراض‌شان را به گوش پیام‌بر برساند. پیام‌برِ خدا با چندنفر از صحابه توی صحن مسجد نشسته بودند. اسماء نزدیک‌تر آمد، سلام کرد و گفت: «پدر و مادرم به فدایتان یا رسول‌الله! بانوان من را فرستاده‌اند بیایم و سؤالی …

خدا قطارو آفرید که آدما برن مشهد…

———————————————————- صبح: در مشهد و قم صبح ها همیشه یاکریم ها آواز می خوانند امام رضا: من امام رضا را زیاد بسیار خیلی دوست دارم ضامن: به امام رضا ضامن آهو می گویند طلا: مناره ی حرم امام رضا(ع) از طلا است ضریح: ضریح امام رضا با صفا است قطار: ما هر سال با قطار …

رساله ی شتاب

فبادِروا العَمَل، و خافوا بَغتَهَ الأجَل؛ فإنّه لا یُرجی مِن رَجعَه العُمرِ ما یُرجی مِن رَجعَه الرِّزق… به سوی عمل بشتابید، و از مرگ ناگهانی بترسید؛ زیرا امیدی به بازگشت عمر نیست آن سان که به بازگشت روزی هست… نهج البلاغه ی همیشه جاری امیر بیان – خطبه ی یک صد و سیزدهم. (از آرشیو …

و یحیی الارض بعد موتها *

با ما چنان کن که با خاک ها کردی. و با شاخه های بید و سرو های راست کمان ما را آن دِه که باران را داده ای و اردی بهشت را و ما را آن چنان برویان که دشت های لاله را رویانیده ای… =========== *.- (سوره ی مبارکه ی روم. آیه ی نوزدهم)

خوشا شیراز و وضع بی مثالش

از شیراز ِ اردی بهشتی غروب های حافظیه و سرو های سر بلند و رایحه ی روح نواز شب بوها و ملودی ملایم تصنیف های سراج و ناظری، شب های شاه چراغی و آرامش قریب حرم احمد بن موسی – علیهما سلام – و صحن فراخ و زیارت دل چسب شهید محراب و قدم زدن …

ما آن شقایقیم که با داغ زنده ایم…

می گفت از او فقط چشم هایش را بیاد دارم که همیشه ی خدا سرخ بودند. می گفت وقتی شهید شد، دست خودم نبود که گفتم خدا را شکر، تنش راحت شد. می گفت حتی بعد این همه سال وقتی یادش می افتم لب های همیشه خندانش در چشمم می آیند و لبخندی که همیشه …