آرشیو ماهانه: فروردین ۱۳۹۱

(وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَ‌بِّکَ فَحَدِّثْ) یا؛ شکر نعمت نعمتت افزون کند!

شکر نعمت جمهوری اسلامی و برکاتی که از روز استقرار آن تا قیام قیامت بر ما و بر اهل زمین گسترده است، در قاب کلمات ناچیز من نمی گنجد! نهالی که امام غرس کرد، امروز درخت تناوریست که سایه ی فیض آن نه بر سر ایران که تا شرق و غرب عالم گسترده است و …

همان است که بود

کم پیدایش می شود و وقتی هم که بیاید آمدن و رفتنش به قاعده ی عبور برق است از دل رعد. تند و سریع و بی ایستائی. در آن وقت محدود که می آید و می رود به هر طریق که ممکنش باشد حالی هم از ما می پرسد. شده در بین طوفان بعد از …

رساله ی رضایت-فصل دیگری از روزمره های یک مدیر روزمره

بالادستی ما مردی است مدیر و مدبر و کارآزموده و البته مهم تر از همه ی این حُسن ها، دوستِ بابا! و به عبارتی رفیق گرمابه و گلستان ایام مسئولیت بابا در تدارکات لشکر ۳۱ عاشورا… و تو انگار کن برادرش. نمی خواهم از لطفی بگویم که به ما داشته و دارد. که اگر کم …

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

این همه سال که از لذت سحر بی بهره ام انگار می کردم کوک ساعت ِ چینی و زنگ ِ موبایل فنلاندی خواهد توانست رابطه ی من و تو را اصلاح کند… و کُنجی در جوار اهالی “سحر” که اهل غفران و استغفارند برایم دست و پا کند. و خواهد رسید روزی که دلم خوش …

مخاطب خاص دارد!

امید، بزرگترین و بهترین و بالاترین دلیل بودن و ماندن است. تو انگار کن مثل هواست برای زنده ماندن. یا آب است برای ماهی. یا خاک است برای رویش. امید که نباشد ادامه ی هر چیزی به هر شکلی دور از منطق و محاسبه است. و تو انگار کن نوشتن روی ماسه های ساحل باشد …

و چون “بهار” شد، بسیار یاد مرگ باش…

و فرمود: پسرکم! فراوان به یاد مُردن باش و یاد آنچه با آن می آید و آنچه پس از مُردن روى بدان می نمایى. تا چون بر تو در آید ساز خویش را آراسته باشى و کمر خود را بسته، و ناگهان نیاید و تو را مغلوب نماید. و مبادا فریفته شوى که بینى دنیا …

و تواصعوا بالصبر

نبودنت بی خبر گذاشتنت و بدتر از همه، رفتنت باز کار دستم داد! آن قدر که از سر بی تابی و بی مبالاتی! دست به دامن حکیم شوم و انگار نه انگار که ته چشم های مشتاقم را دیده باشد، باز برایم نسخه ی قبلی را تجدید! کرد که: در برابر فرمان پروردگارت شکیبا باش! …