آرشیو ماهانه: بهمن ۱۳۹۴

عصر دوباره‌ی داستان

بازگشت دوباره به دامان نوشتن، در روزهائی که ساعت‌های مفید کاری به بودن و نشستن و برخاستن و لب‌خندِ موافقت زدن با محور مشترک و مکرر در مکررِ مذاکرات مطروحه در جلساتِ تکراری می‌گذرد، نعمت بی‌بدیل بی‌مثالیست. قدم زدن در کوچه باغ‌های داستانی که قرار است به زودی متولد شود… .

دو راهی

برای خدا کاری ندارد که مثل من و تو را به سخت و آسانِ امتحان‌هایش بیازماید تا غش و ناخالصیِ بنده‌ها برای خودشان نمایان‌تر باشد. یعنی، برای خدا کاری ندارد بنده‌هائی که سر امتحان‌های سخت و آسان و آسان و سخت، گزینه‌ی درست را برگزیده‌اند را با خیر و صلاحی بزرگ‌تر و به‌تر بنوازد. نگو …

شاهزاده‌ی روم؛ به بهانه‌ی چرخیدن دوباره‌ی چرخ آپارات سینما در خوی

وقتی هنوز عدد سینماهای ایران دو رقمی نشده بود، چرخ آپارات در خوی می‌چرخید و اولین سینمای استان در خوی افتتاح شده بود و مردم شهر مخاطب پرده‌ی نقره‎ای سِحرانگیزی بودند که پای هنر هفتم را به خوی باز کرده بود. از دهه‌ی پنجاه و چهل و فیلم‌فارسی و فیلم‌های عمدتا جنگیِ سال‌های اول دهه‌ی …

ابر و باد و مه و خورشید و فلک…

بقول او “وقتی شما بلدید هر کارِ شدنی و ناشدنی در عالم را شدنی کنید” وقتی می‌توانید، “روی هر کاری در عالم ماده مؤثر باشید” وقتی می‌شود “همیشه‌ی خدا از شما انتظار معجزه و خرق عادت داشت” چرا کاری نمی‌کنید ظرف کوچک روح ما به قدر فهم‌تان بزرگ شود. چرا نمی‌شود؟ چرا نمی‌خواهید؟