آرشیو ماهانه: آذر ۱۳۹۵

طَبَقِ اخلاص

در خانه را که زدیم، جوانی بازش کرد که برخلافِ معمولِ عراقی‌ها کوتاه قد بود با پوستی روشن و چشم‌هائی زاغ. گفتم؛ «سِئدنا! ما پارسال همین موقع، همین‌جا بیتوته کرده بودیم. می‌شود امسال هم، این چند روز را که نجفیم، مهمان همین خانه شویم؟» مأخوذ به حیاتر از آن بود که بتواند نه بگوید. گفت …

حکایت سیارات

رانندگان عراقی، تنها جماعتی‌اند که از قافله‌ی خیرات و احسانات و ارائه‌ی سرویس‌های مجانی به زائران اربعین ابوسجاد، دور مانده‌اند. (ابوسجاد کُنیه‌ی امام حسین است و می‌دانیم که اعراب، افراد را به اسم فرزند پسر پزرگترشان می‌خوانند و از این رو، امامِ شهید را به نام ابوعلی یا ابوسجاد می‌خوانند.) راننده که می‌گویم، شامل همه‌ی …

جمعیتِ اربابِ وفا نگسلد از هم!

جمعِ هرساله‌ی ما هر سال یکی دو زیارت اولی دارد. اصلا مثنویِ حکایت زیارت اولی‌ها هفتاد من کاغذ می‌خواهد و سهمی سوا که از حال و احوالشان بنویسی؛ شوق دارند. ترس دارند. اضطراب و هیجان را قاطیِ هم دارند. عجله دارند و صبر ندارند و انگار دنیا قرارست برای‌شان رخِ دیگری بنمایاند و صد البته …

ما رأیتُ الا جمیلا

تا کرمانشاه جاده همان جاده است و راه همان راه. از کرمانشاه و مسجدِ معروفِ بین راهیش به بعد، راه انگار در تسخیر اربعینی‌ها و حسین‌چی ها باشد. پلاکِ تهران و قم و مشهد و ساوه و اردبیل و تبریز و خوی و ساری و زنجان و قزوین و همه جای ایران، قاطی هم، انگار …

ندای درون!

اما یکی دو نفر هستند که همان سینه‌خیز را که چه عرض کنم، کلاً ترجیح می‌دهند حتی برای غذا و قضا هم از جا بلند نشوند. یعنی شما هر وقت وارد موکب بشوی – صبح، ظهر، شب فرقی ندارد – این‌ها همیشه خواب هستند! تا جائی‌که، یکی از ایرانی‌هائی که توی این موکب با او …

او یافت مرا

حسابی گرم کرفته بودیم و در اوج صحبت بودیم. هر دو لبخند به لب داشتیم و اگر مشغول صحبت نبودیم، حتما داشتیم با همه‌ی وجود به حرف‌های طرف مقابل گوش می‌کردیم. گفتم: “How did you find imam Hossein?” (امام حسین علیه‌السلام را چطور پیدا کردی؟) لحظه‌ای تأمل کرد و گفت: “He find me!” (او یافت …

ما همه عاشقان حسین بودیم

آرزو داشتم؛ خداوند دشمنان دین را از سر راهم بردارد و چون پرنده پر بگیرم و حرم حسینی را در آغوش بگیرم. از عوض من به کربلا بروید… . عکس مرا یک گوشه‌ی آن حرم شش‌گوشه بزنید و اگر کسی پرسید این عکس کیست؟ بگویید: «این، یکی از عاشقان حسین بود… .» مگر نه اینکه …

جشن تولد

و در جواب آن‌که از او در فقره سال و روز و ماهِ تولدش پرسیده بود گفت: من متولدِ تابستانِ داغِ هشتاد و یک‌ام؛ آن شب جمعه که برای اول بار زائر حسین شدم… . یعنی به حسابِ عددهای دنیا، چهارده ساله.

حسینیه‌

داشت به رسم اهلِ سنت وضو می‌گرفت که من و دوستم که عمامه به سر داشت، داخل وضوخانه‌ی مسجدِ بین‌راهی شدیم. داشت به رسمِ مسحِ پای اهل سنت، پای چپش را می‌شست. شیخِ جوان عمامه به سر را که دید، پرسید: «حاج آقا! مزد کسی که نیتی از دلش بگذراند چیست؟» شیخِ جوانِ خنده‌رو به …

سخت؛ مثل صخره

کنت دما رانش: «ایرانی‌ها افراد سرسخت خاورمیانه اند که وقتی دارای احساسات مذهبی می‌شوند، دوبرابر خطرناک می‌شوند. اکنون شناخت، مطالعه و نبرد با آن‌ها در سطوح مختلف، بیش‌تر از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. در حال حاظر ایرانیان شیعه به خوبی برای مبارزه، که همیشه بخش جدایی‌ناپذیر تاریخ، فرهنگ و مذهب آنها بوده است …