سال سر آمد

امروز آخرین روز کاری از سال هزار و سی‌صد و نود و هفت خورشیدی بود و همه در همهمه‌ی انجام کارهای تل‌انبار شده که مبادا بماند برای سال نو و مگر انگار در سال نو چه خبر است که نباید کاری از این سال به آن سال بماند و کسی نیست به‌مان که داریم با …

آزمون

  روزهای آخر سال است و هر قدر که از حجم کارِ شعبات دیگر سازمان‌ها و ادارات کم می‌شود و دوستان همکار، اندک اندک فلنگ را می‌بندند و واحدشان با یک دهم ظرفیتِ اسمی و رسمی کار می‌کند و در حد این‌که درِ اتاق‌شان بسته نمانَد، می‌آیند و می‌روند، دوستانِ امور مالی حسابی سرشان شلوغ …

گزارش چند دیدار در یک اتفاق

رفتنِ نیم روزه‌ام به تهران در هفته‌ای که به حسابی هفته‌ی آخر سال است و همه‌ی عالم و آدم در تلاشند که مبادا مبادا کارِ نیمه کاره‌ی سال کهنه به سال نو موکول شود، اگر به بهانه‌ی کتاب و خواندن و نوشتن نبود، محال بود اتفاق بیفتد. چه این‌که این‌ها که شمردم همیشه‌ی خدا برای …

چهل سالگی انقلاب به روایت حسین

  چشم که باز کردم دور و برم پر بود از آدم‌هائی که چشم و دل‌شان به امام و حرف‌هایش دوخته شده بود.   مادربزرگم که خروار خروار آرد خمیر می‌کرد و می‌پخت تا بفرستد جبهه؛ به حرف امام بود که سپرده بود «هرکس هرطور که بلدست از جبهه‌ها حمایت کند.»   دائی‌هایم که سالی …

اندک اندک جمع مستان می‌رسند

شیخ علی، آخوندی است پیرسال و بازنشسته‌ی جهاد و اصرار دارد روی فرم ثبت نام، بعد از واژه جهاد بنویسد سازندگی؛ جهاد سازندگی. عمری گذرانیده و موئی سپید کرده و در ایام حج ۹۶ بود که باهاش رفیق شدیم. از یکی از شهرستان‌های اطراف آمده بود خوی که فیش حج به دست، اسم بنویسد و …

استعفا

بنظرم مهم‌ترین شاخصه‌ای که در اخلاق حاکمان باید باشد احترام به شعور عمومی مردم است. بدم می‌آید از قومی که وقت انتخابات مردم را آگاه، هوشمند، بصیر، رشد یافته و تعیین کننده می‌خوانند و فردای روز انتخابات مردم را و کسانی که به اتکای رأی آن‌ها، حضرات صاحب امضا و نظر و حکومت و قدرت …

عیدانه فراوان شد؛ تا باد چنین بادا… .

روز میلاد صدیقه‌ی طاهره – سلام الله علیها باشد – از صبح که چشم باز کرده‌ای، منتظر خبر خوب باشی در به در دنبال خوشحال کردن مادر باشی و یک‌هو عکس جلدِ کتابت را که دارد می‌رود برای چاپ، بفرستند برایت و بلافاصله بفرستی برای مادری که روایتش از شهید را نوشته‌ای و به دقیقه …

زیاده جسارت است!

آن سالی که شُغلم ربط مستقیم‌تری به مناسبات فرهنگی و اجتماعی داشت، یکی از کارهائی که کردم، الکترونیکی کردن آلبوم عکس‌های بنیاد شهید شهرمان بود. آلبوم‌هائی که به مرور زمان رفته بودند تا زیرزمین بنیاد و توی خاک و خل و بین لوازم اسقاطی اداره داشتند خاک می‌خوردند تا بپوسند. اسناد ذی‌قیمتی از تاریخ مردم …

یک سوال بی‌پاسخ!

بیش‌تر از برعنداز و منافق و لندن نشین و ضدانقلاب و عمامه انگلیسی به سر و نق زنِ داخلی و سرمایه‌های وطنیِ اسرائیل، از دست دوستان داخل دایره‌ انقلابی حرص می‌خورم که در عین اخلاص و دوستی و مودت با انقلاب، کارشان تولید و تحویل سوژه به خناسانی است که در خط اول اسم بردم. …

ادای احترام

هر قدری که از بودن در بین سر و صدا و شعار و شور و حال و رقص پرچم‌های سه رنگ و خوش رنگ‌مان در ۲۲بهمن لذت می‌برم، از مراسم‌های دولتی‌ای که برای جشن‌های انقلاب برگزار می‌شود، لذت نمی‌برم! نمی‌گویم «بدم می‌آید» که دچار گیر و گرفت کج‌فهمان نشوم و شما اصلا فکر کن که …