آیه

سوم شعبان

#باز_نشر غروب مدینه بغایت کمال، زیباست. داخل صحن شده بودم که اذانِ اعلانِ نزدیکی وقت نماز گفته شد. درسرزمین حجاز، نیم ساعت سه ربع مانده به وقت شرعی نماز، اذانی می‌گویند که معروف است به اذانِ اعلان. یعنی که وقت نماز نزدیک است؛ یا ایها المومنون! بیرون مسجد، بین باب جبرییل و باب نسا جاگیر …

ترجمه

روی بسته بندی شال‌هائی که چیده بودند روی هم نوشته بود «التوبه». شال مخصوص حجاب بود. از آن‌ها که زن‌های محجبه‌ی تُرک‌ سر می‌کنند و دور تا دور سر را می‌پوشاند و گوشه‌اش را سنجاق می‌کنند که باز نشود. برند «التوبه» برای محصول حجاب، در کشور لائیکی مثل ترکیه، بدیع بود برایم. از فروشنده‌ای که …

در دیار فراموشی

فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ‌ سَرَ‌بًا + “ما هم چون موسا، وقتی به مجمع البحرین می‌رسیم، ماهی خود فراموش می‌کنیم و ماهی بحر خویش می‌گیرد و می‌رود… .”

قرآن مأنوس

اولین قرآنش را با اولین دست‌مزدی که از پدرش گرفت خرید. با اجرت گره‌هائی که در جان تار و پود قالی‌های کارگاه پدرش زده بود. جانش به جان قرآنش بند بود. از روی آن برای جلسات شبانه‌ی قرائتی که دوست پدرش برگزار می‌کرد، تکلیف هر شبش را روان می‌کرد که توی خواندن تپق نزند. بعدها …

و علاماتٍ و بالنجم هم یهتدون

بعضی‌هاشان انگار که دیگر هیچ صنمی با ما و دنیا ندارند. رفته‌اند که رفته‌اند. انگار نه انگار که روزی روزگاری پا در خاک این دنیا داشتند. “در قهقه‌ی مستانه‌شان و در شادی وصول‌شان عند ربهم یرزقون‌اند…” + به هیچ صراطی مجاب نمی‌شوند که سری به ما و دنیا و آن‌چه بر سر ما می‌گذرد بزنند. …

انهم یرونه بعیدا

شاید این آخرین تیر ترکش جبهه‌ی شیطان باشد که؛ نقطه به نقطه‌ی سرزمین‌های مؤثر و مهم و درگیر در امر شریف ظهور را با جنگی نیابتی درگیر کند تا شهر به شهر سرزمین‌های شام و عراق و یمن و آناتولی با خاک یک‌سان شوند. شاید به این شیوه – شاید- امر مبارک و مقدس ظهور …

استفاده از موشک‌های بالستیک ممنوع!

وَدَّ الَّذینَ کَفَر‌وا لَو تَغفُلونَ عَن أَسلِحَتِکُم وَ أَمتِعَتِکُم فَیَمیلونَ عَلَیکُم مَیلَهً واحِدَه + کافران آرزو مى‌کنند که شما از جنگ‌افزارها و ساز و برگ خود غافل شوید تا ناگهان بر شما یورش برند.

یازگشت

الاهی به حق ثانیه های پایانیِ میهمانی ما را در زمره ی بندگانی قرار ده که در قرآنت آنها را «اَوّاب» خواندی؛ آنها که زیاد و زود سوی تو باز می‌گشتند. مثل «سلیمان» که نیکو بنده ای بود و زیاد سوی تو بازمی‌گشت… .