آی‌تی

زیاده جسارت است!

آن سالی که شُغلم ربط مستقیم‌تری به مناسبات فرهنگی و اجتماعی داشت، یکی از کارهائی که کردم، الکترونیکی کردن آلبوم عکس‌های بنیاد شهید شهرمان بود. آلبوم‌هائی که به مرور زمان رفته بودند تا زیرزمین بنیاد و توی خاک و خل و بین لوازم اسقاطی اداره داشتند خاک می‌خوردند تا بپوسند. اسناد ذی‌قیمتی از تاریخ مردم …

قافله‌ی غفلت

آقا یا خانم گوگل صبح علی الطلوع نامه‌ی الکترونیکی فرستاده از آن سوی آب‌های آزاد و از قلب منهتن که؛ حساب کاربری گوگل پلاس شما تا آوریل ۲۰۱۹ غیرفعال می‌شود و محترم شمرده بودن ما را در حساب گوگل پلاس و گفته که آپلود عکس و فیلم و متن و اشتراک گذاری آن‌ها از دسترس …

برای دیدن‌تان وقت ما پُر است!

یک پوستر که در قلبش عکس امام تعبیه شده و دورتادورش را عکس ۴*۳ شهدای کربلای پنج است، بدون هیچ اضافه‌ی دیگری که وصله پینه شده باشد به‌ش مثل پوکه‌ی توپ ۱۰۶ و چفیه و پلاک و لاله و… سال‌های سال است هر سال همین روزها با تاریخ بروز شده می‌رود روی دیوارهای شهر. از …

تحریرات

داشتم به این فکر می‌کردم که قدیم – مثلا صد سال پیش- و چرا اصلا صد سال پیش، همین بیست سی سال قبل، ابزار نوشتن چیزی به غیر کاغذ و قلم نبود. حرفه‌ای هایش، در نهایت لاکچریّت و اشرافی‌گری، یک ماشین تحریر داشتند به وزن ده بیست کیلو و تماما فولادی! که نوشتن با آن …

کتاب باشه؛ وقتی سفری

سفر، پائیز، جاده‌ی دور و دراز و آفتابِ تابان اما کم‌جان، جان می‌دهد که جیب جلوی کیف کوچک سفرت را پُرِ کتاب کنی. این‌که حضور محفل اُنس باشد و دوستان جمع، جای کتاب را کسی و حضوری و معاشری و گرهِ زلفِ یاری نباید تنگ کند. الغرض، در سفر کاریِ اخیر که چند شهر از …

توئیتریون

توئیتر هیچ وقت برای من جدی نبوده است. منی که دوست دارم کلمه‌های زیادی داشته باشم و آن‌ها را در هم بتنم و از کلمات، دیوارِ حمال بسازم و رویش سقف و برج و بارو بزنم، در قالب کلمات محدود نمی‌گنجم. که فرمود: «مومن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد.» و لاکن صدای جیک جیکِ فریادوارِ گنجشککِ …

تلاقی

آن‌ها که ریاضی خوانده‌اند می‌دانند که در علم ریاضیات، مبحثی داریم به اسم معادلات چند مجهولی. معادلاتی که X دارند، Y دارند و هر کدام تابعِ شرایط خودند و اگر معادله‌ی چند مجهولی‌ای قرارست حل شود باید مجهولات جائی در نمودار مدرّجی که دو یا سه بُعد دارد، هم را قطع کنند. معادلاتی که گاها …

وصیت

کامپیوتر و طراحی گرافیکی با کامپیوتر تازه داشت بین مردم رواج پیدا می‌کرد و آن سال‌ها هنوز راه کربلا بسته بود. (ربط کامپیوتر به بسته بودن راه کربلا را چند خط بعد عرض می‌کنم.) ما که نوجوان‌هائی بودیم با کله‌هائی که بوی قرمه سبزی می‌دادند، پاتوق‌مان اتحادیه‌ی انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان – و نه دانشجویان!- بود …

خرم و آباد

و شهر در سیطره‌ی آب‌های روان بود. از همان اول صبح که با آژانس رفتیم محل جلسه و منتظر که باقی دوستان برسند و باهم برویم داخل سالن برگزاری همایش، روان آب‌های صاف و زلال و پرزور نظرم را جلب کرد و خزه‌هائی که سر تا سر مسیر داشتند به سازِ جریان آب می‎رقصیدند… . …

کارت ویزیت

طاهر افندی چند جلد کتاب جهت یادگاری فرستاده بودند. حجره‌ی کتاب‌فروشی در استانبول دارند که آدم گذاشته، می‌فروشد. در والده‌خان کارخانه چاپخانه دارند که با ماشین چاپ می‌کنند. روزنامه‌ی اختر را هم در آنجا چاپ می‌کنند. یکصد عدد کارت به جهت بنده چاپ نموده، فرستاده بودند. کارت کاغذی کوچک است کلفت که اسم شخص را …