اِقرَ‌أ كِتابَك

چهل سالگی انقلاب به روایت حسین

  چشم که باز کردم دور و برم پر بود از آدم‌هائی که چشم و دل‌شان به امام و حرف‌هایش دوخته شده بود.   مادربزرگم که خروار خروار آرد خمیر می‌کرد و می‌پخت تا بفرستد جبهه؛ به حرف امام بود که سپرده بود «هرکس هرطور که بلدست از جبهه‌ها حمایت کند.»   دائی‌هایم که سالی …

عیدانه فراوان شد؛ تا باد چنین بادا… .

روز میلاد صدیقه‌ی طاهره – سلام الله علیها باشد – از صبح که چشم باز کرده‌ای، منتظر خبر خوب باشی در به در دنبال خوشحال کردن مادر باشی و یک‌هو عکس جلدِ کتابت را که دارد می‌رود برای چاپ، بفرستند برایت و بلافاصله بفرستی برای مادری که روایتش از شهید را نوشته‌ای و به دقیقه …

زیاده جسارت است!

آن سالی که شُغلم ربط مستقیم‌تری به مناسبات فرهنگی و اجتماعی داشت، یکی از کارهائی که کردم، الکترونیکی کردن آلبوم عکس‌های بنیاد شهید شهرمان بود. آلبوم‌هائی که به مرور زمان رفته بودند تا زیرزمین بنیاد و توی خاک و خل و بین لوازم اسقاطی اداره داشتند خاک می‌خوردند تا بپوسند. اسناد ذی‌قیمتی از تاریخ مردم …

سند

یکی از قرص و محکم‌ترین معلم‌هائی بود که داشتم؛ حوالی سال‌های ۷۲ ۷۱ که دانش‌آموز مدرسه راهنمائی نمونه‌ی دولتی معلم در آخر کوچه باقرخان بودم و مدرسه‌ی دو شیفته‌مان از علی‌الطلوعِ صبح و تا آخرین رمق‌های عصر کلاس داشت و پائیزها تا زنگ آخر بخورد و کیف و کتاب بر سر و کولِ هم زنان، …

امید

در ایام تحصیل در تبریز صاحب‌خانه‌ای داشتم که از بازنشستگان قبل انقلاب بود و از وفاداران به خرید هر روزه‌ی روزنامه قَطورِ اطلاعات با ضمائمش! این مردِ مسن که از متولدین هزار و دویست و هشتاد و خورده‌ای بود و بس که نمرده بود داشت تبدیل به فسیل‌های جامانده از دوره‌ی دوم زمین شناسی تبدیل …

تحریرات

داشتم به این فکر می‌کردم که قدیم – مثلا صد سال پیش- و چرا اصلا صد سال پیش، همین بیست سی سال قبل، ابزار نوشتن چیزی به غیر کاغذ و قلم نبود. حرفه‌ای هایش، در نهایت لاکچریّت و اشرافی‌گری، یک ماشین تحریر داشتند به وزن ده بیست کیلو و تماما فولادی! که نوشتن با آن …

انقلابی مقدم

راجع به حسن تهرانیِ مقدم زیاده شنیده‌ایم و شنیده‌ام. و هر چه بوده، روایت‌های از آب و فیلترهای امنیتی گذشته‌ای بوده که هر سال سر سالگرد پدر موشک‌های ایرانی از بخش‌های خبری پخش می‌شده و خلاص. سبک زندگی آدمِ بزرگی مثل حسن تهرانی این‌طور نبوده که اهل دوربین و رسانه و تیتر شدن باشد و …

کتاب باشه؛ وقتی سفری

سفر، پائیز، جاده‌ی دور و دراز و آفتابِ تابان اما کم‌جان، جان می‌دهد که جیب جلوی کیف کوچک سفرت را پُرِ کتاب کنی. این‌که حضور محفل اُنس باشد و دوستان جمع، جای کتاب را کسی و حضوری و معاشری و گرهِ زلفِ یاری نباید تنگ کند. الغرض، در سفر کاریِ اخیر که چند شهر از …

وصیت

کامپیوتر و طراحی گرافیکی با کامپیوتر تازه داشت بین مردم رواج پیدا می‌کرد و آن سال‌ها هنوز راه کربلا بسته بود. (ربط کامپیوتر به بسته بودن راه کربلا را چند خط بعد عرض می‌کنم.) ما که نوجوان‌هائی بودیم با کله‌هائی که بوی قرمه سبزی می‌دادند، پاتوق‌مان اتحادیه‌ی انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان – و نه دانشجویان!- بود …

نذر کتاب

هرسال به نسبت سال قبلش، در وزن کوله‌ای که با خود می‌بریم برای سفر اربعین تجدید نظرِ منفی می‌کنیم؛ یعنی وزنِ بارمان هر سال کم و کم‌تر می‌شود. دلیل واضحی هم دارد؛ این‌که بر خلاف باقی سفرهای سیاحتی و حتا زیارتی، بار همراه مسافر از زمانی که لب مرز از خودرو پیاده می‌شود تا روزی …