اِقرَ‌أ كِتابَك

به روایت سلطان صاحبقران

قبلا هم درباره نشر اطراف و کتاب‌های که چاپ کرده نوشته بودم. ایده‌های نو در تالیف و جمع‌آوری کتاب ساختن از موضوع‌هائی جذاب، راهبرد اصلی مدیر خوش‌فکر نشر اطراف است و این ارادت ما را به قلمی که می‌زند و قدمی که برای فرهنگ این مُلک برمی‌دارد، دو صد چندان کرده و می‌کند. الغرض، کتاب …

سیدمرتضا

دیروز سالِ سیدمرتضا بود. بیست و پنجمین سالِ شهادتش. سیدمرتضای آوینی که حضرت آقا لحن و متن و منشش را دوست داشت و فهمیده بود که از اهالی آسمان است و آسمانی است و راه‌های آسمان را بلد است. سیدمرتضا را با روایتِ فتحِ پنج‌شنبه‌های دهه‌ی هفتاد و آن موسیقیِ غم‌دار و خاص و منحصربفردش …

افتتاحیه

در هوای لطیف بهاری در تماشای وزش تندباد شدیدی که دیروز و در آخرین روز تعطیلِ نوروز، طوفانی از او برخاست عظیم در لابلای تماشا و لذت دیدار دوباره جوانه‌ی برگ‌ها و شکوفه‌ها بر شاخه‌های از خواب زمستانی رُسته به قرینه‌ی تکلیفی که برای ترم آخر یکی دو گروه از دانشجوهای در آستانه‌ی فارغ‌التحصیلی معین …

کارت ویزیت

طاهر افندی چند جلد کتاب جهت یادگاری فرستاده بودند. حجره‌ی کتاب‌فروشی در استانبول دارند که آدم گذاشته، می‌فروشد. در والده‌خان کارخانه چاپخانه دارند که با ماشین چاپ می‌کنند. روزنامه‌ی اختر را هم در آنجا چاپ می‌کنند. یکصد عدد کارت به جهت بنده چاپ نموده، فرستاده بودند. کارت کاغذی کوچک است کلفت که اسم شخص را …

حیفا

در شبی زمستانی که بیش‌تر به بهار پهلو می‌زد تا شبی از شب‌های بهمن که قاعدتا می‌باید سرد و سوزناک باشد، وقتی نم‌نم باران عابران پیاده‌روهای عریض خیابان انقلاب را به بازی گرفته بود و نه می‌بارید که خیس‌شان کند و نه نمی‌بارید که تکلیف ملت با هوا معلوم شود که آیا دو نفره است …

کتابت

کسی دو سه روز پیش تماس گرفت از طرف روایت فتح که می‌خواهیم کتاب حامد را بفرستیم برای تجدید چاپ و عکس‌های کتاب لازم‌مان است.نمی‌شناختمش. لابد از آن‌هاست که تازه آمده‌اند روایت. تیم مدیریت جدیدی که در روایت آمده سرکار، برابر آنچه حس کرده‌ام در این یکی دو ماهه، تیم کاربلد و حرفه‌ای است. یادم …

سفر به روسیه

پس از خارج شدن از مقبره لنین که اکنون منفور حاکمان #کاخ_کرملین است، به سوی محوطه‌ای در کنار دیوار بلند این کاخ راه باز می‌کنیم. #قبر سران #حزب_کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در آنجاست. همگی زیر دیوار کرملین دفن شده‌اند. و آنها که معروف‌ترند، حجاری ماهرانه‌ای از چهره‌شان روی قبر آنها عمود شده است. شاید در …

نمایشگاه سی‌اُم

ده سال بیش‌تر است که یک روزِ اردی‌بهشتی را باید! تهران باشم. در تهرانِ اردی‌بهشتی‌ای که بوی کتاب دارد. امسال اما با گرفتاری‌هایی که بود، بعید می‌نمود که به قرار اردی‌بهشتیِ کتاب در تهران برسم و بوی نوئیِ کتاب را در نمایشگاه شهر آفتاب بشنوم. الغرض، روزهای نمایشگاه در حال اتمام بودند و من برنامه‌ای …

و اما بهار کتاب

باز در یکی از سیاسی‌ترین بهارهای بعد از انقلاب، وقتی همه‎ی آن‌ها که سرشان به تن‌شان می‌ارزد مشغول زنده باد و مرده باد پراکنی‌اند بر له و علیهِ نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری و البته شوراهای اسلامی‌اند و اولویت موقت همه‌شان، تلاش برای پیروزی و شکستِ هم در معرکه‌ی انتخابات بیست و نهِ اردی‌بهشت است، سی‌اُمین …

خطرِ خطورات

ببین داداش جون! محدث‌زاده‌ی واعظ – خدا رحمتش کند – او قضیه‌ی «حمّام مَنجاب» را می‌گفت که یک زن مسلمان و نجیب به دنبال حمام آمده بود، دید یک مردی کنار دری ایستاده؛ به او گفت که آقا حمام منجاب کجاست؟ گفت: بفرمائید همین‌جاست و او را به داخل خانه‌ی خودش راهنمائی کرد. زن بی‌چاره …