اِقرَ‌أ كِتابَك

تقریظیه

یادداشتی بیست و دو ساله از “حضرت آقا” منتشر شد. تقریظی که در حاشیه‌ی کتاب “تَن تَن و سندباد” استاد میرکیانی نوشته‌اند که رمانیست در فضای نوجوانی و ایشان بیست و دو سال قبل، چنان ذوق کرده‌اند از دیدن و داشتن و خواندن آن که تهِ تقریظشان مرقوم فرموده‌اند؛ «حالا دیگر کار من آسان شد! …

رونمائی از “شبیه خودش”

یک سال و یک ماه بعد از شهادت حامد بعون الله الحی القیوم در عصری داغ و تابستانی در شهری که حامد روزی روزگاری نه چندان دور و دیر، در آن قدم زده بود و سایه‌اش افتاده بود روی سنگ‌فرش‌های خیابان‌هایش از کتاب “شبیه خودش” که به عشق و شوق نوشته شده در فقره‌ی زندگیِ …

بریده‌های “شبیه خودش”

حامد هشت نه ساله بود که مادرش نماز و سوره‌های کوتاه را یادش داد. هر روز دم غروب منتظر بود پدرش مغازه را ببندد و بیاید که سه تائی باهم بروند مسجد؛ امیر و حامد و پدر. ظهرها که پدرش نبود جانمازش را که سوغات مشهد بود و وسط مٌهرش یک آینه‌ی کوچک داشت با …

برای “شبیه خودش”

بالاخره کتابِ حامد چاپ شد. سومین کتاب از مجموعه‌ی “مدافعانِ حرم” انتشارات روایت فتح که قضا را سومین کتابِ چاپ شده‌ی من هم هست؛ بعد از دو کاری که برای پدرم نوشته‌ام: “اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام” و “درضیه”. “شبیه خودش” کتابی که بنا نبود قبل از کاری که برای شهید “مصطفا حامدِ پیش‌قدم” شروع کرده …

شبیه خودش

بعون الله الحی الکریم و بعد از کش و قوس‌های فراوان کتاب سوم از سری “مدافعان حرم” از کتاب‌های انتشارات روایت فتح تحت عنوان “شبیه خودش” با موضوع حیات پرافتخار و شهادت پر سعادت شهیدِ ابوالفضلی، پاسدار اسلام و حرم اهل‌البیت علیهم‌السلام، شهید حامد جوانی به قلم ناقص و ناتوان این حقیر پر تقصیر، منتشر …

روز قلم

برای من قلم یعنی مرتضای مطهری. که کاغذ داشت در جیب قبایش و خودنویس. مردی که فکر می‌کرد و فکرهای بلندش به بندِ قلم درآمدند و در روزهای غربتِ اندیشه‌ی ناب، ترجمه‌ی عینی‌ای شدند از فضلیتِ مداد علما بر دِماءِ شهدا. قلم برای من یعنی جلال. جلالِ آلِ احمد. که کاغذ کاهی داشت و مداد. …

چهل روز بعد

بریده‌ای از فصل بعد از شهادتِ کتاب در حال انتشار “شبیه خودش” (داستان دلیری‌ها و جانبازی‌های شهید مدافع حرم، مسند نشین قدس؛ حامد جوانی که بهشت به روی او مشتاق‌تر بود… کتابی که دوست داشتم در سالگرد شهید، تحفه‌ام باشد برای سر سلامتی دادن به دو کوه صبر و سلام، پدر و مادرِ حامد — …

برای یک سالگی “حامد” در بهشت

بریده‌ای از فصل شهادتِ کتاب در حال انتشار “شبیه خودش” (داستان دلیری‌ها و جانبازی‌های شهید مدافع حرم، مسند نشین قدس؛ حامد جوانی که بهشت به روی او مشتاق‌تر بود… کتابی که دوست داشتم در سالگرد شهید، تحفه‌ام باشد برای سر سلامتی دادن به دو کوه صبر و سلام، پدر و مادرِ حامد — پله‌های بخش …

لا یّمَسُّهُ الا المُطَهرون

حُسنت به اتفاقِ ملاحت، جهان گرفت… . IIIIIIII تو باز بار داده‌ای مثلِ همه‌ی هزار و چهارصد و سی و چند سالی که از نزولت می‌گذرد. باز بهارت رسیده باز بهار، نو شده در گلستانِ همیشه سبزت باز با صد هزار جلوه برون آمدی که ما با صد هزار دیده تماشایت کنیم… باز سفره گشاده‌ای …

سوم شعبان

#باز_نشر غروب مدینه بغایت کمال، زیباست. داخل صحن شده بودم که اذانِ اعلانِ نزدیکی وقت نماز گفته شد. درسرزمین حجاز، نیم ساعت سه ربع مانده به وقت شرعی نماز، اذانی می‌گویند که معروف است به اذانِ اعلان. یعنی که وقت نماز نزدیک است؛ یا ایها المومنون! بیرون مسجد، بین باب جبرییل و باب نسا جاگیر …