تلخند

تکمیلیه

یادداشت دیروزم که به بهانه‌ی انتشار خبر ازدواج همسر شهید حججی بود و به عمد، سمت و سوئی نداشت و فقط به شکافتن مساله پرداخته بود، بازخوردهای مختلفی در اطراف و اکناف فضای مجازی داشت. در آن یادداشت و به طور ضمنی نوشتم که تحملِ نبودن سرپرست خانواده در ایام جنگ به مراتب راحت‌تر از …

تابو

دیروز توی راه که داشتم برمی‌گشتم خانه، در صفحه‌ی یکی از همسران شهدای مدافع حرم عکسی دیدم که پیام تبریک پدر و مادر شهید حججی بود به همسر محسن و ازدواجش را تبریک گفته بودند و گفته بودند: «به یقین، محسن هم در بهشت برین خداوندی، دعای خیر بدرقه‌ی راهت کرده است.» و تبریک گفته …

برای دیدن‌تان وقت ما پُر است!

یک پوستر که در قلبش عکس امام تعبیه شده و دورتادورش را عکس ۴*۳ شهدای کربلای پنج است، بدون هیچ اضافه‌ی دیگری که وصله پینه شده باشد به‌ش مثل پوکه‌ی توپ ۱۰۶ و چفیه و پلاک و لاله و… سال‌های سال است هر سال همین روزها با تاریخ بروز شده می‌رود روی دیوارهای شهر. از …

جبران

گفت هفت هشت سال بعد از جنگ – حساب کن مثلا سال‌ ۷۵ یا ۷۶ و آن حوالی- وقتی فرمانده یکی از پادگان‌های سپاه بودم، یک‌روز خبر آوردند که؛ «چه نشسته‌ای! پدر شهیدی در یکی از روستاهای اطراف سکته کرده و وقتی رفتیم عیادتش دیدیم یک گوشه از آغل گوسفندها را حصیر و موکت و …

به دیدار خانواده شهدا نرویم؛ لطفا!

دوستم یکی دو ماهیست رئیس دانشگاه یکی از شهرهای هم‌جوار شده است. آدم اهل نظر و مراقبه‌ای است و دغدغه‌های مشترکِ فرهنگی و اجتماعی و حتا سیاسی داریم و به رغم این‌که ترافیکِ خودساخته‌ای که هر کدام‌مان برای خود ساخته‌ایم و دیر به دیر هم را می‌بینیم، دورادور از حال و قالِ هم باخبریم و …

خیر مقدم

رئیس جمهور روحانی امروز صبح آمد خوی. او پنجمین رئیس جمهوری است که در عهد انقلاب اسلامی می‌آید شهر ما. یعنی به جز بنی‌صدر و مرحوم شهید رجائی همه‌ی روسای جمهور حداقل یک‌بار آمده‌اند به شهر ما و من همه را دیده‌ام. از حضرت آقا که در آبان ۶۷ و در کسوت ریاست جمهوری آمدند …

بدعت‌ها

دستگاه عزای سیدالشهدا در سال‌های اخیر خصوصا بعد از سرنگونی صدام دست‌خوش تغییر و تحول‌های زیادی شده است. بیاد دارم در ایامی که هنوز خون آشام بغداد، قدرت در قبضه داشت، حمل نوار کاستی که صوت هیئت و سینه زنی و عزاداری داشت در عراق ممنوع بود و کاروان‌هائی که از ایران – در اواخر …

چون چاره نیست می‌روم و می‌گذارمت

خیلی سعی کرد جا نماند. اما امان از داغ دلار و خرج بسیار و ضعف ریال. نه من می‌توانستم بگویم نیا و نه خودش می‌خواست قبول کند امسال از کاروان جا می‌ماند. در یک عصر پائیزیِ ابریِ دل‌گیر، با صدائی که به زور شنیده می‌شد، زنگ زد به آسمان و ریسمان بافتن به هم و …

قاب عکس

آن سال‌ها تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بودم. معلم کلاس دوم ابتدائی‌مان که خدایش بیامرزد، تکلیف داده بود که روزنامه و مجله بخوانیم. و دورِ کلمه‌های خاصی مانند “برای” “ایران” و… خط بکشیم و مگر روزنامه و مجله مثل الان بود که فراوان باشد؟ باید روزنامه می‌خریدیم و کسی هم نبود که برایم روزنامه …

عناصر کالبدی شهر

شهرهای کوچک این حُسن را دارند که کلان نیستند. که هرچه شهر بزرگ‌تر و کلان‌تر، فاصله‌ها و مناسبات اجتماعیِ بین مردم بیش‌تر و دورتر. عزیزی سال‌ها پیش در مذمت شهرنشینیِ نوین می‌گفت که قدیم کوچه‌ها را باریک می‌ساختند که غریبه‌ها هم حین گذر از معابر، از نزدیکِ هم بگذرند و در نزدیک بودن و از …