حسینیه

گزارش یک رونمائی

نقاشی چهره‌ی صادق برای نشستن روی جلد کتاب که از زیرِ دست طراح بیرون آمد، روزهای اول اسفند بود. حوالی روز مادر. طرح را فرستادم برای مادر شهید که ببیند و اگر پسندید باقی کارهای طراحی جلد و چاپ را انجام بدهیم. حاج خانم عکس را که دیدند چنان ابراز لطفی کردند که هنوز شیرینیِ …

هم‌صحبتیِ حور خوش است

برابر فقه شیعه، مسلمین در ۴ نقطه غیر از شهری که برای‌شان وطن محسوب می‌شود، این اختیار را دارند که نمازهای چهار رکعتی‌شان را کامل بخواند: مسجدالحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه و حائر الحسین. فتوای مراجع در تعیین حدود برای چهار مکان بالا متفاوت است اما همگی اتفاق نظر دارند که زیر قُبّه‌ی امام حسین …

اندک اندک جمع مستان می‌رسند

پیمان اتحاد بین کشورها و حذف روادید و گذرنامه و تسهیل ارتباطات، موضوعیست که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دنیا مرسوم شد و نمونه‌ی بارزش شکل‌گیری اتحادیه اروپا و لغو استفاده از گذرنامه برای سفر اتباع کشورهای عضو اتحادیه به ممالک همدیگر و تشکیل پول واحد اروپائی و سیاست خارجی واحد و وحدت‌هائی …

دیدار یار مهربان در حرم

یکی از لذت‌های سفر اخیر دیدار مکرر و خیلی اتفاقی با یار مهربان و دانا و خوش بیانی بود که گوید سخن فراوان با آن‌که بی‌زبان است! آن‌هم در یکی از غیرمحتمل‌ترین اوقاتِ سفر؛ در مسیر برگشتن از جلسه مدیران کاراوان‌ها در نجف! ستاد عتبات در شهر نجف که لااقل دو نوبت در هر سفر …

۹۸٫۰۱٫۲۲

⭕️امروز دو تا جشن تولد داشتیم. یعنی جشن بود روی جشن و تولد روی تولد. تولد پسر ارشد امام شهید، حضرت سجاد علیهما سلام و سال‌گرد شهادت شهیدی که شهید شد تا خونش قاطی خون خدا شود و پسری باشد از پسران #امام_شهید. ⭕️و نه مگر این‌که امام سوم ما را امام شهید و اب‌الشهداء …

وحدت؟!

این یادداشت را از زبان یک شیعه‌ی هیئتی بخوانید. بچه سال که بودیم، از دنیا رفتنِ صدیقه‌ی طاهره که درود خدا بر او باد را در تقویم و اعلانات رسمی، وفات می‌خواندند و نه شهادت! یادم هست که حتا در برنامه‌های تلویزیونی – که تقریبا تنها رسانه‌ی تصویری آن زمان بود – هم چیزی در …

اینجا چراغی روشن است!

سال اولی که اربعین را پیاده تا کربلا رفتیم رفیق رزمنده‌ی خوش ذوق و با روحیه‌ای هم‌پایمان بود که علاوه بر کوله‌ی سنگین و عَلم بلندی که برداشته بود، سر و بدن و لباسش پر بود از سربند و عکس آقا و برچسب و تصویر حاج قاسم و الخ. در کل آدم با روحیه‌ای بود …

سردیس

بس که تو را ندیده‌ام، از بس که تو را نداشته‌ام، آن‌قدر که نبودنت بغض شده و می‌شود؛ هر جا هر نشانه‌ی کوچکی که ردی از تو داشته باشد برای من می‌شود علامت. می‌شود یادواره. می‌شود نشانه‌ای که با آن تو را زندگی کنم و برای خودم سقاخانه‌ای بسازم که آب خنکِ گوارای یاد تو …

امید

در ایام تحصیل در تبریز صاحب‌خانه‌ای داشتم که از بازنشستگان قبل انقلاب بود و از وفاداران به خرید هر روزه‌ی روزنامه قَطورِ اطلاعات با ضمائمش! این مردِ مسن که از متولدین هزار و دویست و هشتاد و خورده‌ای بود و بس که نمرده بود داشت تبدیل به فسیل‌های جامانده از دوره‌ی دوم زمین شناسی تبدیل …

رد خون روی برف

عملیات‌های بعد از والفجر یک، هیچ‌وقت برای من مهم نبوده‌اند. اصلا جنگ برای من یک‌شنبه‌ای که ۲۲ فروردین ۶۲ بود تمام شد. صبحِ روزی‌که سه روز از حمله‌ی والفجر یک گذشته بود و دشت سوزان فکه با خونی که از قلب پدرم تراوید، سیراب شد… . تاریخ و اسم و منطقه‌ی علمیات‌های بعدِ شهادت پدرم …