حسینیه

قصه قسمت

اهل معنا گفته‌اند که رزق حج را در شب قدر می‌نویسند. اما تقدیر انسان که جزئی از چرخه طبیعت است، لاجرم باید تدریجا محقق و پخته شود و لابد برای همین است که می‌گویند از فردای شبِ قدر برای درکِ شب قدرِ سال آینده برنامه بریزید. و حکما باید تنور داغ نگه داشته شود تا …

بازگشت

برای رمی روز سوم، اول بنا بر این بود که بعد از اذان ظهر چادرها را به مقصد جمرات ترک و بعد از رمی، پای پیاده برگردیم هتل. یعنی علاوه بر منا، در داخل شهر هم دور و بر سه کیلومتر در گرم‌ترین ساعت روز باید پیاده می‌آمدیم. به تمهیدِ حاج محمدِ مدیر، بعد از …

کعبه‌ی شش گوشه

شب جمعه حتا اگر در مکه و چند صد متری کعبه هم که باشی باز دلت هوای دلبر می‌کند و مرغ خیالت پر می‌کشد تا کربلا. ای نماز ما به خاکت مبتلا و عجبا که مغناطیس عشق حسین، همه را و همه جا را تحت جذبه خود دارد.

صادق عاشق

بهار بود و بهشتی‌ترین ماهش؛ اردی‌بهشت که خدا او را به پدر و مادرش داد. بهار بود و بهشتی‌ترین ماهش؛ اردی‌بهشت که نشست پای سفره‌ی عقد دختری که دوستش داشت و رسید به آرزویش که می‌خواست همسرش سیده باشد و او بشود داماد صدیقه‌ی طاهره. و بهار بود که رفت. و بهار بود و اردی‌بهشت …

هستیم بر آن عهد که بستیم

می‌گویند خاک سرد است و سردی می‌آورد. دیده‌ایم که داغ‌ها، دردها، دریغ‌ها و حسرت‌ها و جاهای خالی، یکی دو سه ماه و سال که ازشان بگذرد، سرد می‌شوند. فراموش می‌شوند. رنگ می‌بازند. کمرنگ می‌شوند و از یاد می‌روند… . تا بوده همین بوده که هیجانِ اتفاق که خوابید، کم‌کم داغش هم سرد شود و جایش …

حجر… ورق… مِقرَ

چه فرق می‌کند کشوری جنگ‌زده باشد یا مردمش فقیر باشند یا سیستمِ آموزش و پرورشش برنامه‌ی مدوّن نداشته باشد و رسانه‌هایش برنامه‌ی مخصوص کودکان نداشته باشند. کودکان، در هر نقطه از جهان، تحت هر شرایطی که باشند، آتش‌شان را خواهند سوزاند و شیطنت‌شان را خواهند کرد؛ خواه در قاره‌ی مثلا متمدنِ سبز و خواه در …

حبیب

آویخته بود از ضریحِ حبیبِ شهید. پیرمردِ مجاهدی که شیخ‌الشهدای هفتاد و دو تن بود و شهادتش را مولایش امیر مومنان، سال‌ها قبل به او مژده داده بود و به وقت واقعه‌ی عاشورا دوره افتاده بود در کوچه‌های کوفه و برای شاهِ کم سپاهِ کربلا به دنبال یار بود. و یکی از چند نفری که …

پدر کشتگی

مُرشد، اگرچه نه مثلِ باقیِ هم‌سفرانِ سفر اولی، نوبت اولش نبود که عراق و اعتاب مقدسه‌اش را می‌دید، ولی چیز زیادی از عراق و فرهنگ و زبان و مردم‌شان نمی‌دانست. مُرشد، به لهجه‌ی عربِ عراقی یعنی روحانی. یعنی مُلّا. و مُلّا در زبان و فرهنگ ما یعنی کسی که خیلی پُر است و خیلی بارش …

دیدار شد میسر و بوس و کنار هم…

اربعین که شد، نماز ظهر و عصر را در ازدحام بی‌سابقه‌ی صفوف جماعتِ حرم امام شهید خواندیم و تا از ازدحامِ اربعینیِ حوالیِ حرم خودمان را برسانیم به کراچ النجف -گاراژ یا ترمینال یا پایانه‌ای در ورودی غربی کربلا که وَن‌ها پر می‌کنند از آنجا به سمتِ شهرهای جنوبی و غربی عراق و مرز مهران- …

مبداء و معاد

هربار که از سفر کربلا برگردد یک‌راست می‌آید زیارت پدر. به ادبِ آن‌که اول بار پدرش، سالِ هزار و سی‌صد و چهل هشت راهِ تو را نشانش داده و او را که آن سال نوجوانی بیش نبوده، با خود همراه کرده و زائرِ کربلایت؛ چهل و هشت سالِ پیش. و می‌گفت هر بار که می‌رود، …