حسینیه

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

بچه‌تر که بودم، حرف عشق و عاشقی که وسط می‌آمد، عشاق را با مو و زلف پریشان و قدِّ خمیده و در کنج خرابات تصویر می‌کردم که از عالم و آدم دورند و ربطی به زندگی و اجتماع مردم و مراودات روزانه‌ی آدم‌ها باهم ندارند. در همان ایام طفولیت، یکی دو تا شان را هم …

کلامی را کلام از جان برآید

تا قبل از آن، اسمش را روی دیوان‌های قطع جیبی که جلد گالینگور مشکی داشتند دیده بودم. همان کتاب‌چه‌های کوچکی که پُرند از اشعار آئینی و هیئتی و هر مداح و نوحه‌خوانی چندتایش را دارد و مجلس را از روی شعرهای داخل آن‌ها دست می‌گیرد و می‌چرخاند. تا یک روز خبر آمد که قرارست بیاید …

دلم هوای تو کرده

خوبیش این‌جاست که از آدم انتظار دارند وقتی یکی دو روز پیدایش نیست یا وقتی می‌گوئی یکی دو روز نیستم، اولین حدسی که می‌زنند، رفتن به سفر زیارتی است. انگار که تو جائی جز کربلا برای رفتن نداری! -و حقیقتش هم همین است؛ کسی بجز امام شهیدمان و جائی بجز کربلای عزیزمان نداریم! داریم؟!- الغرض، …

رضایی که جز برای رضای خدا کاری نکرد

سه بار دیدمش. فقط سه بار. بار اول، دو سال پیش در مراسم رونمائی از کتابی که برای شهید مدافع حرم حامد جوانی علیه الرحمه نوشته بودم و او آمده بود و تواضع کرد و کنارم ایستاد و ناخوشی امانش را بریده بود و نا نداشت اما بریده بریده، حرف زد و تقدیر کرد و …

تاریخ

در همه‌ی سرزمین‌های جدا شده از امپراتوری عثمانی، کافه نشینی یکی از عاداتِ هم‌شکل و مشترک است. در عراق و ترکیه و سوریه. حتا در ممالک مدرن‌تری مثل سعودی و امارات. مردمان این سرزمین‌ها عادت دارند دم غروب تا پاسی از شب، صندلی بچینند جلوی کافه و قلیان چاق کنند و قهوه دم کنند و …

وطن

بعد از غروب روز نیمه شعبان و ادای فریضه‌ی مغرب و عشاء، وقتی هنوز آن باران سیل آسای بی‌سابقه که ساعتی سرپا نگه‌مان داشت در کفشداری حرم تا بند بیاید، بر کربلا نباریده بود، تابلوی کاروان به دست، ایستاده بودم در منتها الیهِ شمال شرقی صحن عباس بن علی علیهما سلام که زوار را جمع …

کوچ

ده سالی بود هر باری که کربلا قسمتم می‌شد، ایام عزای یکی از اهل بیت علیهم السلام بود و پیراهن مشکی تنم. یعنی از بهمن هشتاد و هفت که اولین بخت و نوبت حضور در خیزش اربعین را درک کردم. این سفر اما نه در ایام عزا و نه در اربعین که در ماه شعبان …

شوریده و شیدای تو اَم…

اینکه بگویم دوستت دارم، حق دوست داشتن و عاشقی را ادا نمی‌کند. یا بگویم در عمق جان منی، نشانِ خوبی برای شدتی که در دوست داشتنت دارم نیست. “شوریده و شیدای تو ام” هم واژه‌ای نیست که بشود مقصود را با آن رسانید. و من از صبح امروز که روز توست – که هر روز …

هذا محبُ فاطمه!

ما نسل سومی‌های انقلاب بودیم. نسلی که خردسالیش را با امام و سال‌های اول انقلاب سپری کرد و جنگ را با نگاه کودکانه دید و رفتن امام را هم. امام برای ما عبارت بود از پیرمردی نورانی که همیشه‌ی خدا در جماران بود. که وقت حرف زدن، آرام و متین چشم به زمین می‌دوخت. که …

حجله

حجله تا قبل از جنگ دهه‌ی شصت، فقط در عروسی‌ها برپا می‌شد و برای تازه دامادها. جنگ که شد، با مصیبتی که روی سر شهرها آوار کرد، رسوم تازه آمد به میان رسم و رسوم مردم شهر. گورستان‌ها روح گرفتند و شدند؛ مزار شهداء. مادران جوان از دست داده، خواهرانِ داغِ برادر دیده و همسرانِ …