خارج از موضوع

پاسخ

خدمت آن دوست گرامی که بی‌آنکه راهی برای پاسخ به سوالی که پرسیده بود بگذارد، عارضم که؛ ذکر منبع مطلبی که از خواندنش لذت می‌برید، جزئی از اصول اخلاقی خواندن و نوشتن است. غرض، این نامستند نگاری، در دراز مدت کار دست ما خواهد داد و رفته رفته باعث خواهد شد که اعتمادمان به خواندن …

گربه

از جالبی روزگار هم‌این بس که آن دوست گرامی ما در غم نبودن گربه‌ای که به آن انس گرفته، بنشیند و یک نصف روزِ تمام اشک بریزد و بریزد و بریزد و نذر و نیاز کند به برگشتن حضرت پیشی و دست به دامن هرکه که عقلش می‌رسد بشود برای اطلاع از سرنوشت جناب گربه …

عذر تقصیر

بازخورد چیزهائی که این‌جا نوشته و می‌نویسم را رصد می‌کنم. حالا که چند سالی است LIKE زدن و به SHARE کردن مُد شده، دیدن و شمردن و احصا کردن بازخوردها جنبه‌ی عمومی‌تری یافته و کار این کم‌ترین در رصد و تحلیل بازخوردها را راحت‌تر کرده است. جنبه‌ی منفیِ LIKE و به SHARE در این است …

مغناطیس رسانه

“وقتی افراد حتی نظرات خوب و به ظاهر غیرمنحرف خودشان را منتشر می‌کنند، می‌بینیم که یکی از جمله‌های کلیدی که شیطان روی آن سرمایه‌گذاری می‌کند بروز می‌کند. این جمله «به نظر من» است. حال که ما انسان‌ها، رهیده از هوای نفس نیستیم و چه بسا این سخنان، از اوهام و خیالات سرچشمه می‌گیرند. همه‌ی ما …

اینترنت

اعتیاد واژه‌ایست منفی که هیچ جا کارکرد و بار مثبت ندارد. اعتیاد را به قرینه‌ی معنا چنین تعریف کرده‌اند که؛ “به لحاظ مفهومی٬ بیماری اعتیاد یک بیماری اصلی٬ مزمن و عصبی است٬ که در اثر عواملی ژنتیکی٬ فیزیولوژیک و اجتماعی رشد و بروز پیدا می‌کند٬ به طوری که وجه مشخصه‌ی این بیماری اختلال در کنترل …

سوخت

و فرمود: اسباب سوختن خلوص است و جز با آتش‌زنه‌ی اخلاص آتش در خرمن عاشق نمی‌افتد و نمی‌سوزد و نمی‌شوزاند. الغرض اگر این‌ را فراهم نکنی و نداشته باشی‌اش هر سهمی و هر تقدیری برایت مقدر است الا سوختن و ذوب شدن و رسیدن.

هیجانِ مؤثر

هیجان‌ها بالاخره فرو خواهند نشست. حرکت‌های اجتماعیِ هیجانی نیز. ولی حیفِ این‌همه انرژی و خلاقیت و تبلیغ که پای هیجاناتی ریخته می‌شود که نهایت عمرشان یکی دو هفته یا کم‌تر و بیش‌تر است! ام‌روز بازیِ ایران با آرژانتین، خوب یا بد، با برد و یا با باخت انجام می‌شود. بازی ام‌روز هیچ تأثیر مستقیم و …

هم‌دلی و هم‌زبانی

انگار خسته از یک روز و شاید یک عمر کار در شهرِ غریب، پا دردش را بهانه کرد که دم غروب سفره‌ی دلش را باز کند کنار عصرانه‌ی مختصری که در مغازه‌ی محقر و قدیمی‌اش برای‌مان مهیا کرده بود و تا زبان به هم‌راهی‌اش گشودیم که به رسم ادب و حرمتِ ریشِ سفیدی که داشت، …

بد است خاطراتِ آدم از یادش برود؛ بد است!

کاش آن غرور و عُجب و نخوتِ جمع شده در دماغش آن‌قدر باد نمی‌کرد که یادش برود هم‌این شش هفت سالِ قبل بود که به هزار دوز و دغل، زمین و آسمانِ خدا را به هم دوخت تا مگر به عنوانِ مأمورِ خدماتیِ روزمزد در شعبه‌ی دستِ چندمِ تشکیلاتِ عریض و طویلی که الان مسئول …