خارج از موضوع

هم‌دلی و هم‌زبانی

انگار خسته از یک روز و شاید یک عمر کار در شهرِ غریب، پا دردش را بهانه کرد که دم غروب سفره‌ی دلش را باز کند کنار عصرانه‌ی مختصری که در مغازه‌ی محقر و قدیمی‌اش برای‌مان مهیا کرده بود و تا زبان به هم‌راهی‌اش گشودیم که به رسم ادب و حرمتِ ریشِ سفیدی که داشت، …

بد است خاطراتِ آدم از یادش برود؛ بد است!

کاش آن غرور و عُجب و نخوتِ جمع شده در دماغش آن‌قدر باد نمی‌کرد که یادش برود هم‌این شش هفت سالِ قبل بود که به هزار دوز و دغل، زمین و آسمانِ خدا را به هم دوخت تا مگر به عنوانِ مأمورِ خدماتیِ روزمزد در شعبه‌ی دستِ چندمِ تشکیلاتِ عریض و طویلی که الان مسئول …

رمزگشائی

پیرمردهای دنیا در هر شهر و قبیله‌ای با هر رسم و ادب و آئینی ساکن در هر جغرافیائی، هم‌سان و یک‌سان حرف می‌زنند و به یک شیوه از کوره به در می‌شوند و رمزگشائی از شیوه‌ی جلب رضایتِ یکی‌شان برابرست با کشف رمز همه‌ی آن‌های دیگر. پیرمردهای دنیا همه به یک اندازه دوست داشتنی و …

بنده‌ی آنی که در بند آنی!

برای مردمی که در بندِ بندهای آئین‌نامه‌های افزایشی و کاهشی درآمد و سود سپرده و نرخ تنزیل و محاسبه‌ی ارزش افزوده‌اند، افزایشی اتفاق نخواهد افتاد الا فزونیِ مقدار حرص و آز و طمع و دست نیافتن به آرامشی که در پس فراغت از دنیا و ما فیها نهفته است! این قاعده، در مورد آن‌ها که …

دیدار

کلهم اجمعینِ خروجی دیدار و علت حضورِ جنابِ مدیرِ ارشدِ استانی در منزلِ شهید یک سخن‌رانی غرا بود در فضل شهادت و شهید در حضور تکراری معاونین پرشماری که هم‌راهش آورده بود و خوردن چایِ دیشلمه و گرفتن چند فریم عکس از در و دیوار با حضور جناب مدیر و اذناب. طوری‌که فرصت تعارف میوه …

تحمل بایدش!

و خدا را شاکرم که؛ نهایت اجبارم به هم‌نشینیِ با حضرات، به قاعده‌ی تحملِ ایشان است در نصف روزی از روزهای تعطیل و خدا را شاکرترم که محیطم با محیطی که شب تا صبح و صبح تا شب، بازارِ دودوزه بازی و متلک و لیچار و استثمار و استحمار در آن داغ است، مؤانستی ندارد!

این یک ارادت‌نامه است!

به پاس قدمی که رنجه فرمودید و به جلسه‌ی نقدِ کتابم آمدید به حرمت آن یک‌صدوپنجاه‌ویک کتابی که از سال ۱۳۴۸ تا یومنا هذا نوشتید و معلمِ نسل ما و نسل پدران ما بودید به افتخار هم‌عصر بودن با دُرِّ یتیمی چون شما به اشکی که از چشمانتان ریخت وقتی این شاگردِ کوچک، تحویل درس …