خوی

قرآن مأنوس

اولین قرآنش را با اولین دست‌مزدی که از پدرش گرفت خرید. با اجرت گره‌هائی که در جان تار و پود قالی‌های کارگاه پدرش زده بود. جانش به جان قرآنش بند بود. از روی آن برای جلسات شبانه‌ی قرائتی که دوست پدرش برگزار می‌کرد، تکلیف هر شبش را روان می‌کرد که توی خواندن تپق نزند. بعدها …

دلیر دریادل

برای دلیری‌های دریادار دوم شهید ناصر فراهانی. رضوان‌الله‌علیه “فراهانی” ابتدا برای من نام جدید کوچه‌ی وزیری بود در بلوار ولی‌عصر (عج) که بعد انقلاب عوض شده بود و بی‌هیچ زمینه‌ و اطلاع دیگری فکر می‌کردم لابد این نام را برای پاس‌داشت یاد و نامِ “قائم مقام فراهانی” که استاد امیرکبیر بود و پایه‌گذار بسیاری از …

شهداء شرمنده‌ایم!

فضای جامعه‌ی ما همیشه باید مملو از یاد و عطر و حضور شهدا باشد. روحیه‌ی ایثار و شهادت باید در لابه‌لای اجزای جامعه رسوخ کند. نام مردانِ مردی که حماسه‌ی هشت ساله آفریدند باید همیشه‌ی خدا مقابل چشمانِ ما باشد. شهید را باید به دل سپرد و نه به خاک. ما مدیونِ ایثار و حماسه‌ای …

حلقه وصل

و از قضای روزگار، رونمائی از کتابی که قهرمانش تو هستی درست باید مصادف می‌شد با روزی که پیکرت به شهر برگشت و روی دست‌های مردم تا آسمان تشییع شد و خاک این شهر، تا ابد لایق و مفتخر در آغوش کشیدنت… . و درستش هم هم‌این بود؛ کتابی که روز شهادتت منتشر شده، باید …

رُقعه‌ی دعوت

به فضل پروردگار، همت دوستان “خانه دانش و فرهنگ زریاب” باعث شده که ام‌روز عصر برنامه‌ای تحت عنوان نقد و بررسی کتاب “اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام” و رونمائی از کتاب “دَرضیه” که هر دو در باب حیات طیبه‌ی شهید عزیزمان، علی آقای شرفخانلو به زیور چاپ آراسته شده‌اند، در محل کتاب‌خانه‌ی سازمان تبلیغات اسلامی خوی …

شفق؛ سرودی برای سرو تا همیشه ایستاده، هنرمند شهید، مهندس محمد فتحعلیزاده

متولد خوی؛ بیست و پنج روز گذشته از خرداد سال سی و دو. بچه‌ی محله‌ی “خیابان تبریز”، کوچه‌ی صابون‌چیلار؛ محمد فتح‌علی‌زاده‌ی قره‌شعبان. کسی که از کودکی محبت اهل بیت پیامبر با شیر مادر در جانش نشست و از وقتی قرآن خواندن آموخت، آیات جهاد و شهادت برایش دل‌نشین‌تر می‌نمود. هنر، بذری بود نوپا که قدم …

روزی تو خواهی آمد!

برف بارید در دور از انتظارترین ماه سال. بس که بر خلاف شهرتِ اقلیمِ آذربایجان و شهر ما، در این سال‌ها بارش رحمت سپید الاهی تا دی و بهمن به تأخیر می‌افتاد و این همه بار دیر باریدنش، دیگر خیال همه‌مان را از سرمای قبلِ آذر و آبان آسوده بود و ناامید کرده بود. مگر …

هم‌دلی و هم‌زبانی

انگار خسته از یک روز و شاید یک عمر کار در شهرِ غریب، پا دردش را بهانه کرد که دم غروب سفره‌ی دلش را باز کند کنار عصرانه‌ی مختصری که در مغازه‌ی محقر و قدیمی‌اش برای‌مان مهیا کرده بود و تا زبان به هم‌راهی‌اش گشودیم که به رسم ادب و حرمتِ ریشِ سفیدی که داشت، …

سرما هم سرماهای قدیم!

سابق بر سرمای استخوان‌سوزِ ام‌سال اطعمه و اشربه و اشیاء خوراکی فاسد شدنی در دمای محیط را می‌گذاشتند در یخچال که در دمای نزدیک صفر حفظ شود و فاسد نشود، اما با سرمائی که ام‌سال آمد و همه چیز و همه کس را به کام خود کشید، اطعمه و اشربه و اشیاء خوراکی را باید …

تبریک

برای شهردار جدید شهرمان “آقای مهندس محبوب تیزپاز نیاری” که ام‌روز مصادف شد با اولین روز خدمتشان در کسوت شهرداری دیار دلیران و دارالمؤمنین مصفای ایران؛ خـــــــــوی از صمیم قلب آرزوی توفیق می‌کنیم و دستش را به گرمی برای آبادی و شکوفائی شهر عزیزمان به نهایت صمیمیت می‌فشاریم. و توفیق از خداست.