دفاع

اعتراض

یکی از محاسن محل کار فعلی‌م ارتباط مستقیم و مستمر با مزار مطهر شهداست. اقلش این است که هر صبح و هر عصر، توفیق دیدار پرچم‌های سه رنگ و خوش‌رنگ ایران که بر فراز قبور مطهر شهدا در اهتزازند را دارم و نسیمی کز بن آن کاکُل آید، مشامم را می‌نوازد و چه خوش نسیمی …

حجله

حجله تا قبل از جنگ دهه‌ی شصت، فقط در عروسی‌ها برپا می‌شد و برای تازه دامادها. جنگ که شد، با مصیبتی که روی سر شهرها آوار کرد، رسوم تازه آمد به میان رسم و رسوم مردم شهر. گورستان‌ها روح گرفتند و شدند؛ مزار شهداء. مادران جوان از دست داده، خواهرانِ داغِ برادر دیده و همسرانِ …

تصویر تو

گفت چند سالِ اول جنگ، هنوز از کرختی حمله‌ی همه جانبه‌ای که شده بود در نیامده بودیم که عقل‌مان برسد عملیات‌ها و جلسات فرماندهان را ضبط کنیم. و گفت این ثبت نکردنِ وقایع و اتفاقاتِ غیرقابل تکرار در جنگ، در بین تُرک‌ها که کم‌روتر و مأخوذ به حیاترند و از دوربین و اسباب تبلیغاتی دورتر، …

زیارت اربعین

هر بار که زیارت امام شهید قسمتم می‌شود، اول تا آخر سفر را و همه‌ی جزء به جزءِ حرکت‌ها و نشستن‌ها و رفتن‌ها و همه‌ی همه اجزای سفر را به نیابت از شهیدمان می‌گیرم و در همه‌ی ثانیه به ثانیه‌ی سفر، دلم بغض دارد که دنیا آن قدر به او وفا نداشت که لااقل یک‌بار …

گنجِ مفتِ جنگ

خیاط خانه‌اش نزدیک مغازه‌ی نجاری ما بود؛ خیاطی علیلو. با تابلوئی که رویش عکس لباس پاسداری کشیده بودند. نظامی‌دوز بود. کارش هم این بود که از صبح تا شب لباس فرم بدوزد برای پاسدارها. و فقط برای پاسدارها. آن سال‌ها شهربانی و ژاندارمری هم بود بین سازمان‌های نظامی و آقا مشد علی، نه برای ارتش …

سبزِ سرخ

لباس سبزی که با فانوسقه‌ی کلفتِ یشمی رنگی مرتب شده و در سینه‌ی چپش آرم زردرنگ سپاه دوخته شده بود در قامت یک جوان قد بلند و خوش سیما که چهره‌ی بشاش و محاسنِ بلند و پوتین‌های خاک خورده داشت، همه‌ی تصویر کودکی‌های من از سپاه و از پاسدارها بود. پاسدارهائی که همه یک شکل …

تقریبا هیچ

خوشحال نیستم که برجام به سرانجام نرسید. خوشحال نیستم که عهدنامه‌ای که روی گلستان و ترکمان‌چای را سفید کرده بود و به زعمِ صاحبانش قرار بود گشایش ایجاد کند، نکرد. خوشحال نیستم توافقی که عاقدانش زلف هر چیز و همه چیز از مشکلات ریز و درشت مملکت را به آن گره زده بودند، تو زرد …

شیوه رندانِ بلاکش

شیفت شب، از ساعت ۱۲ شروع می‌شود تا ۶ صبح که مدیر ایرانی هتل یا معاونش بیدار شوند و مجموعه را تحویل بگیرند. کنترل و امضای برگه تردد اتوبوس‌های شهری که زائران را به حرم می‌برند و می‌آورند، تحویل گرفتن نان و میوه و سبزیِ فردا و نظارت بر تخلیه‌ی فاضلاب هتل و رفع و …

قربانی

روزی که در شبستان مسجد شجره، بیرون مدینه داشتم تقلا می‌کردم که تلبیه بر زبانم جاری شود و لبیک بگویم و مُحرم شوم و آن لحظات ملکوتی مثل تهی کردن قالب، سخت بودند و شیرین، دلم، تهِ تهِ دلم این امید سوسو می‌زد که این بار به عوض مردی برگزیده که خدا او را به …

ترقه بازی

ترقه‌بازی دیروز در تهران، هر چه که نداشت، روحِ –شاید- به خواب رفته‌ی همدلی و مودت و وحدت و میهن‌دوستیِ ما ایرانی‌های به ظاهر بی‌خیال را تکانید و زنده کرد و حرکتِ دوباره داد. الغرض، خدا بلد است حتا به دستِ شقی‌ترین قومِ تاریخ، ملتی را متحدتر و منسجم‌تر کند. بماند که این جانیانِ احمق، …