دل نامه

روز پدر آسمانی ام

الان دقیقا کجائی؟ الان ساعت بوقت بهشت چندست؟ یعنی من وقتی سلام می کنم ، فرشته ، تا کجا سلام مرا بالا می اورد که برساند بدستت ؟ یعنی من باید رو به کدام طبقه آسمان کنم تا ببینمت ؟ می دانی که … روزها برایم سخت است که بی تو می آیند و می …

فاین الرجبیون

سبحان من لبس العزه و هو اهل. کریمــــا ؛رجب را که رودخانه ی جوشانیست در فردوس که آبش سپیدتر از شیر و طعمش محلا تر از عسل ، نوش کام تشنگانی نما که هاتفت را لبیک گویند؛ آنگاه که ندا در دهد: فاین الرجبیون… پی نوشت ؛ …. رفته ای تو یک محله ی غریب،پی …

کمیتش بیت مستانه سراید

نمی دانم ««همه»» وقتی ربع قرنشان می شود، اینهمه سوال و ام و اگر تو ذهنشون دارن؟ می گفت: زخاک من اگر گندم براید از او گر نان پزی مستی فزاید خمیر و نانوا دیوانه گردند کمیتش بیت مستانه سراید … می گفت: فولادش ،لابد چکشهای بیشتر رو می تونه تحمل کنه و لابد باید …

مشق می کنم زندگی

مشق می کنم زندگی را و بی تو بودن دو،سه و هزارباره را بی تو … مشق می کنم ایام ««یسر»» را بعد روزگاران مه آلوده ی ««عسر»» گفته بودی ، من نمی دانستم قاعده خداوندگاری را که : ««ان مع العسر یسری»» مشق می کنم دوستان را و دوستی ها را که در هزارتوی …

حکایت خرس و خیک

یکی به چشمش آمد که یک خیک روغن روی اب شط می رود.پرید توی اب که بگیردش. آب موج می زد و هی دور می شد.هی،دور می شد.گفتند خب ولش کن.گفت :من ول کرده ام.این ول نمی کند.نگو خرس بوده ، نه خیک. حالا حکایت شیطان است که گیر شما زبلها افتاده است. بچه شیطانها …

برای امام ام

بچه که بودم افتخار می کردم که امام پدر همه فرزندان شهداست و پدر من نیز هم. افتخار می کردم که جماران رفته ام و امام را از نزدیک دیده ام. بچه که بودم ، روزی را بیاد دارم که صبحش ،مدرسه مان تعطیل شد. همه گریه می کردیم و من نمی دانستم ، چرا؟!!! …

سلام برسانید

به راننده ای که کمربند ایمنی اش را نبسته بود اشاره کرد که بایستد … چند لحظه بعد مرد میانسالی از ماشین پیاده شد و به سوی او رفت. افسر جوان توقع داشت که راننده بهانه ای بتراشد و از جریمه نجات پیدا کند. اما مرد گفت: ببخشید من جانباز شیمیایی هستم، نمی توانم کمربند …

ب ؛ مثل بــابــا

این که هر سال ، بیست و دوم فروردین ، یوم الموعود من شده است ؛ این که هر سال ، بیست و دوم فروردین ، خورشید جور دیگری می تابد و زمین انگار سنگینتر شده است ؛ ابن که هر سال ، بیست و دوم فروردین ، روی من به سوی تو شده است …