ذکر

انحراف!

علمی که به اسم رب باشد، نور هدایت دارد. علمی که شروع بشود به اسم رب، نور هدایت دارد. این علمی که برای این است که یاد بگیرد، آن (وجه) خوبش این است که می خواهد یاد بگیرد و الا (اگر برای این باشد که) می‌خواهم: مسند بگیرم می‌خواهم امام جماعت بشوم می‌خواهم اهل منبر …

بَلْ هُوَ قُرْ‌آنٌ مَّجید

وقتی گفتی “کتاب انقلاب ما قرآن است” و گفتی “مشکل بزرگ جوامع اسلامی، دوری از قرآن است” و همین چند روز قبل در مشهد و در دیدار اهالی قرآن فرمودی “ما افتخار می‌کنیم که در این دنیاى مادى، پرچم حاکمیت قرآن و اسلام را اول ما بلند کردیم” و همان‌جا و قبل‌تر بارها گوش‌زدمان کرده‌ای …

چرا قرآن را حفظ نمی‌کنید؟

یک جنبه‌ی مهم‌تر دیگر، حفظ قرآن است. برادران! چرا قرآن را حفظ نمی‌کنید؟ شماها جوانید. والله مکرر اتفاق افتاده که با خودم فکر کرده‌ام و گفته‌ام که اگر ممکن باشد، هر چه دارم، بدهم و حفظ قرآن را بگیرم؛ ولی افسوس که ممکن نیست. در این سن، من دیگر نمی‌توانم قرآن را حفظ کنم؛ اما …

رسالتِ علائم

من نمی‌دانم کدام از این‌ حرف‌ها که می‌گویند علامت ظهور تو اند، راست است و کدام‌شان دروغ!؟ یا نمی‌دانم کدام‌شان راست‌ترند و کدام‌شان بی‌خود و یا حتی انحرافی… کار ندارم به شایعه و واقعیت بودن خبر گور به گور شدن و نشدنِ عبدالله ِ سعودی‌ها و اخبار رسیده از کتاب‌ها که می‌گوید مرگش از مقدمات …

اجر ِ عظیم!

اگر جانبازى در دوران زندگى جانبازى حدود الهى را رعایت و تقوا و پاکدامنى را حفظ کند، آن‌چنان پاداشى دارد که خداى متعال از او تعبیر مى‌کند به اجر عظیم؛ «للذین احسنوا منهم و اتقوا اجر عظیم». چیزى را که خداى خالق عظمت از آن به عنوان عظیم یاد کند، پیداست که اجر خیلى بالا …

زنده‌گی به شرط مرگ!

پرسیدم: اوضاع به‌هم ریخته‌ی دنیا و احوال پری‌شان شام و حجاز، گور‌به‌گور شدن سعودی‌ها و فتنه‌ای که دامن بشّارالاسد گرفته را اگر بگذاریم کنار توصیفاتی که از روزهای قبل ظهور برای‌مان گفته‌ای کورسوی امیدی هست که فرجی حاصل شود و یار سفر برده باز آید؟ گفت: اولن که دنیا به‌هم ریخته و نریخته‌اش، فدای ناز …

مصطفا

از مصطفای چمران تا مصطفای احمدی‌روشن سی سال فاصله بود. مصطفای عارف ِ مسلح که شهید شاخص سال شصت بود و مصطفای دانشمند ِ عاشق که ذبیح عظیم سال نود. که هر دو زیر ظل ِ عَلَم عِلم قد برافراشته بودند و عِلم ِ عمل به عشق را در فیزیک ِ قوه‌ی مستتر بین ذره‌های …

دل

آن دلى که انسان در آن عشق اتومبیل فلان‌جور دارد، آن دل نیست، گاراژ است! بنگاه معاملاتى است! آن دلى که همه‌اش در آن میل جنسى موج مى‌زند، دیگر دل نیست، آن عشرتخانه است. شاعر، آن زمان که ضیاع و عقار و زمین و ملک و گاو و خر در زندگى نقش داشته، از اینها …

ما را به تو سِرّی ست که کس محرم آن نیست!

طوفانی که آمد و رفت، یادم آورد باید! دل از هر چه غیر خداست کـَند. یادم آورد دل اگر دل باشد، مـِلک مطلق و مال بی شریک ِ د‌‌‌‌‌ل‌دار است. یادم آورد در خانه‌ی دل و در خلوت یار، جز یار نمی‌گنجد! فهمیدم این طوفان مشیت حکیمانه‌ای بود که خدا بنده‌اش را به آن آزمود …

رَ‌بِّ هَبْ لِی حُکْما…

و خدائی که آن بالا جای حق نشسته غیورتر از آن است که دو حـُب را در یک دل تاب بیاورد… فکرش را بکن یواش‌یواش و یکی‌یکی انگار نه که آن غیر، جای او را در دلی گرفته‌باشد، و از سر فراغت و طیبت همه‌ی تعلقات را همه‌ی پای‌بندها و پای‌بندی‌ها را همه‌ی دل‌بستگی‌ها را …