سفر قبله

برگی از دفترچه ی سیمی -۹ –

امشب، سال گرد آن سحری است که دوشش از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شبش آب حیاتم . همان مبارک سحر و فرخنده شب قدری که آفتابش وقتی برآمد که اشعه های حیات بخش خورشید نبوی، در ذره ذره تار و پودمان رسوخ کرده بود و جان را مشتعل! یاد آن روزها وآن …

برگی از دفترچه ی سیمی -۸ –

جده- یازده و ربع شب – چهارم شهریور. چشم هایم تازه گرم خواب شده بود که رسیدیم به جده.طول کشید تا نیمچه خوابی که داشت مرا می ربود، از سرم بپرد. فاصله مکه تا جده زیاد نیست.بنظرم رسید که بین راه، میقات جحفه و دروازه معروف قرآن را دیده باشم. غدیر خم هم باید همان …

برگی از دفترچه ی سیمی -۷ –

شب جمعه ۲۶ مرداد- هتل داخل صحن شده بودم که اذان اول شان را گفتند. غروب مدینه بغایت کمال ،زیباست. بیرون مسجد،بین باب جبرییل و باب نسا جاگیر شدم. صحن را بانوارهای پلاستیکی قرمز و سفیدی قطعه بندی می کنند. بعضی جاها طوری پارتیشن بندی می شود که هیچ اتصالی بین صفوف نماز ایجاد نمی …

برگی از دفترچه ی سیمی -۶ –

دوشنبه، ۲۲مرداد هشتاد و شش – ساعت ۱۰ شب (اینبار بوقت ریاض). مدینه ی منوره – هتل جوهره‌العاصمه امروز ،اولین روزی است که میهمان شهر پیامبر مهر و رحمت ایم. زیارت روضه شریف نبوی دو بار میسر شد.هر دوبار، خارج از برنامه گروه. آنطوریکه اعلام کرده بودند،برنامه تشرف گروهی مانده بود برای بعد از ظهر …

برگی از دفترچه ی سیمی -۵ –

هفت و بیست دقیقه شب بوقت ریاض. مسجد الحرام، چند قدمی مقام ابراهیم نبی علیه السلام. شب آخر سفر اولمان است.به عمد می نویسم سفر اول که خدا بداند که هنوز از لطفی که کرده سیراب نشده ام.گفته اند: « گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟» و من نمی خواهم در گدائی آستان جانان،‌ …

برگی از دفترچه ی سیمی -۴ –

میقات شجره – ۲۸/۵/۸۶ اینجا شجره است. میقاتی که رسول اعظم بارها در آن نیت حج و عمره فرموده اند و تلبیه به لسان مبارکشان جاری شده است. از اینجا به بعد،باید لباس دنیا را از تن بیرون کنی و جامه نخوت و تکبر و ریا را نیز. باید که غسل کنی که پلشتی گناه …

برگی از دفترچه ی سیمی -۳ –

عصر شنبه. ۲۷/۵/۸۶ ظهر، تا برسم حرم، اذان دوم را هم گفته بودند.مقابل ورودی باب جبرییل جا گیر شدم.جلوی صندلی مامور وهابی دم ورودی. وهابی صاحب صندلی را انگار در بقیع دیده بودم قبلا. صبر کرد تا امام به رکوع برود ، بعد اقتدا کرد.یحتمل، به خاطر تهدیدات بالفعلی که از سوی یک جوان شیعه …

برگی از دفترچه ی سیمی -۲ –

دوشنبه، ۲۲ام مرداد مدینه النبی – هتل جوهره العاصمه حوالی ساعت سه بعد از نصف شب بود که تشریفات گمرکی کاروان، تمام شد. شکر خدا ،خبری از تفتیش ساک و کیف نبود که اگر بود، باید نماز صبح را هم مهمان شهر مادربزرگمان حضرت حوا، می بودیم. در مجموع، دو کاروان ۱۲۰ نفره هستیم که …

برگی از دفترچه ی سیمی -۱ –

یک شنبه ۲۸/۵/۸۶ جوهرهالعاصمه- حوالی ظهر. ساکها را دیروز تحویل داده ایم.این یعنی اینکه کم کم باید، غزل خداحافظی را بخوانیم. صبح، بعد اقامه نماز در اتاق، رفتیم بقیع. بقیع غربت آلوده ی خاکی در قرق جماعت کج فهم. نطقم کور شده است انگار … چرا چیزی نمی آید برای نوشتن … بغض دیگر مدینه …

عرفه …

چند سال پیش بود …؟ چهار سال! و زمان را ببین که چه بی رحمانه روزهای با توبودن را از من دور می کند. چهار سال پیش بود … شب عرفه. و روز عرفه. روز نهم ذی الحجه الحرام. در مرکز زمین ، نه! در مرکز آسمان. در کرب بلا که مهمانت بودیم به شور …