سفر قبله

برگی از دفترچه ی سیمی -۵ –

هفت و بیست دقیقه شب بوقت ریاض. مسجد الحرام، چند قدمی مقام ابراهیم نبی علیه السلام. شب آخر سفر اولمان است.به عمد می نویسم سفر اول که خدا بداند که هنوز از لطفی که کرده سیراب نشده ام.گفته اند: « گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟» و من نمی خواهم در گدائی آستان جانان،‌ …

برگی از دفترچه ی سیمی -۴ –

میقات شجره – ۲۸/۵/۸۶ اینجا شجره است. میقاتی که رسول اعظم بارها در آن نیت حج و عمره فرموده اند و تلبیه به لسان مبارکشان جاری شده است. از اینجا به بعد،باید لباس دنیا را از تن بیرون کنی و جامه نخوت و تکبر و ریا را نیز. باید که غسل کنی که پلشتی گناه …

برگی از دفترچه ی سیمی -۳ –

عصر شنبه. ۲۷/۵/۸۶ ظهر، تا برسم حرم، اذان دوم را هم گفته بودند.مقابل ورودی باب جبرییل جا گیر شدم.جلوی صندلی مامور وهابی دم ورودی. وهابی صاحب صندلی را انگار در بقیع دیده بودم قبلا. صبر کرد تا امام به رکوع برود ، بعد اقتدا کرد.یحتمل، به خاطر تهدیدات بالفعلی که از سوی یک جوان شیعه …

برگی از دفترچه ی سیمی -۲ –

دوشنبه، ۲۲ام مرداد مدینه النبی – هتل جوهره العاصمه حوالی ساعت سه بعد از نصف شب بود که تشریفات گمرکی کاروان، تمام شد. شکر خدا ،خبری از تفتیش ساک و کیف نبود که اگر بود، باید نماز صبح را هم مهمان شهر مادربزرگمان حضرت حوا، می بودیم. در مجموع، دو کاروان ۱۲۰ نفره هستیم که …

برگی از دفترچه ی سیمی -۱ –

یک شنبه ۲۸/۵/۸۶ جوهرهالعاصمه- حوالی ظهر. ساکها را دیروز تحویل داده ایم.این یعنی اینکه کم کم باید، غزل خداحافظی را بخوانیم. صبح، بعد اقامه نماز در اتاق، رفتیم بقیع. بقیع غربت آلوده ی خاکی در قرق جماعت کج فهم. نطقم کور شده است انگار … چرا چیزی نمی آید برای نوشتن … بغض دیگر مدینه …

عرفه …

چند سال پیش بود …؟ چهار سال! و زمان را ببین که چه بی رحمانه روزهای با توبودن را از من دور می کند. چهار سال پیش بود … شب عرفه. و روز عرفه. روز نهم ذی الحجه الحرام. در مرکز زمین ، نه! در مرکز آسمان. در کرب بلا که مهمانت بودیم به شور …

ذی الحجه الحرام

وفرمود: حتی جهاد نیز به اندازه اعمال ذی الحجه محبوب نیست … الا به آنکه مجاهدی با نثار جان و ایثار دل برود و باز نگردد. و باز فرمود: اتمام حج به رویت امام –علیه السلام- است. می گویم: موسم حج ؛ هر سال که شروع می شود، خیل اصحاب آخرالزمانی امام عشق را می …

اقلیم قبله

دلم از هیچ میلرزد، دل یار است پندارى‏ به مویى بسته صبرم، نغمه‏ى تار است پندارى‏ امروز جمعه است .دوازدهم مرداد ماه سال یکهزارو سیصد و هشتاد و شش خورشیدی. کمتر از ده روز دیگر ، انگار قرارست میهمان شهر رسول و اقلیم وحی و قبله باشم. شراب ، با من افسرده جان چه خواهد …