سفر قبله

شماره‌ی شمع‌های روی کیک تولد

همیشه به نظرم آمده که جشن تولد و گرامی داشتن آن یک‌جور کار دخترانه است. نیز حتی تبریک گفتن آن. هنوز با فلسفه‌ی خلقت و این‌که باید بی‌هیچ اراده‌ای بیفتی در سیکلی که قرارست در آن آن‌قدر چرخ بخوری و بخوری تا شاید برسی به جائی‌که برایت مقدر است، مشکل دارم. یعنی هنوز منطق چنین …

برگی از دفترچه ی سیمی -۱۳ –

باز امشب هوس گریه ی پنهان دارم! نظر لطف رفیقی باعث شد تا باز به سراغ دفترچه ی سیمی سرزمین وحی بروم و دیگر بار آنرا ورق بزنم. این روزها که جماعت حاجی امسال مهیای کوچ بزرگ می شوند، وقتی تلویزیون برنامه های مناسبتی ایام را پخش می کند ، باز دل من می گیرد. …

هوای مهمانان را داشته باشیم!

۱-چندین‌سالِ پیش، ایستاده بودم کنارِ مقامِ ابراهیم. شنیده بودم که آن‌جا اگر کسی دو رکعت نمازِ صحیح بخواند، گناهانش بلعتُ می‌شود و یک کله می‌افتد بغلِ حوری‌ها و… نفسم بریده بود. نمی‌دانستم که چه باید بکنم. رفتم پشتِ مقامِ ابراهیم و دفعتاً دیدم که یک جای خالی هم چسبیده به مقام پیدا است. گفتم این‌هم …

برگی از دفترچه ی سیمی -۱۲ –

عصر جمعه، ۲۶ ام مرداد ۸۶ مدینه ی منوره – هتل جوهره العاصمه. وای دلم را چه شد؟ سر ظهر، بعد ادای مستحبت جمعه، همپای امین شدم که شیرین و سخت خوابیده بود. تا حوالی یک بعد از ظهر که بیدارم کرد برای ناهار. ناهار امروز پلوئی بود که زیرش گوشت قرمز آب پز و …

برگی از دفترچه ی سیمی -۱۱ –

چهارشنبه ۲۴ مرداد- هتل جوهره العاصمه بنا بر تصمیم جمعی کاروان، بنا بود امروز به زیارت دوره برویم. زیارت مساجد تاریخی و بازدید از محل غزوات اطراف مدینه. قرار گروه ساعت شش صبح مقابل درب شمالی هتل بود. بجهت خستگی دیشب فیض اقامه ی نماز در مسجد پیامبر را از دست دادیم و اگر نبود …

برگی از دفترچه ی سیمی -۱۰ –

چهارشنبه ۳۱/۵/۸۶ هتل برکات اشپیلیا ذکر چند نکته که در نوشته های قبلی باید می آمد و از قلم افتاده. یکم. نزدیکی هتل محل اقامتمان در مدینه به حرم نبوی و خیابان کشی عریض و طویل دور و بر آن، باعث شده بود زائرینی که از کشورهای همسایه و از طریق مرزهای زمینی و با …

برگی از دفترچه ی سیمی -۹ –

امشب، سال گرد آن سحری است که دوشش از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شبش آب حیاتم . همان مبارک سحر و فرخنده شب قدری که آفتابش وقتی برآمد که اشعه های حیات بخش خورشید نبوی، در ذره ذره تار و پودمان رسوخ کرده بود و جان را مشتعل! یاد آن روزها وآن …

برگی از دفترچه ی سیمی -۸ –

جده- یازده و ربع شب – چهارم شهریور. چشم هایم تازه گرم خواب شده بود که رسیدیم به جده.طول کشید تا نیمچه خوابی که داشت مرا می ربود، از سرم بپرد. فاصله مکه تا جده زیاد نیست.بنظرم رسید که بین راه، میقات جحفه و دروازه معروف قرآن را دیده باشم. غدیر خم هم باید همان …

برگی از دفترچه ی سیمی -۷ –

شب جمعه ۲۶ مرداد- هتل داخل صحن شده بودم که اذان اول شان را گفتند. غروب مدینه بغایت کمال ،زیباست. بیرون مسجد،بین باب جبرییل و باب نسا جاگیر شدم. صحن را بانوارهای پلاستیکی قرمز و سفیدی قطعه بندی می کنند. بعضی جاها طوری پارتیشن بندی می شود که هیچ اتصالی بین صفوف نماز ایجاد نمی …

برگی از دفترچه ی سیمی -۶ –

دوشنبه، ۲۲مرداد هشتاد و شش – ساعت ۱۰ شب (اینبار بوقت ریاض). مدینه ی منوره – هتل جوهره‌العاصمه امروز ،اولین روزی است که میهمان شهر پیامبر مهر و رحمت ایم. زیارت روضه شریف نبوی دو بار میسر شد.هر دوبار، خارج از برنامه گروه. آنطوریکه اعلام کرده بودند،برنامه تشرف گروهی مانده بود برای بعد از ظهر …