سفر قبله

نشانه ها

فردا عازمم و امشب پشت بند هم و بی امان، نشانه می باردم. شاید می خواهی قبل شروع یادم بیاندازی که دنیا، دنیای نشانه هاست. دنیای (راه نمائی) با ستاره های کم سو پر سوئی که هر از گاهی بی آنکه بخواهی سر راهت سوسو می زنند. آن قدر که راه را بفهمی و ته …

وَ اََن رَجعَتَکُم حقٌ لا رَیب َ فیه!

هر کس دیگری هم جای او بود سر از پا نمی شناخت. خدا یک عمره ی یک ماهه گذاشته بود توی کاسه اش و او سرمست و خوش حال آمده بود قبل از رفتن، با شهیدان شهرش خدا حافظی کند. گفت او را ببرم مزار شهداء. و توی راه آنقدر این جا و آن جا …

ای مطرب داوود دم، آتش بزن در رخت غم! بردار بانگ زیر و بم، هنگام سرخوانیست این

این روزها دلم هوای مدینه کرده است. هوای سحرگاهان بقیع و جلوه پرواز کبوتران در پس زمینه ی گنبدی سبز که سترگ است چونان مردی که آنجا آرمیده است. مردی که یتیم بود. تنها بود. بی تا بود… مردی که سایه داشت. مهربان بود. پدر بود. مردی که مهربان ترین پدر دنیا بود…

دل من رآی تو دارد…

هربار هرکس را که می بینم عازم قبله است دلم می لرزد و می سوزد … انگار که تابستان را ساخته اند برای عمره برای شبهای سی و چند درجه ای بیت… برای بدرقه و استقبال از زائر خانه ی خدا… برای بوی خوش خدا فَمَن حَجَّ البَیت اَو اِعتَمَر فَلا جُناحَ عَلیهِ اَن یَطَّوَفَ …

شماره‌ی شمع‌های روی کیک تولد

همیشه به نظرم آمده که جشن تولد و گرامی داشتن آن یک‌جور کار دخترانه است. نیز حتی تبریک گفتن آن. هنوز با فلسفه‌ی خلقت و این‌که باید بی‌هیچ اراده‌ای بیفتی در سیکلی که قرارست در آن آن‌قدر چرخ بخوری و بخوری تا شاید برسی به جائی‌که برایت مقدر است، مشکل دارم. یعنی هنوز منطق چنین …

برگی از دفترچه ی سیمی -۱۳ –

باز امشب هوس گریه ی پنهان دارم! نظر لطف رفیقی باعث شد تا باز به سراغ دفترچه ی سیمی سرزمین وحی بروم و دیگر بار آنرا ورق بزنم. این روزها که جماعت حاجی امسال مهیای کوچ بزرگ می شوند، وقتی تلویزیون برنامه های مناسبتی ایام را پخش می کند ، باز دل من می گیرد. …

هوای مهمانان را داشته باشیم!

۱-چندین‌سالِ پیش، ایستاده بودم کنارِ مقامِ ابراهیم. شنیده بودم که آن‌جا اگر کسی دو رکعت نمازِ صحیح بخواند، گناهانش بلعتُ می‌شود و یک کله می‌افتد بغلِ حوری‌ها و… نفسم بریده بود. نمی‌دانستم که چه باید بکنم. رفتم پشتِ مقامِ ابراهیم و دفعتاً دیدم که یک جای خالی هم چسبیده به مقام پیدا است. گفتم این‌هم …

برگی از دفترچه ی سیمی -۱۲ –

عصر جمعه، ۲۶ ام مرداد ۸۶ مدینه ی منوره – هتل جوهره العاصمه. وای دلم را چه شد؟ سر ظهر، بعد ادای مستحبت جمعه، همپای امین شدم که شیرین و سخت خوابیده بود. تا حوالی یک بعد از ظهر که بیدارم کرد برای ناهار. ناهار امروز پلوئی بود که زیرش گوشت قرمز آب پز و …

برگی از دفترچه ی سیمی -۱۱ –

چهارشنبه ۲۴ مرداد- هتل جوهره العاصمه بنا بر تصمیم جمعی کاروان، بنا بود امروز به زیارت دوره برویم. زیارت مساجد تاریخی و بازدید از محل غزوات اطراف مدینه. قرار گروه ساعت شش صبح مقابل درب شمالی هتل بود. بجهت خستگی دیشب فیض اقامه ی نماز در مسجد پیامبر را از دست دادیم و اگر نبود …