سفر

اِوین آباد یا امام رضا!

سابق بر این، قرار امام رضا و من قهوه ای بود. یعنی هرباری که می رفتم مشهد، یک سر می رفتم فروشگاه مواد غذائی آستان قدس – همانی که کنار باب الجواد افتتاح شده – و یک بسته ی صد تائی ِ قهوه ی آماده می خریدم و آن صدتا تمام شده و نشده، دوباره …

ضریح چشم های تو

یادش آمد قبل تر ها بهش گفته بودند که امام رضا ندار نیست! بخیل هم نیست … بعد آرام و مطمئن، باب الرضا را رد کرد و ایستاد کنار همه ی آنهائی که مثل او یقین داشتند که امام دارد می بیندشان و منتظر است که داخل شوند: …

در حاشیه ی سفرها!

چند روز که نباشی، گوگل ریدر ات پر می شود از نوشته های قشنگی که هر روز برایت می آیند و می خوانی شان و طی این سالها، شده اند جزء مهم و لاینفک لذت های هر روزت. لذائذی که انگار، به ترین دلیل تحمل روزمرگی ها و فضای سرد و خشک محیط کارت هستند. …

عقل سرخ

حالا هزاری هم کتاب دور و برم جمع کنم که مثلا آمادگی قبل سفر داشته باشم … هزاری هم تاریخ و تحلیل عاشورا بلد!!! باشم …! قریب به محال است بفهمم این که گفت: کربلا حرم حق است و جز اهل حقیقت را در حرم حق راه نیست… یعنی چه؟! می گویم؛ اصلن من چه …

جان زِ تن رفتگان، سوی تن آید …

-سرمیهماندار از مسافران خواهش می‌کند در مدت پرواز از سردادن هرگونه شعار خودداری کنند. -خبرنگاران خارجی همگی از این سفر صحبت می‌کنند. آنها جدی یا شوخی روی سینه خود علامت صلیب می‌کشند. قبل از اینکه امام برای آنها پیام بفرستد که این سفر خطرناک است، تعداد آنها به ۶۰۰ نفر می‌رسید؛ ولی بعد از این …

به خانه بر می گردیم.

هزار و سیصد و شصت و نه سال از افشای سِر، بر بالای نِی گذشته است. از هزار و سیصد و شصت و نه سال پیش تا الان، سر مبارک امام بر بالا بلندای نِی، مثال آن مصباح هدایت و فانوس ِ « راه » نمای کشتی بلا زده ی جان ها و جهان هاست …

بیاد آن چند نفسی که در کاظمیه در سینه ام شد…

*********** یکشنبه -۸۱/۵/۲۱ اولین گروه از ۴۴گروهی هستیم که باید تا ظهر امروز از مرز عبور کنند. اولین برخوردی که با یک عراقی دارم دقیقا تو نقطه صفر مرزی پشت میله های مرزاست. سرباز سیه چرده ای که ناخودآگاه آدمو یاد صدام میندازه. هنوز داخل خاک ایران بودم که ازش ساعتو بوقت بغداد می پرسم؛۸:۰۵ …