شب‌های رمضان

عناصر کالبدی شهر

شهرهای کوچک این حُسن را دارند که کلان نیستند. که هرچه شهر بزرگ‌تر و کلان‌تر، فاصله‌ها و مناسبات اجتماعیِ بین مردم بیش‌تر و دورتر. عزیزی سال‌ها پیش در مذمت شهرنشینیِ نوین می‌گفت که قدیم کوچه‌ها را باریک می‌ساختند که غریبه‌ها هم حین گذر از معابر، از نزدیکِ هم بگذرند و در نزدیک بودن و از …

نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

حساب خیلی چیزها را خیلی وقت است، ندارم. حسابِ دفعاتی که رفته‌ام به پابوس. تعداد ختم‌های قرآنی که کرده‌ام. اصلا حساب نفس‌هائی که کشیده‌ام و حساب ثانیه‌هائی که سپری کرده‌ام و عددِ ضربان‌هائی که قلبم تا الان زده و حساب خیلی خیلی چیزهای دیگر را. اما حسابِ رحمت خدا را چرا. نه که داشته باشمش …

وطن

بعد از غروب روز نیمه شعبان و ادای فریضه‌ی مغرب و عشاء، وقتی هنوز آن باران سیل آسای بی‌سابقه که ساعتی سرپا نگه‌مان داشت در کفشداری حرم تا بند بیاید، بر کربلا نباریده بود، تابلوی کاروان به دست، ایستاده بودم در منتها الیهِ شمال شرقی صحن عباس بن علی علیهما سلام که زوار را جمع …

میهمان عراقی

دارد کم‌کم دست عراقی‌ها به دهن‌شان می‌رسد شکر خدا. دارد کم‌کم رفاه و آسایش برمی‌گردد به مناسبت‌های اجتماعی‌شان. چند شاهد مثال دارم برای حرفم. سفرهای تفریحی و زیارتی و سیاحتی یکی از مولفه‌های جامعه‌ی آسوده است. کسی در هاگیر و واگیر جنگ و بحران اقتصادی و اجتماعی، ول نمی‌کند برود دو هفته برای خودش در …

آن شب قدری که گویند اهل خلوت…

نه به اتکای اَعمال و نه به بلندای آمال که نه عَملم خالصِ قابل تقدیم به تو بود و نه آمالم به قدر همت و لیاقت و تلاشم. که به پشت گرمیِ رحمتِ بی‌منتهائی که داری؛ امشب و هر شبِ قدر را می‌آیم به درت که بگویم: تو که یک گوشه‌ی چشمت غمِ عالَم بِبَرَد …

برای “شبیه خودش”

بالاخره کتابِ حامد چاپ شد. سومین کتاب از مجموعه‌ی “مدافعانِ حرم” انتشارات روایت فتح که قضا را سومین کتابِ چاپ شده‌ی من هم هست؛ بعد از دو کاری که برای پدرم نوشته‌ام: “اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام” و “درضیه”. “شبیه خودش” کتابی که بنا نبود قبل از کاری که برای شهید “مصطفا حامدِ پیش‌قدم” شروع کرده …

بحران

در ماوراء الطبیعه نه سر رشته‌ای دارم و نه سوادی و نه حتا علاقه‌ای. همیشه هم فکر کرده‌ام دنیا بر دائره‌ی اتفاقات علت و معلولی چرخیده و بیشترش را حُکماً حکمت خدا دانسته‌ام که بنده را در کشفِ اسرار آن راهی نیست. الغرض، رمضانی که روزهای آخرش را نفس می‌کشیم، پر از اتفاقات ریز و …

برای یک سالگی “حامد” در بهشت

بریده‌ای از فصل شهادتِ کتاب در حال انتشار “شبیه خودش” (داستان دلیری‌ها و جانبازی‌های شهید مدافع حرم، مسند نشین قدس؛ حامد جوانی که بهشت به روی او مشتاق‌تر بود… کتابی که دوست داشتم در سالگرد شهید، تحفه‌ام باشد برای سر سلامتی دادن به دو کوه صبر و سلام، پدر و مادرِ حامد — پله‌های بخش …

زلزله نگاری

زلزله‌ی اول که شدیدتر از پس‌لرزه‌های متناوبِ بعدی بود، بعد از ظهر تکان‌مان داد. حوالی بیست دقیقه گذشته از سه‌ی بعدازظهر دومِ تیرِ نود و پنج. و بعدش داستان پس‌لرزه‌ها شروع شد. لا مُنقَطِع! تکانِ شدیدتر اما مال دم دم‌های افطار بود. طوری‌که مردم روزه‌شان را با لرزه باز کنند و بعد تکان‌های بعدی که …

بهار آن است که خود ببوید…

رمضان باران بهار… وه که چه صناعتی شده دل‌بری‌های بارانِ تند حینِ روزه‌ و روز رمضان انگار خدا وسط میهمانی دل‌بَریش گرفته با بندگانِ میهمان انگار سفره‌ی امسال مثل عرشِ خدا، بناست با آب بیامیزد؛ وَ کَانَ عَرْ‌شُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا… . +