شب‌های رمضان

یازگشت

الاهی به حق ثانیه های پایانیِ میهمانی ما را در زمره ی بندگانی قرار ده که در قرآنت آنها را «اَوّاب» خواندی؛ آنها که زیاد و زود سوی تو باز می‌گشتند. مثل «سلیمان» که نیکو بنده ای بود و زیاد سوی تو بازمی‌گشت… .

شبِ جُهَنی

گفته بود “برای رسیدن باید دست به دامان کسی شوید که به خدا نزدیک است. یکی مثل همین شهداء” و گفته بود “شهداء رسانائیِ فوق‌العاده‌ای برای انتقال فیض خدا دارند” و گفته بود “شب‌های قدر از شهدا و مزارشان غافل نباشید… .”

غفران

ما را شده نیم پله، شده حتا به قدر یک تکان کوچک، قدر یک جابه‌جائی حرکت‌مان بده. بگذار مثل آن همه بنده‌ی خوبی که داری نمی از دریای رمضانت به تن و روح ما هم بخورد و خنکای غفران در جهنم هول‌ناکِ سوازن دنیا در جان‌مان رخنه کند… .

عید مبارک

فطر فقط فخر فروختنِ به یک ماه بندگی نیست که اگر نبود لطف حی کریم و اراده‌ی کبریائی‌اش به خواندنِ تک به تک ما به میهمانیِ گسترده‌اش کسی را توانِ تحمل این‌همه گرما و تشنگی و ضعف نبود. که تازه معلومِ کسی نیست که روزه‌اش قبول افتاده یا خیر… فطر، رجوع و ارجاعی است ممزوج …

آن شب قدر که این تازه براتم دادند…

و کاش همه شب تا سحر و تا خودِ خودِ مطلع فجر لیله‌ی قدر بود و تو بودی و دوستانت و ما غرق در بحر بی‌حد عنایتش مشغول به صید مروارید ذکر علی و اولادش تا خودِ خودِ سپیده دمان… یعنی مباد شبی بی تو بگذرد عمرم و یعنی وصال آئینه‌ای جز تو ندارد و …

خوشه‌ی اجابتِ بیست و سوم

وقتی به کرمِ بی‌مثال خداوندی فکر می‌کنم وقتی فکر می‌کنم که ذره‌ای مثل مرا در وقتی که هیچ رد و اثری از من نبود، آفرید وقتی که به شمارِ بی‌شماره‌ی نعمت‌هائی فکر می‌کنم که عقلم به خواستن‌شان نمی‌رسید و نمی‌رسد و نخواسته آن‌ها را داد و اگر نمی‌داد من ام‌روز نبودم وقتی به تپش بی‌وقفه‌ی …