شهیدانه

امید

در ایام تحصیل در تبریز صاحب‌خانه‌ای داشتم که از بازنشستگان قبل انقلاب بود و از وفاداران به خرید هر روزه‌ی روزنامه قَطورِ اطلاعات با ضمائمش! این مردِ مسن که از متولدین هزار و دویست و هشتاد و خورده‌ای بود و بس که نمرده بود داشت تبدیل به فسیل‌های جامانده از دوره‌ی دوم زمین شناسی تبدیل …

تحریرات

داشتم به این فکر می‌کردم که قدیم – مثلا صد سال پیش- و چرا اصلا صد سال پیش، همین بیست سی سال قبل، ابزار نوشتن چیزی به غیر کاغذ و قلم نبود. حرفه‌ای هایش، در نهایت لاکچریّت و اشرافی‌گری، یک ماشین تحریر داشتند به وزن ده بیست کیلو و تماما فولادی! که نوشتن با آن …

انقلابی مقدم

راجع به حسن تهرانیِ مقدم زیاده شنیده‌ایم و شنیده‌ام. و هر چه بوده، روایت‌های از آب و فیلترهای امنیتی گذشته‌ای بوده که هر سال سر سالگرد پدر موشک‌های ایرانی از بخش‌های خبری پخش می‌شده و خلاص. سبک زندگی آدمِ بزرگی مثل حسن تهرانی این‌طور نبوده که اهل دوربین و رسانه و تیتر شدن باشد و …

رد خون روی برف

عملیات‌های بعد از والفجر یک، هیچ‌وقت برای من مهم نبوده‌اند. اصلا جنگ برای من یک‌شنبه‌ای که ۲۲ فروردین ۶۲ بود تمام شد. صبحِ روزی‌که سه روز از حمله‌ی والفجر یک گذشته بود و دشت سوزان فکه با خونی که از قلب پدرم تراوید، سیراب شد… . تاریخ و اسم و منطقه‌ی علمیات‌های بعدِ شهادت پدرم …

جبران

گفت هفت هشت سال بعد از جنگ – حساب کن مثلا سال‌ ۷۵ یا ۷۶ و آن حوالی- وقتی فرمانده یکی از پادگان‌های سپاه بودم، یک‌روز خبر آوردند که؛ «چه نشسته‌ای! پدر شهیدی در یکی از روستاهای اطراف سکته کرده و وقتی رفتیم عیادتش دیدیم یک گوشه از آغل گوسفندها را حصیر و موکت و …

به دیدار خانواده شهدا نرویم؛ لطفا!

دوستم یکی دو ماهیست رئیس دانشگاه یکی از شهرهای هم‌جوار شده است. آدم اهل نظر و مراقبه‌ای است و دغدغه‌های مشترکِ فرهنگی و اجتماعی و حتا سیاسی داریم و به رغم این‌که ترافیکِ خودساخته‌ای که هر کدام‌مان برای خود ساخته‌ایم و دیر به دیر هم را می‌بینیم، دورادور از حال و قالِ هم باخبریم و …

پاسینکا

ما ترک‌ها به کار ساختمانی غیراساسی و نیم بند و نصف و نیمه‌ای که مثلا شامل برداشتن یک دیوار یا گذاشتن یک پنجره اضافی برای اتاق یا ترمیم گچ‌کاری و نو کردن سیمان‌ دیوار و کف حیاط و کارهائی از این دست می‌گوئیم پاسینکا! ظاهرش هم این است که کلمه ریشه روسی داشته و از …

توئیتریون

توئیتر هیچ وقت برای من جدی نبوده است. منی که دوست دارم کلمه‌های زیادی داشته باشم و آن‌ها را در هم بتنم و از کلمات، دیوارِ حمال بسازم و رویش سقف و برج و بارو بزنم، در قالب کلمات محدود نمی‌گنجم. که فرمود: «مومن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد.» و لاکن صدای جیک جیکِ فریادوارِ گنجشککِ …

موقوفات

چند سال پیش به واسطه‌ی شغلی که آن سال‌ها داشتم، شبی دعوت شدم به جلسه‌ی تقدیر از واقفان شهر. جمع خیرین و واقفان و ریش سفیدهای شهر بود و گعده‌ی پررونق و صمیمانه‌ای به پا شده بود. خوی به واسطه این‌که در سده‌های گذشته واقفان خیراندیش و دوراندیشی را به خود دیده، بین شهرهای آذربایجان، …

شهید آوردند

برخلاف جلساتی که از چند روز و هفته‌ی قبلش نامه می‌آید که «احتراما از جنابعالی دعوت می‌شود در مورخه فلانِ روزِ فلان، جهت بررسی فلان موضوع در فلان مکان حضور یافته یا نماینده‌ی تام‌الاختیارِ آن سازمان را جهت اتخاذ تصمیمات لازم ارسال فرمائید» و در روز مقرر و نیم ساعت دیرتر از ساعتی که روی …