شهیدانه

قصه همان است تا بودست!

داستان بعضی دلتنگی ها انگار تمامی ندارد با نوشتن و خواندن و حسرت خوردن نه که تمام نمی شود که تازه تر هم می شود… قصه همان است که بودست! درست که شلمچه و فکه و ابوقَریب و چزابه و اروند و بازی دراز و حاج عمران و کانی مانگا، هر کدام مثنوی هفتاد من …

ارثیه

از ساعتی که نشست شروع به ذکر مصیبت هائی کرد که می دانست تجربه شان کرده و می دانم کشیدنشان چقدر سخت است. می دانست می دانم ساعت دو ی ِ بعد از نصف شب، کج کردن سمت مزار شهداء یعنی چه و آشنایم با بغض سنگین شبانه ی در دل سیاهی شب، که فقط …

شهادت قسمت ما می شد ای کاش…

هر کسی به چیزی دل خوش است. او به یادداشت هائی که از سفرهای زیارتی اش برداشته بود. دفترچه اش را داد بخوانم. خواندن که نه! داد ورقش بزنم و نظرم را بگویم که آیا به رای من به درد چاپ می خورد یا نه؟ ورق زدم و زدم تا رسیدم به یادداشت آن شبی …

حرفی برای تمام فصول

می رسم به این جا که می فرماید: أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً * یعنی: هر کجا باشید، خدا همگی شما را می‌آورد (و جمع می‌کند). بعد جـــائی می خوانم: مراد از «همگی شما»، یاران قائم علیه السلام است در وقت ظهور. و فکر می کنم خدا که قیدی نگذاشته در نوع نفراتش …

تعظیم شهید عاشورای انقلاب؛ شهید اسماعیل سلامت بخش

در روزهای دهم (عاشورا) و یازدهم محرم سالی که انقلاب در آن به پیروزی رسید، پس از آن تظاهرات عظیم عاشورائی، خبری به مردم رسید. خبری تکان دهنده چون رعد که با ناباوری مردم همراه بود. در روز بیستم آذرماه ۵۷ مصادف با عاشورای حسینی، یک درجه دار به نام اسماعیل سلامت بخش و سرباز …

ذکر العیش

می گفت بعد نماز صبح چرتش گرفته. در گرگ و میش سحر و خلسه ی خوشایند خواب نیم بند ِ آن، دیده تو را و من را و نفر سوم مان را که نشسته ایم دور هم و بساط بگو و بخندمان به راه است. نگفت ولی فهمیدم حتی حسودی اش هم شده به خنده …

خیابان های این شهر بعد از تو، گواه روشن نبودنت اند سردار

هر بار که به مناسبتی و کاری که در ظاهر هیچ ربط مستقیم و غیر مستقیمی به شما ندارند با دوستت بیرون می رویم، عهد وسط گردش شبانه و لذت از رانندگی در خیابان های آرام و بی سر و صدا و بی ترافیک، در بی ربط ترین نقطه ی شهر به شما، درست در …