شهیدانه

زنده تران

زنده گی جریان دارد! و در جریان بودنش خواستنی است. اما خیلی ها بی آن که بخواهند از گردونه ی زنده گی پرت می شوند… روزی هزار هزار آدم که سر دست می گیریمشان و پرت شدنشان را که مرگ می نامیم، به عزا می نشینیم! اما من آدم هائی را سراغ دارم که سال …

آن عقل منفصل و مکمل وجود و دور ِ نزدیک

بسم‌الله الرحمن الرحیم برادر عزیز و عقل منفصل و مکمل وجود و دورِ نزدیک و دوست ارجمند، حضرت بهشتی دام عزه. مدتی است که گفت و شنود با تو رو نداد. به علاوه صدها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل، در پیش داشتیم. سعی کردم یکی دو بار گزارش کوتاه و بلندی …

رساله ی حُب!

مادر دو شهید به من گفت: “من بچه هایم را خودم دفن کردم، در خاک گذاشتم و دستم نلرزید.” پدر چند شهید گفت:” اگر چند برابر این ها من بچه داشتم، حاضر بودم آن ها را در راه خدا بدهم.” این چه عنصری است؟ این چه جوهری ست؟ این چه برق درخشنده ای است که …

رساله ی تشبیه

پرسید کف پاهایت از همان اول کار صاف بودند؟ گفتم: کف پاهایش صاف بود، کف پاهایم صافند! چپ دست بود، چپ دستم! قد بلند بود، قد بلندم! خوش خنده بود، خوش خنده ام! آدم بود! نیستم!!! یعنی نتوانستم بشوم… کفایت است یا باز هم بگویم؟ و گفتم: کف پای آدم صاف باشد تَه ش این …

لبریز…

شهـــداء در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصولشان در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصولشان در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصولشان در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصولشان… در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصولشان….

شهداء شرمنده ایم!

نصف شبی کوبه ی در را از جا می کَنند. با چشم های نیمه بسته و خمیازه ای به گشاده گی در ِ دروازه ی شام، می روم پشت در. حلوای نذری آورده اند خیرات کنند و من هیچ ربطی نمی یابم بین خیر و خیرات و ظاهر زننده و هفت قلم رنگ آمیزی شده …

دو بخش دارد!

دو بخش دارد: با … با … که می شود بابا همین که هست در آن قاب عکس، آن بالا همین که زل زده بر چشم های غمگینم نشسته در دل سنگر کنار آن آقا همین که نیست که همبازی ام شود گاهی اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما همین که نیست کشتی بگیرد …

اسطوره ها ایستاده می میرند!

عروسی یکی از آشنایان است. در روستائی در حومه ی شهری دور افتاده و بد آب و هوا. ما طرف دامادیم و سند طرفیت مان هفت هشت واسطه است که ما را با جنابشان قوم و خویش و آشنا در آورده است. ساعت چهار صبح است و من نه می دانم چرا تا آن وقت …