شهیدانه

بازآ که تا به خود نیازم بینی

خیر سرم بعد هرگز، کتاب دینی دست گرفته ام که مثلن شب جمعه است و ارواح مومنین آزاد و بلکه م حالی به روح و روان خودم و اموات و احیای منتسب به جمع! بدهم که عدل می خورم به ذکری که هرکس بخواندش خواب کسی که دوستش دارد را می بیند و ال می …

یک روز ارس گردم. اطراف تو را گردم…

عمو می گفت چشم هایت میشی بود. موهایت بور و قامتت بلند. می گفت خوش تیپ بودی. می گفت دندان هایت سفید و یکدست و مرتب بود. می گفت وقتی می خندیده ای وسط چانه ات به اندازه ی یک چاه زنخدان گود می افتاد. می گفت دستهایت استخوانی بود و رگ های مردانه ای …

مرا به اسم کوچک صدا بزن.

حالم خوب نیست. برای آن که بدانی حالم چه قدر خوب نیست می گویمت که بدانی نبودنت… دل ندادنت… هم دل و هم سودا نبودنت تازه گی ها بیش تر از قبل می رود زیر جلدم! شیطان هم مدام زیر گوشم می خواند که این سهم و حق! تو نیست و من درمانده تر از …

وین گلستان من همیشه خوش باشد…

خیره می شود روی اجاق گاز تک شعله ای که کهنه گی اش از فرسنگ ها توی ذوق می زند. شعله های اجاق، او را یاد برق چشم های مردش می اندازد که همیشه ی خدا دستِ پر به خانه برمی گشت و بقول مادرش، همیشه چشم بازار را برایش می آورد. انگار روی شعله …

بابام گَلدی!

حتی صدای در زدنش را هم می شناخت. آن قدر که وقتی صدای زنگ در پیچید تو خونه، شوق پُر شد تو چشماش و گفت: این بابامه! بعد بی آنکه از شوقی که تو چشماش موج می زد کم شده باشه دراومد که: از دی روز تا حالا ندیدمش… و من سکوت شدم فقط … …

رساله ی ممات

فکر کن وسعت آدم ها به اندازه ی اوجی باشد که وقت فکر کردن، مرغ ِ خیالشان تا آنجا می تواند پر بکشد. بعد فکر کن همین آدم قرارست روز ِ حساب، راجع به همین وسعت خیال هایش جواب پس بدهد. حالا یادت باشد: روزیکه قرارست آنروز ازمان در مورد مثقال های ذره حساب کشی …

چند روایت معتبر درباره ی حسرت

پیرمرد حتی به چایچی اداره مان هم رحم نکرد و پرسید: من شما رو جائی ندیده ام؟ انگار او هم از قانون نا نوشته ی اداره ی ما با خبر بود: داشتن و یا دست و پا کردن آشنا بِاَّی نحو ٍ کان! فکر می کردم رندی می کند که می پرسد: شما مال خود …

برسد به بهشت لطفن!

سلام! صد عید به این عید ها. عید و روزتان مبارک. خوبید؟ لابد آن بالا بالا خوش می گذرانید که ما را پاک یادتان رفته. این جائی که ما را گذاشتید و رفتید را یادتان هست هنوز؟ یادتان هست ما مانده ایم و دلی که گاهی تنگ شما می شود؟ اصلن! هیچ می دانی از …

روح بزرگ رنج

یاد حرف امام موسی افتاد: “شما با مرد بزرگی ازدواج کرده‌اید،‌ خدا بزرگ‌ترین نعمت را در عالم به شما داده” خودش هم همیشه فکر می‌کرد بزرگ‌ترین سعادت برای یک انسان این است که با یک روح بزرگ در زندگی‌اش برخورد کند! اما انگار رسم خلقت این است که بزرگ‌ترین سعادت‌ها، بزرگ‌ترین رنج‌ها را هم در …