شیعه‌گی

دلم هوای تو کرده

خوبیش این‌جاست که از آدم انتظار دارند وقتی یکی دو روز پیدایش نیست یا وقتی می‌گوئی یکی دو روز نیستم، اولین حدسی که می‌زنند، رفتن به سفر زیارتی است. انگار که تو جائی جز کربلا برای رفتن نداری! -و حقیقتش هم همین است؛ کسی بجز امام شهیدمان و جائی بجز کربلای عزیزمان نداریم! داریم؟!- الغرض، …

خرم و آباد

و شهر در سیطره‌ی آب‌های روان بود. از همان اول صبح که با آژانس رفتیم محل جلسه و منتظر که باقی دوستان برسند و باهم برویم داخل سالن برگزاری همایش، روان آب‌های صاف و زلال و پرزور نظرم را جلب کرد و خزه‌هائی که سر تا سر مسیر داشتند به سازِ جریان آب می‎رقصیدند… . …

تاریخ

در همه‌ی سرزمین‌های جدا شده از امپراتوری عثمانی، کافه نشینی یکی از عاداتِ هم‌شکل و مشترک است. در عراق و ترکیه و سوریه. حتا در ممالک مدرن‌تری مثل سعودی و امارات. مردمان این سرزمین‌ها عادت دارند دم غروب تا پاسی از شب، صندلی بچینند جلوی کافه و قلیان چاق کنند و قهوه دم کنند و …

وطن

بعد از غروب روز نیمه شعبان و ادای فریضه‌ی مغرب و عشاء، وقتی هنوز آن باران سیل آسای بی‌سابقه که ساعتی سرپا نگه‌مان داشت در کفشداری حرم تا بند بیاید، بر کربلا نباریده بود، تابلوی کاروان به دست، ایستاده بودم در منتها الیهِ شمال شرقی صحن عباس بن علی علیهما سلام که زوار را جمع …

نجف گردی

نجف همیشه‌ی خدا شهر دوست داشتنیِ من بوده است. شهری که قریب به هزار سال است محل آمد و شد شیعیان است و مسکنِ علمای شیعه. با ظرافت‌های سیاسی و اجتماعیِ خاص خودش. با گورستان سحرانگیز و اسرارآمیز وادی‌السلام در ضلع شمالی حرم. معماریش، مردم مهربان و دوست داشتنیش، کوچه پی کوچه‌های تنگ و قدیمی …

ثِقَه

اولین بار، پانزده سال پیش روز عید قربان، نام مقتدا صدر را پای اعلانی دیدم که روی تیر برقی ما بین بازار و باب الساعه حرم امیرالمومنین زده بودند. (آن اعلامیه را هنوز بین کاغذهایم دارم.) آن روزها، سیدمقتدی جوانی بود با ریشی پرپشت و عمامه‌ای درشت که پارچه‌ی سفیدی را به نشانه‌ی کفن روی …

به همین سادگی

عراقی‌ها مسلمانان ساده دلی هستند. ساده دلی و ساده فهمیِ دین، خیلی جاها گره از کار آدم می‌گشاید. اصلا اساس دینِ خدا هم بر سادگی و سهل گیری است. بین پرانتز و مثالاً عرض می‌کنم که نمونه این ادعا داستان گاو بنی اسرائیل است و اگر بنی اسرائیل همان اولِ کار که وحی رسید برای …

شوریده و شیدای تو اَم…

اینکه بگویم دوستت دارم، حق دوست داشتن و عاشقی را ادا نمی‌کند. یا بگویم در عمق جان منی، نشانِ خوبی برای شدتی که در دوست داشتنت دارم نیست. “شوریده و شیدای تو ام” هم واژه‌ای نیست که بشود مقصود را با آن رسانید. و من از صبح امروز که روز توست – که هر روز …

بعثت

تا نیامده بود، آدم و آدمیت یتیم بود. مردانگی و انسانیت پدر نداشتند. نه پدر که حتا نماد هم نداشتند. و جبرئیل سال‌ها بود که صدای خدا را به زمین دریغ داشته بود… . از کوه که برگشت سنگینی رسالت را که لرزه بر جان نازنینش افکنده بود را پیچید در خرقه‌ای پشمین تا دوباره …

بلای تدریج

تدریج! یکی از بلاهای ما تدریج است، یعنی به‌تدریج دچار یک حالتی می‌شویم [اما] نمی‌فهمیم، پیری خودمان را نمی‌فهمیم؛ تدریجی است. کسی را که شما بیست سال است، بیست‌وپنج سال است ندیده‌اید، حالا می‌بینید، پیری او را می‌فهمید، اما پیری خودتان را که تدریجی است و پیری آن دوست همراهتان را که دائم با هم …