فاطمیون

نو شو… نو کن!

در انقلاب فصل‌ها در نزدیکیِ حلول بهار به تماشایِ مهر ماندگار ایزدی – حضرتِ خیرِ کثیر – بانوی غزل‌های عاشقانه‌ی علی به تماشا می‌نشینم حلول را و بهار را و زایش دیگرباره‌ی زمین مُرده و فِسُرده را که از پوسته خواهد شکافت و زمان را دوباره و هزار باره، نو خواهد کرد… .و تحفه‌ای را …

فاطمیه

عایشه می‌گوید که: پس چون رسول وفات یافت، از فاطمه پرسیدم که «آن کلمه چه بود که تو از آن بگریستی؟ و آن کلمه که از آن بخندیدی؟» گفت: «رسول پنهان با من گفت که “من رفتنی‌ام.” من بگریستم. پس یک بار دیگر گفت: “اوّل کسی که به من می‌رسد از اهلِ من تو باشی.” …

شهیدان فاطمه

جنت که خود به نام شبستان فاطمه‌ست  سجاده‌ای به گوشه ایوان فاطمه‌ست  – فرمود مصطفی که فدایش شود پدر  روحی که هست در تنم از آنِ فاطمه‌ست  – وقتی که روح فاطمه در جسم احمد است  جان علی و آل علی، جان فاطمه‌ست – ما سربلند و سینه‌ستبر و سرآمدیم  این اقتدار ما ز شهیدان …

شهدا شرمنده‌ایم

بعد از دو سال که از دفن‌تان در تپه‌ای که به نام‌تان ساختیم و پرداختیم گذشت، شرم‌ساری ما دو چندان است. دو ساله است و اصلن زیاد است. شما را از دل خاک‌های تفتیده جنوب و از بین رمل‌های فاو تحفص نکردیم که بیاوریم‌تان در بام شهر و سنگی روی مزارتان بگذاریم و الفاتحه! و …