فاطمیون

و السِّرِ المستودع فیها…

فاطمیه‌ی امسال که گذشت، اما خدا بخواهد تا نوبت دیگر که باز مشکی پوش‌ات شویم، پسرت آمده و قبرت را عیان کرده و طومار ظلم برچیده و نقاب مظلومیت و هجران از روی تابناکت کنار زده. دعا دعا می‌کنم که زودتر از هر زودِ دیگری، راستین مردی که با تیغ کج آمدنی است بیاید و …

نوگل هجده بهاری

فاطمه بزرگ بود. سیده بود. زینت زنان جهان بود. دُر دانه بود. مادرِ مهربان‌ترین پدرِ دنیا بود و هم‌سر بزرگ‌ترین مردی که آفتاب به او سایه افکنده بود و دستانش حسن و حسینی را به آغوش کشیده بود که فخر جوانان بهشت‌اند و همه‌ی این‌ها یک‌جا در فاطمه بود و فاطمه، گُلی بود که فقط …

قرار

پارسالِ قمری همین موقع‌ها، ده روز دیرتر از تقویمِ شمسیِ جاری، در روزهای معتدل اردی‌بهشتی وقتی از شراره‌ی آفتابِ اردی‌بهشت و بادِ وزانی که توأمان آفتاب‌سوزمان کرد و بعدِ چند روز و نصفی کارِ بی‌انقطاع در تپه‌ای که از آن تاریخ به نام شهداء خوانده شد، در روزهای منتهی به فاطمیه‌ی دومِ ۹۱، خانه‌ای ساختیم …

فاَینَ الفاطمیون؟

صفِ طویلِ ماشین‌های کیپ تا کیپ پارک شده در دو طرف خیابان انقلاب یکی دو ساعت بعد غروب وقتی هیچ مغازه‌ای در راسته‌ی بازار و فرعی‌های آن باز نیست یعنی فاطمیه نزدیک شده و عَلَمِ عزای زهرای مرضیه (سلام‌الله‌علیها) در هیئت قدیمی قلندر، برپاست… گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه، راستی! فاطمیه نزدیکست… +

بالله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود…

باز بوی فاطمیه می‌آید. بوی روضه‌های مکشوف. بوی بغض فروخورده از درد بی‌مادری. بوی غیرتی که خشم می‌شود از شنیدن قصه‌ی مسمار و تازیانه و کوچه و لهیب می‌شود و می‌گدازد و دل ریش می‌کند. بوی بندهای عاشقانه‌ای که هر کدام به وسع خود از مادر و غصه‌ی جان‌سوز علی گفته‌اند که؛ «با صورت به …

آدم‌های خوب شهر/ ۱۵

جوانِ خوش صدای قاری قرآن را که مأمور است هرشب بعد از نماز، یک صفحه از کتاب کریم را به ترتیل قرائت کند، کشید کنار و سپرد: «از ام‌روز تا بیست روزِ بعد که فاطمیه تمام شود، بعد از قرائت و قبل از این‌که مجلسِ مختصرِ هر شب را تمام کنی، بگو؛ ثوابِ قرائت ام‌شب …

حرف‌های خوب؛ آدم‌های خوب

همان غلامِ سال‌های سابق بود. با سیبیلِ تُنُکِ آنکارد شده و ریش سه تیغ اصلاح شده و لباسِ یک‌دست مشکی و کفشِ پاشنه خوابیده‌ی واکس خورده‌ی براق. عشقش هم همان عشق سال‌های سابق بود. محبِ فاطمه و واله‌ی ایامِ فاطمیه. آمده بود پیِ کاری برای تدارک ایام فاطمیه که بعدِ “سیزده” شروع می‌شود. پرسیدم: غلام! …