فكاهیات

مرگِ با طعمِ تأخیر

و این اولین و شاید آخرین تشییعِ جنازه‌ای بود که دیدم کسی اشک نریخت و لبِ حسرت نگزید و از مرگِ میتِ تازه درگذشته متأسف و متأثر نشد. حتا دیدم نوه‌ی مرحومِ روی تابوت در حالِ تشییع را که حق به جانب می‌گفت: چه خبر است این همه عمر! زندگی ۵۰ سال، ۶۰ سال، ۷۰ …

دست آورد

خانمِ سیاستِ خارجی اتحادیه‌ی اروپائی، شال و کلاه کرد و از فرنگ آمد تا متحیر و انگشت به دهانِ آئینه‌کاریهای وزارت خارجه شود و بعد -بی‌آنکه کسی خبردار! شود- برود به سفارت اتریش در نیاوران و با اصحاب فتنه نشست مشترک برگزار کند و مادر آن وبلاگ نویس فوت شده در زندان را سخت در …

سبدش کو؟

یکی از عوام‌الناسِ کم سواد که بعد از نیم روز انتظار در صفِ توزیعِ سبدِ کالا موفق به دریافت اقلامِ سبد شده بود، با شعفی آمیخته به تردید از بغل دستی‌اش پرسید: روغن و برنج و مرغ و پنیرش را قدرتی خدا به هر زور و ضربی که بود گرفتیم. ولی فکر کنم، سبدش را …

سرما هم سرماهای قدیم!

سابق بر سرمای استخوان‌سوزِ ام‌سال اطعمه و اشربه و اشیاء خوراکی فاسد شدنی در دمای محیط را می‌گذاشتند در یخچال که در دمای نزدیک صفر حفظ شود و فاسد نشود، اما با سرمائی که ام‌سال آمد و همه چیز و همه کس را به کام خود کشید، اطعمه و اشربه و اشیاء خوراکی را باید …

تجار قریش

علی‌رغم همه‌ی شعارها، خرید یکی از مؤلفه‌های اساسی سفر حج و عمره و البته هر سفر زیارتیِ دیگریست. خاصه آن‌که سفارش دینِ مبین است که با دست پر از سوغاتی از سفر برگردی و چشمِ چشم به راهان را با تحفه‌ای به دیدن دوباره‌ات روشن کنی. الغرض، یکی از دوستانِ هم‌سفر که پایش عیب و …

آن مرد رفت!؟

چیز هایی که در آینده در توئیتر و فیس بوکِ آقای ظریف خواهیم دید و خواهیم شنید؛ ظریف هنگام تبریک سال‌گرد ازدواج اشتون برای او توییت کرد: ما کلا تعداد ۳۲۴۶ تا و نصفی سانتریفیوژ داریم… رنگش رو هم برات می فرستم…بای. ظریف از طریق اسکایپ در جشن نامزدی فرانسوا اولاند: فرانسوای عزیز صورت‌جلسه‌ی دیشب …

جائی دورتر… شاید وقتی دیگر.

“می‌دانم که آن‌روزها، اغلب با دوست‌هایش جیم می‌شد و به خواهرهای کوچک‌ترش رشوه می‌داد تا تکالیفش را انجام بدهند. مادر آن‌روزها چیز زیادی از سرنوشتش نمی‌دانست، شاید اگر می‌دانست، بیش‌تر فرار می‌کرد؛ به جائی دورتر از موزه…” – – – – سودای مادرم. ساندرا سینروس. کتابِ داستانِ همشهری. شماره‌ی آذر۹۱

علافی!

کار و زندگیِ معلومش همین است که تلفن همراه زعمای شهر را گیر بیاورد و وقت و بی‌وقت مخِ حضرات مسئول را کار بگیرد بابت پی‌گیری پیش‌رفت پروژه‌های عمران شهری و سؤال در خصوص طرح‌های آتی و البته زمان و نحوه‌ی افزایش پروازهای فرودگاهِ خوی و رقمِ دقیقِ تناژ زباله‌ای که هر شب از معابر …

دور دنیا در هشتاد روز

از الآن تا روز انتخابات کم از هشتاد روز مانده. دور دنیا را هم که بخواهی به سرعتِ “آقای فیلیس فاگ” بگردی، در هشتاد روز تمام می‌شود. یعنی به عوض وقتی که صرف می‌کنید برای دوره چرخیدن محله به محله برای اخذ حمایت زعمای قوم و ریش سفیدها و معتمدین و لابی‌های شبانه و نصف …

دکتر!

با کله‌ی صاف و شکمِ نیم برآمده و پیراهنِ سفیدی آستین کوتاه در سیف و شتا! و سیبیل‌های عین قیطان کش آمده، بیش‌تر شکل قصاب‌های دلالِ میدانِ دواب است تا دکتر. ولی هم‌کارها دکتر صدایش می‌زنند. شب کار و صبح کار و عصر کار است. عین آن پیرمردهای مسجد نشین که سر و ته‌شان را …