مردِ موعود

Only Force

این‌که موضوع مستندی درباره سرزمین رازآلوده‌ای به اسم فلسطین – و تو بخوان اسرائیل- باشد و تیم سازنده‌اش از کاربلدهای مستندهای ایران باشند و راوی محمد دلاوری باشد با آن لحنِ محکمِ چالش برانگیزِ مطالبه‌گر، کافیست تشویق شوی در روزهای اولی که مستند ۴۵ دقیقه‌ای “متولد اورشلیم” اکران اینترنتی شده، تهیه‌اش کنی و با این‌که …

سال سر آمد

امروز آخرین روز کاری از سال هزار و سی‌صد و نود و هفت خورشیدی بود و همه در همهمه‌ی انجام کارهای تل‌انبار شده که مبادا بماند برای سال نو و مگر انگار در سال نو چه خبر است که نباید کاری از این سال به آن سال بماند و کسی نیست به‌مان که داریم با …

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

هر سال، روز بعدِ عید قربان می‌نشینم به اصلاح اسامی دفترچه‌ی تلفنم. اولِ اسم آن‌ها که در حج آن سال بوده‌اند را «مِن ذَکَرٍ وَ أُنثَىٰ» یک حاجی می‌نویسم؛ علی یوسفی مثلا می‌شود حاج علی یوسفی سیدقاسم می‌شود حاج سیدقاسم و به همین منوال تا آخر. حاجی را برای عمره رفته‌ها ننوشته‌ام و نمی‌نویسم و …

سوغاتی

و اما سوغاتی. سوغاتی در فهم منِ عوام، عبارتست از کالائی خاص که با مواد اولیه و فن‌آوری‌ای خاص در شهر و منطقه‌ای خاص تولید می‌شود و تولیدش در شهر و منطقه‌ای دیگر به دلیل نبود مواد اولیه یا نبود فن‌آوری ساخت، ممکن نباشد و اگر هم باشد، ساختن و تولید کردنش قرین به صرفه …

نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

حساب خیلی چیزها را خیلی وقت است، ندارم. حسابِ دفعاتی که رفته‌ام به پابوس. تعداد ختم‌های قرآنی که کرده‌ام. اصلا حساب نفس‌هائی که کشیده‌ام و حساب ثانیه‌هائی که سپری کرده‌ام و عددِ ضربان‌هائی که قلبم تا الان زده و حساب خیلی خیلی چیزهای دیگر را. اما حسابِ رحمت خدا را چرا. نه که داشته باشمش …

تا باز کِی افتد سوی شماها گذار ما؟

برف بهمنیِ صبحِ اولین جمعه‌ی ماه، وقتی بعد از شبی طولانی بیدار شده‌ای برای نماز و پرده را کنار زده‌ای که از هنوز در نیامدنِ آفتاب مطمئن شوی و مواجه می‌شوی با لایه‌ی سفیدی که روی باغچه را پوشانیده، شوقِ تکبیر نماز صبحت را دوصد برابر می‌کند. آن قدر که جای خزیدنِ دوباره در بستر …

زیارت اربعین

هر بار که زیارت امام شهید قسمتم می‌شود، اول تا آخر سفر را و همه‌ی جزء به جزءِ حرکت‌ها و نشستن‌ها و رفتن‌ها و همه‌ی همه اجزای سفر را به نیابت از شهیدمان می‌گیرم و در همه‌ی ثانیه به ثانیه‌ی سفر، دلم بغض دارد که دنیا آن قدر به او وفا نداشت که لااقل یک‌بار …

سبزِ سرخ

لباس سبزی که با فانوسقه‌ی کلفتِ یشمی رنگی مرتب شده و در سینه‌ی چپش آرم زردرنگ سپاه دوخته شده بود در قامت یک جوان قد بلند و خوش سیما که چهره‌ی بشاش و محاسنِ بلند و پوتین‌های خاک خورده داشت، همه‌ی تصویر کودکی‌های من از سپاه و از پاسدارها بود. پاسدارهائی که همه یک شکل …

وداعیه

هیچ‌وقت و هیچ بار در هیچ زیارتی، به نیت وداع زیارت نکرده‌ام. به فهم ناقص من، وداع یعنی جدائی و بقول دوستی عاشق پیشه؛ خداحافظی دوری میاره، جدائی میاره… . و عصر امروز، نوبت دل کندن بود؛ یعنی وقت وداع آخر به هر تقدیر و به رغم میلِ دل من و همه‌مان رسیده است. و …

قصه قسمت

اهل معنا گفته‌اند که رزق حج را در شب قدر می‌نویسند. اما تقدیر انسان که جزئی از چرخه طبیعت است، لاجرم باید تدریجا محقق و پخته شود و لابد برای همین است که می‌گویند از فردای شبِ قدر برای درکِ شب قدرِ سال آینده برنامه بریزید. و حکما باید تنور داغ نگه داشته شود تا …