مردِ موعود

بچه‌های بالا

سرباز کسی را گویند که سر باختن بلد باشد. سر فدا کردن بداند و سر از دست دادن برای عقیده‌ای که دارد برایش سخت نباشد. نیمه‌ی شعبان، علاوه بر جشن و سرور و شادیِ میلاد امام موعود، بهانه‌ایست تقویمی که یاد سربازانِ گمنامی بیفتیم که امنیت پایدارمان مدیون مجاهدت‌های خاموش ایشان بوده و هست. موضوعی …

تحویل

تحویل سال هیچ خصوصیتی نسبت به ثانیه‌های دیگری که خیلی بی‌خیال و بی‌توجه از کنارشان رد می‌شویم ندارند. فکر می‌کنم حتا، شاید بوده‌اند لحظات و ثانیه‌هائی که موثرتر از لحظه‌ی آغاز بهارِ تقویمی برای هرکدام‌مان اتفاق افتاده و می‌افتند. و ما در لحظه‌ی تحویل، در غفلتی جمعی، از مهمی غافل و به ثانیه‌ای پرداخته‌ و …

شاهزاده‌ی روم؛ به بهانه‌ی چرخیدن دوباره‌ی چرخ آپارات سینما در خوی

وقتی هنوز عدد سینماهای ایران دو رقمی نشده بود، چرخ آپارات در خوی می‌چرخید و اولین سینمای استان در خوی افتتاح شده بود و مردم شهر مخاطب پرده‌ی نقره‎ای سِحرانگیزی بودند که پای هنر هفتم را به خوی باز کرده بود. از دهه‌ی پنجاه و چهل و فیلم‌فارسی و فیلم‌های عمدتا جنگیِ سال‌های اول دهه‌ی …

مضطر

سخت است زیستن در شهری که به بی تو ریستن عادت کرده است. شهر، هوای آلوده‌اش را و مردمانش روزمرگی را از بی تو زیستن دارند. از تنفس در اتمسفری که همه چیز دارد الا یاد و نام تو را. بیا و به هوای شهر، جانی دوباره ببخش و عادت‌های سخت و تعصب‌های جاهلانه‌مان را …

روزی توخواهی آمد

به عشق و امید روزی که بیاید و یک دل سیر، لذت حج و رمی و حلق و وقوف و بیتوته را در امن و امان بچشیم؛ انگار که این آیه دوباره و از نو نازل شود: «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَ‌امَ إِنْ شَاءَ اللَّـهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُ‌ءُوسَکُمْ وَ مُقَصِّرِ‌ینَ لَا تَخَافُون»

انهم یرونه بعیدا

شاید این آخرین تیر ترکش جبهه‌ی شیطان باشد که؛ نقطه به نقطه‌ی سرزمین‌های مؤثر و مهم و درگیر در امر شریف ظهور را با جنگی نیابتی درگیر کند تا شهر به شهر سرزمین‌های شام و عراق و یمن و آناتولی با خاک یک‌سان شوند. شاید به این شیوه – شاید- امر مبارک و مقدس ظهور …

کاش صاحب برسد

دوستی که عزیز است و قدرش محفوظ و البته پی‌گیر و جویای حال و آن‌روزها خرده می‌گرفت که “چرا این‌روزها ساکت‌تر شده‌ام و کم‌تر این‌جا می‌نویسم” بداند و می‌دانم که می‌داند که این‌روزها زمین و اهالیش سخت گرفتار خوداند و باید مردی از خویش برآید و کاری بکند… . باید کسی بیاید و زمین را …

کمی دیرتر

دارم “کمی دیرتر” را می‌خوانم. داستانِ بلندی از استاد سیدمهدی شجاعی که انتشارات خود ایشان – نیستان- منتشرش کرده است. بماند که با ارادتی که به قلم و نثر شیوای استاد داشته‌ام و کتاب را از نمایش‌گاهِ سال نود و یک خریده بودم چرا تا الآن مانده کنار کتاب‌های خوانده نشده و حالا نوبتش رسیده… …