مردِ موعود

انتظار…

گوش شب پرستان کر! فردا؛ در ولایت ما آفتاب خیمه خواهد زد. گفتی که می آئی یک روز با کوپه بهار که تنها مسافر آن توئی! اینک سالهاست کسی، با دسته ای گلایل سفید، مغموم نشسته است بر نیمکت ایستگاه انتظار الهی بفاطمه عجل لولیک الفرج الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل …

می آید…

اگر چه زود: اگر چه دیر: می آید سوار سبز پوش من به هر تقدیر می آید همان خورشید موعودی که در روز طلوع او حدیث صبح صادق می شود تفسیر، می آید زمین آبی تر از این آسمانها می شود وقتی که آن آئینه سبز ((خدا تصویر)) می آید در اعماق نگاهش می توان …

یادگاران

چند سال قبل نامه ای به ضمیمه عکس فوق برایم آمد. نامه از طرف دکتر جبارزاده بود . دکتر یا به قول خودمان حاج اسماعیل که امروز نماینده مجلس است، از دوستان نزدیک بابا بوده و ساعتی قبل از شهادت پدرم، با هم بوده اند در جلسه شورای فرماندهی لشکرعاشورا در عملیات والفجر یک. عین …

سازمان ملی انتظار

عصر امروز با رفیق عزیزی که پیشتر ذکر خیرش رفت قرار داشتم . اینروزها انگار کاره ای شده است ! در مورد سازمان ملی جوانان حرفهائی میزد و گزینه مورد نظر دکتر برای سازمان ملی جوانان …. رقم بودجه سازمان را که گفت دود از کله ام بلند شد : ۱۲۰ملیارد تومان ؛ در مورد …

این روزهای بی تو…

ای بت شکن رفتی ولی ما را نبردی زین داغ تو،چشم دلهامان فسردی در ناامیدی شیشه غم را شکستیم اما پس از تو دل به اسماعیل بستیم این ما هستیم که زیر علم آن سید بزرگ ؛ روح الله الموسوی؛ قیام کردیم که عمامه سیاه داشت؛و عباوقبا ولباده میپوشید و جز در یک مدت کوتاه؛هنگام …

جمعه

…و جمعه را جمعه نامیدند چون جمعه است؛روزی که دلها در آن به هم نزدیک میشوند و ما یک جمعه به تو نزدیکتر! واین جمعه نمی دانم چند صدهزارمین جمعه بی تو بود، روزهائی که آفتاب علیه السلام در تو در توی غفلتها گم شده است و دیرنخواهد بود روزی نه چندان دورکه ابرها به …

…..

اینو امشب یکی از دوستان واسم تعریف کرد، شنیدنش شاید خالی از لطف نباشه! یه شب جمعه تو خوابگاه تنها بودم،همه بچه ها رفته بودن شهرستان.منم بدجوری دلم گرفته بود، نمی دونم یهو چی شد که همه افکارم زوم شد رو آقا امام عصر؛ انگار بدلم افتاده باشه که صبح ،با ندای انا المهدی آقا …

ولایت آفتاب

موعود من! تو خود خوب می دانی که زمین هر روز پیرتر از دیروز،مشتاقتر و منتظرتر از دیروز؛به اجابت نیایش هزار ساله اش،طلوع تو را طلب می کند. تو را می طلبد که بیائی و خورشیدش شوی؛بیائی که دوباره دیوارهای کعبه طنین صداای حیدری را طنین انداز کنند و زمینیان خسته از انتظار طلوی دوباره …