سردیس

بس که تو را ندیده‌ام، از بس که تو را نداشته‌ام، آن‌قدر که نبودنت بغض شده و می‌شود؛ هر جا هر نشانه‌ی کوچکی که ردی از تو داشته باشد برای من می‌شود علامت. می‌شود یادواره. می‌شود نشانه‌ای که با آن تو را زندگی کنم و برای خودم سقاخانه‌ای بسازم که آب خنکِ گوارای یاد تو …

تکمیلیه

یادداشت دیروزم که به بهانه‌ی انتشار خبر ازدواج همسر شهید حججی بود و به عمد، سمت و سوئی نداشت و فقط به شکافتن مساله پرداخته بود، بازخوردهای مختلفی در اطراف و اکناف فضای مجازی داشت. در آن یادداشت و به طور ضمنی نوشتم که تحملِ نبودن سرپرست خانواده در ایام جنگ به مراتب راحت‌تر از …

تابو

دیروز توی راه که داشتم برمی‌گشتم خانه، در صفحه‌ی یکی از همسران شهدای مدافع حرم عکسی دیدم که پیام تبریک پدر و مادر شهید حججی بود به همسر محسن و ازدواجش را تبریک گفته بودند و گفته بودند: «به یقین، محسن هم در بهشت برین خداوندی، دعای خیر بدرقه‌ی راهت کرده است.» و تبریک گفته …

برای دیدن‌تان وقت ما پُر است!

یک پوستر که در قلبش عکس امام تعبیه شده و دورتادورش را عکس ۴*۳ شهدای کربلای پنج است، بدون هیچ اضافه‌ی دیگری که وصله پینه شده باشد به‌ش مثل پوکه‌ی توپ ۱۰۶ و چفیه و پلاک و لاله و… سال‌های سال است هر سال همین روزها با تاریخ بروز شده می‌رود روی دیوارهای شهر. از …

سهم ما

فردا که پنج‌شنبه باشد و بیستمِ دی‌ماه نود و هفت خورشیدی، سومین سالگرد شهادت سردار رشید سپاه اسلام شهید سعید سیاح طاهری است. شهیدی خوزستانی که افتخار هشت سال جهاد در دوره‌ی جنگ هشت ساله را داشت و یک انگشتش را در #آبادان، چشم راستش را در ۵ ضلعی #شلمچه و کتف‌هایش را در #والفجر_۸ …

پس بشتابید به ذکر خدا

خیلی اعمال و مستحبات و موکدات داشتیم در رساله و مفاتیح و کتاب‌های دینی که ۵۰ سال قبل کسی از عوامِ مردم اسمش را هم نشنیده بود، چه برسد به عمل کردنش. مثل مثلا اعتکاف. مثل جهاد. مثل صدقه دادن و مثل خیلی چیزهای دیگر از این دست و مثل نماز اعیاد فطر و قربان …

امید

در ایام تحصیل در تبریز صاحب‌خانه‌ای داشتم که از بازنشستگان قبل انقلاب بود و از وفاداران به خرید هر روزه‌ی روزنامه قَطورِ اطلاعات با ضمائمش! این مردِ مسن که از متولدین هزار و دویست و هشتاد و خورده‌ای بود و بس که نمرده بود داشت تبدیل به فسیل‌های جامانده از دوره‌ی دوم زمین شناسی تبدیل …

تحریرات

داشتم به این فکر می‌کردم که قدیم – مثلا صد سال پیش- و چرا اصلا صد سال پیش، همین بیست سی سال قبل، ابزار نوشتن چیزی به غیر کاغذ و قلم نبود. حرفه‌ای هایش، در نهایت لاکچریّت و اشرافی‌گری، یک ماشین تحریر داشتند به وزن ده بیست کیلو و تماما فولادی! که نوشتن با آن …

انقلابی مقدم

راجع به حسن تهرانیِ مقدم زیاده شنیده‌ایم و شنیده‌ام. و هر چه بوده، روایت‌های از آب و فیلترهای امنیتی گذشته‌ای بوده که هر سال سر سالگرد پدر موشک‌های ایرانی از بخش‌های خبری پخش می‌شده و خلاص. سبک زندگی آدمِ بزرگی مثل حسن تهرانی این‌طور نبوده که اهل دوربین و رسانه و تیتر شدن باشد و …

رد خون روی برف

عملیات‌های بعد از والفجر یک، هیچ‌وقت برای من مهم نبوده‌اند. اصلا جنگ برای من یک‌شنبه‌ای که ۲۲ فروردین ۶۲ بود تمام شد. صبحِ روزی‌که سه روز از حمله‌ی والفجر یک گذشته بود و دشت سوزان فکه با خونی که از قلب پدرم تراوید، سیراب شد… . تاریخ و اسم و منطقه‌ی علمیات‌های بعدِ شهادت پدرم …