معاینات (سه)

دکتر بعد از این‌که گفت «کتت را دربیاور و آستین دست راستت را بالا بزن» پرسید «شغلت چیست؟» و پرسید که در گام اول معاینه بفهمد که آیا طرف مشکل تکلمی دارد یا نه. یعنی سوال از آن سوال‌های بی‌خودی بود که برای اخذ منظور دیگری پرسیده می‌شوند! قرص جواب داد «نظامی‌ام! اما تو در …

معاینات (دو)

وقتی قرارست سفری جمعی آغاز شود و انسان‌هائی با سطوح مختلفی از سواد و سن و باورها و رده‌های اجتماعی، مقصد مشترکی دارند، سوژه‌های خوبی برای دیدن! فراهم می‌آید. خاصه در سفری که قرارست در آن، سطح از بین برود و روستائی و شهری و باسواد و بی‌سواد و رئیس و قاضی و کشاورز و …

معاینات (یک)

این‌ها را که می‌نویسم برای آن است که اگر روزی روزگاری همت کنم و یادداشت‌های سفرهای حج را سر و سامان‌شان دهم و جمع‌شان کنم یک‌جا –مثلا برای چاپ- حکایت حج کردن در دهه نود خورشیدی کامل باشد و کسی اگر از اول تا آخرش را خواند دستش بیاید حج در دهه‌ی دوم قرن ۲۱ام …

سفر به سرزمین شمالی با نقاشی!

هر چیزی که انسان را از دانستن و فهمیدن در موردش منع کنند، ناخودآگاه جذاب می‌شود. شاید اگر آن ممنوعیت از اول نبود، کسی شوقی برای دانستن در موردش نداشت و هر بار بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شد. کره شمالی، یکی از آن مناطق ممنوعه‌ای است که دوست و دشمنش دوست دارند در موردش بدانند …

تو رفته‌ای به سلامت؛ سلام ما برسانی

امروز که دوم فروردینِ سالِ نوی خورشیدی باشد، به حسابِ روز و ماهِ قمری، نیمه‌ی ماه رجب است و روز وفات زینب کبرا – که بر او باد درود خدا- و نیز روزی که شهیدمان صادق عدالت در سوریه تا خدا پر کشید و امروز به عیار روز و ماه و سال‌های قمری، سه سال …

سال سر آمد

امروز آخرین روز کاری از سال هزار و سی‌صد و نود و هفت خورشیدی بود و همه در همهمه‌ی انجام کارهای تل‌انبار شده که مبادا بماند برای سال نو و مگر انگار در سال نو چه خبر است که نباید کاری از این سال به آن سال بماند و کسی نیست به‌مان که داریم با …

آزمون

  روزهای آخر سال است و هر قدر که از حجم کارِ شعبات دیگر سازمان‌ها و ادارات کم می‌شود و دوستان همکار، اندک اندک فلنگ را می‌بندند و واحدشان با یک دهم ظرفیتِ اسمی و رسمی کار می‌کند و در حد این‌که درِ اتاق‌شان بسته نمانَد، می‌آیند و می‌روند، دوستانِ امور مالی حسابی سرشان شلوغ …

گزارش چند دیدار در یک اتفاق

رفتنِ نیم روزه‌ام به تهران در هفته‌ای که به حسابی هفته‌ی آخر سال است و همه‌ی عالم و آدم در تلاشند که مبادا مبادا کارِ نیمه کاره‌ی سال کهنه به سال نو موکول شود، اگر به بهانه‌ی کتاب و خواندن و نوشتن نبود، محال بود اتفاق بیفتد. چه این‌که این‌ها که شمردم همیشه‌ی خدا برای …

چهل سالگی انقلاب به روایت حسین

  چشم که باز کردم دور و برم پر بود از آدم‌هائی که چشم و دل‌شان به امام و حرف‌هایش دوخته شده بود.   مادربزرگم که خروار خروار آرد خمیر می‌کرد و می‌پخت تا بفرستد جبهه؛ به حرف امام بود که سپرده بود «هرکس هرطور که بلدست از جبهه‌ها حمایت کند.»   دائی‌هایم که سالی …

اندک اندک جمع مستان می‌رسند

شیخ علی، آخوندی است پیرسال و بازنشسته‌ی جهاد و اصرار دارد روی فرم ثبت نام، بعد از واژه جهاد بنویسد سازندگی؛ جهاد سازندگی. عمری گذرانیده و موئی سپید کرده و در ایام حج ۹۶ بود که باهاش رفیق شدیم. از یکی از شهرستان‌های اطراف آمده بود خوی که فیش حج به دست، اسم بنویسد و …