نیسگیل

امسال هشتمین سالی بود که رزقِ سیلِ اشک‌هائی که یک سال برای باریدن‌شان صبر و دعا می‌کنیم، داخل چهاردیواری‌های فراخ خانه‌ی حاج محمد پیش‌داد بود. مردی سن و سال دار و حسین‌چی. که سالی یک‌بار و در اشک‌آلودترین روز ممکن، گریه‌کن‌های شهر را جمع می‌کند خانه‌اش برای استماع روضه‌ی قتل‌گاه و غارت و تنور… و …

عاشورائی می‌مانیم… .

شب عاشورا، شهادت‎نامه‌ی عشاق امضاء می‌شود. این را از شعری یاد گرفته‌ایم که سال‌های سال، از قدیم و از خیلی قبل‌تر از این‌که من و مثل من‌ها پا به دنیا بگذاریک و انیس مجالس عزای امام شهید بشویم، نوحه‌ی سوزناکِ هیئت‌ها بوده و هست و خواهد بود؛ امشب شهادت نامه عشاق امضاء می‌شود فردا ز …

ابالفضلی‌ها

امروز تاسوعا بود، روز ابالفضل. نوحه‌ی امروز مال ابالفضل است و حماسه‌ای که آفریده. طرف صبح، به رغم خستگی دیشب، بُن کن کردیم برویم هیئت. و مگر می‌شود خستگی دلیل نرفتن و جا ماندن باشد؟ آدم یک سال منتظر است تاسوعا بیاید و روضه‌ی مکشوف بشنود. و نوحه‌ی عُریانِ تاسوعا را مگر می‌شود روز دیگری …

عرصه‌ی سیمرغ

به میمنت و مبارکی، دیشب دعوت بودیم ولیمه‌ی عروسیِ یکی از آشنایان که تازگی قوم و خویش هم شده‌ایم. قضا را سرمیزی نشسته بودم که از پیر و جوانِ عوامل حج و زیارت دور تا دور نشسته بودند و بیش‌ترشان مو سپید کرده‌ی کاروان داری و حمله‌داری و امور رتق و فتق زیارت اعتاب مقدسه …

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

بچه‌تر که بودم، حرف عشق و عاشقی که وسط می‌آمد، عشاق را با مو و زلف پریشان و قدِّ خمیده و در کنج خرابات تصویر می‌کردم که از عالم و آدم دورند و ربطی به زندگی و اجتماع مردم و مراودات روزانه‌ی آدم‌ها باهم ندارند. در همان ایام طفولیت، یکی دو تا شان را هم …

کلامی را کلام از جان برآید

تا قبل از آن، اسمش را روی دیوان‌های قطع جیبی که جلد گالینگور مشکی داشتند دیده بودم. همان کتاب‌چه‌های کوچکی که پُرند از اشعار آئینی و هیئتی و هر مداح و نوحه‌خوانی چندتایش را دارد و مجلس را از روی شعرهای داخل آن‌ها دست می‌گیرد و می‌چرخاند. تا یک روز خبر آمد که قرارست بیاید …

اردبیل

اصلش این است که خیلی جاهای دیدنیِ دمِ دستِ آدم که فاصله‌ی کیلومتریش کم‌تر از ۳۰۰ ۴۰۰ کیلومتر است و می‌شود با دو سه ساعت راندن به آن‌جا رسید و دید و به دو سه ساعت برگشت را آدم نمی‌رود و نمی‌بیند و بارها از کنارش گذری رد می‌شود و شاید تا آخر عمر هم …

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

هر سال، روز بعدِ عید قربان می‌نشینم به اصلاح اسامی دفترچه‌ی تلفنم. اولِ اسم آن‌ها که در حج آن سال بوده‌اند را «مِن ذَکَرٍ وَ أُنثَىٰ» یک حاجی می‌نویسم؛ علی یوسفی مثلا می‌شود حاج علی یوسفی سیدقاسم می‌شود حاج سیدقاسم و به همین منوال تا آخر. حاجی را برای عمره رفته‌ها ننوشته‌ام و نمی‌نویسم و …

یارِ نادیده سیر…

ترک‌ها ضرب‌المثلی دارند که می‌گوید: از کسی که نخورده بگیر و بده به سیر نشده. (آژ دان آل، وئر تامارزیا) حکایت من است و این روزها. که روزهای حج‌اند و من دلم بی‌تاب کعبه و صفا و زمزم و منا و مشعر و عرفات. که امسال توفیق رفیق نبود بروم و کاش سال دیگر باشد. …

هلال

اختلاف در مسائل نظری یکی از بدیهیات است. از اول تاریخ بشر که آدمی با پدیده‌های طبیعی مواجه شده، موضوع را با عینک خودش و از جائی که خودش ایستاده و با فهم و شعوری که دارد دیده و نظر داده و بر آن پای فشرده است. به مرور با پیش‌رفت علم و اختراع اسباب …