آرشیو برچسب ها: برای دلم

اربعین

این شور بی‌سابقه و این سر از پا نشناختن و این رساندنِ خود از زمین و آسمان به قرار هرساله این شوق که زن و مرد نمی‌شناسد و دل از همه برده این میل که همه دارند – آن‌ها که راهی‌اند و آن‌ها که مانده‌اند – این آتش عشق که بر خرمن عقل زده و …

سبزِ سرخ

لباس سبزی که با فانوسقه‌ی کلفتِ یشمی رنگی مرتب شده و در سینه‌ی چپش آرم زردرنگ سپاه دوخته شده بود در قامت یک جوان قد بلند و خوش سیما که چهره‌ی بشاش و محاسنِ بلند و پوتین‌های خاک خورده داشت، همه‌ی تصویر کودکی‌های من از سپاه و از پاسدارها بود. پاسدارهائی که همه یک شکل …

شام آخر

و امشب شب آخری بود که در این سفر میهمان اقلیمِ قبله‌ایم. و یار نادیده سیر چه زود گذشت؟ ساعتی از شب گذشته مهیا شدم بروم مقام. (و این لغتی است که عوام‌الناس آذری زبان برای حرم و اماکن مقدسه استعمال می‌کنند.) دلم برای دیدنِ دوباره‌ی کعبه پر می‌کشید. اتوبوس‌ها دیگر نه به ترتیب و …

الرحیل

از دیروز که با تأئیدات خداوند متعال و در ظل عنایات حضرت صاحب علیه‌السلام، موعد پرواز برگشت و زمان فرود طیاره در باند فرودگاه ارومیه معلوم شده، تکاپوی نوئی در جمع پدید آمده. انگار که قبل از این معلومیت، داستان رفتن و دل کندن، افسانه بود و دور بود و دور از خیال. اما از …

وصال

شیرین‌ترین لحظه‌ی حج، آنجا اتفاق می‌افتد که در لباس یک دست سفید، وقتی ضربان قلبت بالا و بالاتر می‌رود، از دور مناره‌های مسجد پیدا می‌شود و تو قاطی همه، مثل همه، با همه، کنار همه، قاطیِ همه، بین عرب و عجم و سیاه و سفید و زرد، کوتاه قد و بلند قد، مرد و زن، …