آرشیو برچسب ها: حج 98

قرآن نخوانید؛ لطفاً

سفرنامه نویسیِ امروزِ روز با سفرنامه نویسیِ ده بیست سال قبل تومنی صنار توفیر کرده است. قبل‌تر، امکانِ این‌همه نوشتن فراهم نبود که الان هست. هرطور که حساب کنی، تایپ کردن راحت‌تر و سریع‌تر از با قلم نوشتن است و با قلم نوشتن دفتر و دستک می‌خواهد و جائی برای نشستن و نور کافی برای …

زمزم

یک ماه نشده که از حج برگشته‌ام. و در تمام روزهای این یک ماه، روزی نبوده که دلم تنگ روزهای کمی که دیدار کعبه قسمتم بود نشده باشد. در این بیست و چند روزی که برگشته‌ام، سفرهای کاری و غیرکاری و رتق و فتق اموری که یک ماهِ نبودنِ بخاطر حج، عقب‌شان انداخته بود باعث …

حق را باید گرفت!

علم فیزیک می‌گوید«اگر شیئی از محلی شروع به حرکت کند و بعد از طی مسافت و زمانی، به محل اولیه‌ی خود برگردد، مجموع کار انجام شده برابر (صفر) خواهد بود!». این را علم فیزیک و محاسباتش می‌گویند که همه‌ی حساب و کتاب‌هایش دور دایره‌ی ماده است و داخل قواعدِ دنیا. به فیزیک اگر بود، وقتی …

احساس سوختن به تماشا نمی‌شود

مشکی محرم را از وقتی امام شهید را شناخته‌ام داشته‌ام. یادش بخیر آن سال‌ها که نوجوان بودیم و جلسات زیارت عاشورایِ عاشورا تا اربعینِ حاج ولی آقای نوروزی تازه راه افتاده بود و شیرینی اسمِ حسین تازه داشت می‌خزید توی رگ‌هایمان و راه کربلا و زیارت امام مسدود بود و دیدن حرم یک آرزوی دست …

یک بام و دو هوا

مدینه‌ی دوم اگر باشی در سفر تمتع، نهایتِ نهایتش ۴ یا ۵ روز از سفر یک ماهه و چند روزه‌ات را در مدینه‌ای و این برای متصل شدن سیم‌های سرگشته و بی و سر و تهِ دلت به کهربای پرفشاری حبیب خدا و فرزندانش اصلا کافی نیست. امسال ۴ شب و پنج روز میهمان مدینه‌ایم …

وین سرِ شوریده باز آمد به سامان؛ غم مخور!

خداحافظی از کسی و جائی که دوستش داری، سخت‌ترین و ناممکن‌ترین کار عالم است. و امروز روز خداحافظی بود. روز وداع. و من هیچ‌وقت از این کلمه خوشم نیامده است که بوی تلخی و جدائی و دوری می‌دهد و چنگ می‌اندازد توی دلِ پر از تشویشِ آدم. هی از صبح می‌خواستم بروم حرم و هی …

صرافی هراتی

صبح که با عمو رفته بودیم مسجدالحرام برای نماز صبح، اولین نوبت در این سفر بود که فراغت حاصل شد و توانستم نماز صبح را در بیت الاهی باشم و داشتیم توی راه در این باره حرف می‌زدیم که هر یکان یکانِ حاجی‌هائی که از شرق و غرب عالم جمع شده‌اند اینجا دور خانه‌ی خدا، …

جمع مستان می‌روند!

روزهای آخر مکه است و باید کم‌کم جمع کنیم که برویم و مگر می‌شود و مگر دل می‌شود کَند و مگر باورت می‌شود هم‌جواری با چشم سیاه زمین و زمزم دارد به این زودی تمام می‌شود و یارِ نادیده سیر را باز باید بگذاری و در بی‌چارگی تمام بروی و باید این چند روزِ باقی …

بی‌روتوش

کمی از اوضاع امسال عربستان بنویسم. اول این‌که خانم‌ها بر خلاف دفعاتی قبلی‌ای که در عربستان بودم، حضور بسیار پررنگی پیدا کرده‌اند در مناسبات اجتماعی. چند شب پیش حتا دیدم که یکی‌شان برقع مشکی به صورت با تویوتای سفیدرنگش لائی کشید از بین دو ماشینِ دوبله پارک کرده جلوی مسجد قطری و ویراژی داد و …

علت عاشق زعلت‌ها جداست

(این یادداشت با چند روز تاخیر نوشته شده است.) اولین بار اسمش را در اثنای حج ۹۶ شنیدم. آن‌سال هم مثل الان و البته مثل هر سفر دیگری که حج آمده‌ام، یادداشت‌های حج را می‌نوشتم و در مجازستان می‌پراکندم و دوستی از دوستان قدیمیِ نشر روایت فتح که یادداشت‌ها را می‌خواند به‌م گفت که کسی …