آرشیو برچسب ها: شهیدانه های من

تذکر

رسم شهر ما این است که در تشییع جنازه، مردها همراه تابوت تا سر قبر بروند و منتظر بایستند برای انجام تشریفات شرعی ِدفن تا وقتی کارِ خاک‌سپاری تمام شد، سر مزار، دعای خیرِ روحانی در حق مرحوم تازه درگذشته را آمین بگویند و بروند رد کارشان. اصلش هم این است که خیلی‌هایی که برای …

پدران آسمانی

بین پدرها، بین پدرهای آسمانی – که امروز به واسطه‌ی روز پدر به یادشان هستیم – بودند پدرهائی که لذت پدر شدن را نچشیده، آسمانی شدند. مردانی که حسرت به آغوش کشیدن فرزند را به بهشت بردند و وقتی پدر شدند که دیگر در این دنیا نبودند و اسم‌شان را گذاشتند روی پسرهاشان. که تاریخ …

شام کسی صبح نشد بی‌مدد لعل لبش

گفت مهلت من به سر آمده. شاید همین یکی دو روز میهمان این دنیا باشم و پشت بندش درآمد که “می‌خواهم امسال، طلسم دوریِ سی و چند ساله را بشکنم.” می‌گفت “در همه‌ی بیست و چهار بهاری که با علی سال را تحویل کردیم، الا آن بهارِ آخرش که جبهه بود و برنگشت، هفت سین …

هذا محبُ فاطمه!

ما نسل سومی‌های انقلاب بودیم. نسلی که خردسالیش را با امام و سال‌های اول انقلاب سپری کرد و جنگ را با نگاه کودکانه دید و رفتن امام را هم. امام برای ما عبارت بود از پیرمردی نورانی که همیشه‌ی خدا در جماران بود. که وقت حرف زدن، آرام و متین چشم به زمین می‌دوخت. که …

شهادت زهرا چراغ هدایت بُوَد… .

سید اولاد پیغمبر بود و می‌گفت سابق بر این، از آن مذهبی‌های سفت و سختی بوده که هیچ رقم از عقائدش کوتاه نمی‌آمده… . از نسل آن‌ دهه‌ی شصتی‌های متعصب که حاضر بودند سر اعتقادشان سه ساعت تمام سر پا بایستند و بحث کنند و تا پرچم سفید طرف‌ مقابل‌شان به نشانه‌ی تسلیم بالا نرود، …