آرشیو برچسب ها: پاسدار

سیلی سخت

سیلی سپاه در دل تاریکی شب، روی سیاهِ عمله‌های تکفیری‌ را به جهنم جاویدان خشم و عذاب الاهی برگرداند و آن‌ها را جهنمی کرد؛ دست‌شان درد نکند و الاهی از سیدالشهداء عوض بگیریند که می‌گیرند ان‌شاءالله. غیرت پاسدارهای خمینی، توقع ما را بالا برده. ما منتظر سیلی‌های سختِ بعدی‌ای هستیم که خواهید نواخت… .  

رضایی که جز برای رضای خدا کاری نکرد

سه بار دیدمش. فقط سه بار. بار اول، دو سال پیش در مراسم رونمائی از کتابی که برای شهید مدافع حرم حامد جوانی علیه الرحمه نوشته بودم و او آمده بود و تواضع کرد و کنارم ایستاد و ناخوشی امانش را بریده بود و نا نداشت اما بریده بریده، حرف زد و تقدیر کرد و …

گنجِ مفتِ جنگ

خیاط خانه‌اش نزدیک مغازه‌ی نجاری ما بود؛ خیاطی علیلو. با تابلوئی که رویش عکس لباس پاسداری کشیده بودند. نظامی‌دوز بود. کارش هم این بود که از صبح تا شب لباس فرم بدوزد برای پاسدارها. و فقط برای پاسدارها. آن سال‌ها شهربانی و ژاندارمری هم بود بین سازمان‌های نظامی و آقا مشد علی، نه برای ارتش …

سبزِ سرخ

لباس سبزی که با فانوسقه‌ی کلفتِ یشمی رنگی مرتب شده و در سینه‌ی چپش آرم زردرنگ سپاه دوخته شده بود در قامت یک جوان قد بلند و خوش سیما که چهره‌ی بشاش و محاسنِ بلند و پوتین‌های خاک خورده داشت، همه‌ی تصویر کودکی‌های من از سپاه و از پاسدارها بود. پاسدارهائی که همه یک شکل …