گــَردِ سُمِ خـَرانِ شما نیز بگذرد!

وقتی قبای ریاست بر تن کسی اندازه نباشد، مرور زمان تنِ او را بزرگ و قدِ آن قبا و قبا را کوچک و اندازه‌ی تنِ او نمی‌کند. به عبارت به‌تر، لقمه باید اندازه‌ی دهن آدم باشد که آدم بتواند ببلعدش! یا این‌که؛ نباید زیر بارِ کاری بروی که توان انجامش را نداری و نداشته‌ای و …

معشوقه به عاریت نداده‌ست کسی!

دو سال و اندی قبل، وقتی به جهت کار غیرمترقبه‌ای تهران بودم و علاف و منتظر در ضلع جنوب‌ِشرقی میدان انقلاب که تا دوستی بیاید سر قرار و برویم پیِ آن کارِ غیرمترقبه‌ی فوری و فوتی، از سر بی‌کاری گز می‌کردم کتاب‌فروشی‌های آن حوالی را که “جانستان کابلستان” رضای امیرخانی را دیدم. یکی دو ماه …

قابوس نامه

این‌که به قول حضرات، از پا قدمِ سلطان، قصر سعدآباد رونقِ نو گرفته و کلیدِ تدبیر افتاده در قفلی که درش را هشت سالِ تمام بروی میهمانان دیپلمات خارجکی بسته و به روی بازدیدکنندگان وطنی باز کرده بود و آن‌جا مِن بعد دوباره می‌شود محل قیام و قعود سران و سلاطین و رجالِ میهمان و …

ای دست‌هایت آرزوی دستهایم…

ای پیش‌پروازِ کبوترهای زخمی بابای مفقود الاثر! بابای زخمی! ‘ دور از تو سهمِ دختر از این هفته هم پَـر پس کِی؟ کِی از حال و هوای خانه غم پَـر؟ ‘ تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی یک قابِ چوبی روی دستِ میخ بودی ‘ توی کتابم هر چه “بابا آب می‌داد” مادر نشانم …

مرد قانون

همان عادلِ سال‌های تبریز بود با همان یونی‌فرمِ سفیدِ مخصوص افسرانِ راه‌نمائی و رانندگی با همان رقص مدام دست‌ها در شعاعی از اطراف سر و سینه‌اش با همان موهای حنائیِ شانه شده‌ی نیم مجعد. فقط در این ده دوازده سال که ندیده بودمش، چهار پنج درجه به درجاتِ ستوانی‌اش اضافه شده بود و تک و …

گزینه‌ها

کاش‌کی به جای همه‌ی گزینه‌های روی میزِ طرفین دعوا و همه‌ی گزینه‌های عالم فقط گزینه‌ی “آمدنت” می‌ماند و آمدنت تمام گزینه‌های دیگر را از کار می‌انداخت… یعنی که؛ کاش‌ صاحب برسد بنده به زنجیر کند… این‌روزها نمی‌دانم چرا هی خواب می‌بینم که رفیقانم لباسِ رزم به تن کرده‌اند؟ نکند بیائی و ببری‌شان و من جزء …

من شر الوسواس الخناس…

تا سردار سر آستین‌هایش را بزند پائین و با دست‌هائی که هنوز آبِ وضو از آن‌ها چکان بود سجاده‌اش را باز کند و اذان را به اقامه و اقامه را به قد قامت الصلوه برساند و تکبیر بگوید، محو ردیف‌های نامنظمِ کتاب‌هائی بودم که معلوم بود دست‌چین شده‌اند برای دم دست بودن و جلوی چشم …

جهاد

سلامٌ علی هیئت دانشجوئی آل یاسین، حین یعمرون و حین یخدمون و حین یبنون و حین یُحسنون الی الناس. و این در واقع در درجه‌ی اول، عمران و خدمت و احسان به خودشان است که: من عمل صالحاً فلانفسهم یمهدون +. ان‌شاءالله موفق باشید. – – – این‌که رهبرِ آدم، به پاس کاری که کرده‌ای …