اِقرَ‌أ كِتابَك

ذکر آن خال سیاه عربی

وقتی پارسال قرار شد دوباره حج بروم، فکری شدم که یادداشت‌هایم را منظم‌تر و به قاعده‌تر بنویسم و باید برای این نظم خودخواسته، اهرم فشاری تعریف می‌کردم که مدام بالای سرم باشد تا در ساعت خاصی از روز، تعداد خاصی از کلمات را کنار هم چیده و آماده و حاضر، بفرستم برای جائی برای انتشار …

نبش کرونائی

من هم مثل شما فکر می‌کردم بعضی آیات قرآن، مربوط به وقایعی هستند که در گذشته اتفاق افتاده و علتش فهم ناقص و عقل ناقص‌تر بشر بوده و امروزِ روز، بعد از ۱۴۰۰ سال و از پس این‌همه پیشرفت‌ها که در علم و فرهنگ و تمدن و روابط بشری بوجود آمده، دیگر ممکن نیست لنگه‌ی …

رد رأی روی برف

سال ۸۵ موعد انتخابات مجلس خبرگان رهبری بود. دولت نوپای نهم، در امتداد حذف و تعدیل بسیاری از روندهای غیرضروری که دست و پاگیرِ سیستم دولتی و حکومتی بودند، به این نتیجه رسید که کم‌کم انتخابات‌ها را تجمیع کند. یعنی با پس و پیش کردن موعد انتخابات‌ها، کاری کند که در یک روزِ رأی‌گیری، دو …

گزارش یک جلسه آموختن

جلسات اول هر مقطعی از تحصیل به آشنائی محصلان و معلمان از هم‌دیگر می‌گذرد و این، در مقطع دکتری که محصل سن و سالی ازش گذشته و زندگیش خط و ربط و مسیر و مجرا پیدا کرده، بیش‌تر و پررنگ‌تر است. جلسه اولی که نشستیم در کلاس تاریخ عثمانی، دکترِ مدرسِ درس، یکان یکانِ ما …

فراز و فرودِ یک محسن عزیز

“یک محسن عزیز” را همان روزهای اولی که به زیور چاپ آراسته شد، زیارت کردم. بواسطه لطف نویسنده چیره دستش، خواهر بزرگوارم خانم غفارحدادی که یک نسخه‌اش را داغِ داغ و نو به نو و از چاپ‌خانه درآمده و نیامده، نوشته و مُهر کرده، برایم فرستاد. که قصه زندگی شهیدی بود که قبل‌تر اسمش را …

چلّه

رسم است شب یلدا را کنار شب‌چره خوردن و لمباندن حلوا و پشمک و هندوانه، به نقل قصه و خواندن حافظ بگذرانند و اگر ذوقی بود و حالی، خوش بُود گر محک تاپماچا (چیستان) آید به میان و قدیم‌تر در آذربایجان ما رسم بود دیوان “فضولی” شاعرِ غزل‌سرا هم می‌آمد به میان و مردم آن …

بوی ماه مهر

دوباره بعد از ۱۹ سال، مهرماه برایم رنگِ درس و دانشگاه و اضطراب سر وقت رسیدن به کلاس و حاضر غائب شدن گرفت. وقتی در عصر پنج‌شنبه‌ای پائیزی که خورشید نهایت زورش را برای گرم کردن زمین و هوا می‌زد و نگفته معلوم بود طرفی نخواهد بست از این زور بی‌خودی که می‌زند و در …

مراکش

نگاه اصلاح طلبان به فرهنگ را هیچ‌وقت نپسندیده‌ام و هیچ‌وقت دنیا را از عینک آن‌ها ندیده‌ام ولی این دلیل نمی‌شود که حرف‌شان را نخوانم و نوشته‌هایشان را ورق نزنم. خاصه این‌که نوشته، مربوط به سفری باشد به کشوری که سال‌هاست در آرزوی دیدن آنم؛ مراکش! غربی‌ترین کشور آفریقائی در ساحل اقیانوس اطلس که جبل‌الطارق و …

حجابِ اکبر

هر سفر حجی که پیش می‌آید، دوره می‌افتم به دوره کردن کتاب‌هائی که دارم و دوره می‌افتم به خریدن و انباشتن کتاب‌هائی که ندارم و به حج مرتبطند. سال‌ها پیش وقتی هنوز همشهری داستان را دوستان دوره‌ی فعلی شواری شهر تهران، به پول نفروخته بودند و هنوز سردبیرش نفیسه مرشدزاده‌ی کار بلد بود، در شماره‌ای …

بلاکشان پاکستان (۲)

حکایت بلائی که سر همسایگان فریب خورده‌ی شرقی می‌آید را تا آن‌جا که جسم بی‌جانشان از دل کوه و کمر به سردخانه سازمان منتقل می‌شود را گفتیم و از این‌جا به بعد، داستان دو شقه می‌شود. یک شقه‌اش آن‌ها که اوراق هویتی ندارند و قابل شناسائی نیستند که برابر قانون باید منتقل شوند به مرکز …