تلخند

کَس و کار

علتش ابتلا به فقر بود یا اعتیاد، یا ورشکستگی قبل از اعتیاد؛ نمی‌دانم. همین را می‌دانم که او در ۲۰ سال گذشته، یک روز خوش نداشت و یک چکه آب خوش از گلویش پائین نرفت و روزش چنان شب تار شده بود که توان رتق و فتق یومیه خود را نداشت و دست آخر، در …

شغل امن

آن روزهای اولی که کرونا آمد، کسی از اهالی سیاست گفت که این بیماری، نظم نوینی به جهان خواهد داد و دنیا را به بعد و قبلِ خودش تقسیم خواهد کرد. خیلی‌هامان این حرف را شنیدیم و نشنیدیم. یعنی متوجهِ عمق اتفاقی که در حال وقوع بود نبودیم و خیلی‌هامان هنوز که هنوزست متوجه‌ش نیستیم. …

مسافر آخرت با اتوبوس تی.بی.تی

در عهد شهردار سابق که من مسئول یکی از نواحی ۴گانه شهرداری بودم، شنیدیم که کسی از ماکو آمده و شهردار گفته برود در اداره خدمات شهری مستقر شود و کارهای حقوقی خدمات شهری را رتق و فتق کند. تا قبل از آن، سابقه نداشت که همکار حقوقی داشته باشیم در خدمات شهری و آمدن …

علامت

داستان ما آدم‌ها از این قرار است که هر چیزی را تا وقتی نو باشد و بوی تازگی بدهد، سر دست می‌گیریمش و حلوا حلوایش می‌کنیم و درموردش حرف می‌زنیم و جدیش می‌گیریم و مرور زمان در بیش‌ترِ مواقع و موارد، باعث نشستن غبارِ فراموشی روی اتفاق و عادی شدن مساله می‌شود. مثال واضحش همین …

برون سپاری

  قصه ما با جابر به آن‌جا رسید که یک‌روز که بی‌خبر از همه‌جا و زیر سایه‌ی خدا نشسته بودیم در گوشه‌ی قبرستان به رتق و فتق امور مربوط به مردگان و زندگان، مقامی از مقامات بالا که نظارت و کشیدنِ مو از ماستِ امور بر عهده‌ی اوست، زنگ زد که رقم قراردادمان با پیمانکار …

هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

سه چهار ماه قبل، روزی‌که یکی از دوستان فضای مجازی به بهانه‌ی سالگرد درگذشت مادر شهیدی عزیز، دوره‌ی ختم قرآن گرفت و یک جزءش را داد به من و من در پستوی سالن پذیرش سازمان نشسته بودم و سرم به خواندن خطوط جزء نوزدهم قرآن مشغول بود، مردی باریک اندام و پا به سن گذاشته …

تجلیل نکنید لطفا

قبل از پرداختن به موضوع این یادداشت، لازمست نکته‌ای را متذکر شوم و آن این‌که؛ بنده هرچه آموخته‌ام و هر سواد و مهارت و دقت و عزمی که دارم را از معلم‌هایم آموخته‌ام و آموخته‌ام که بوسیدن که دست معلم، بزرگ‌ترین فخری‌ست که ممکن است نصیب کسی شود و پیرو مرام مکتبی هستم که امام …

خروج

از کرخه تا راین را با تراکتور یا بی‌تراکتور گز کنی، ممکن نیست کسی را جز ابراهیم حاتمی‌کیا بیابی که بلد باشد در سینمای ایران، خروج را باب کند. کارگردانی که با هشت تراکتور از عدل‌آبادِ فارس تا پاستورِ تهران تاخت که یادمان بیاورد هنوز دود از کُنده بلند می‌شود و کاراکترهایش از دهه هفتاد …

دلی که برای دماغ تنگ شده بود

طوفان به خواسته از کرونا دارد می‌خوابد. یا حداقلش این است که موج اول برخواسته از این دریای مواج بلا، دارد فرو می‌ریزد. داریم کم‌کم برمی‌گردیم به حال عادیِ قبلِ نزول بلا. شاید هم همه‌گیری کرونا سر جای خودش هست و ما نمی‌خواهیم دیگر ادامه بدهیم شرایط سختی را که دارد ماه سومش شروع می‌شود. …

بحرانِ سوگ

رفیق همکاری داشتم که تا مدت‌ها، باهم برمی‌گشتیم از محل کار. صمیمی بودیم. حرف‌مان با هم می‌خواند و فصل مشترک زیاد داشتیم باهم. حتا در سال‌های دور، هم مدرسه هم بودیم و رفاقت‌مان برمی‌گردد به سال‌های دبیرستان در دهه ۷۰٫ ساعت اداری که تمام می‌شد، سوار ماشین من، می‌آمدیم تا سر کوچه‌شان و وقتی می‌رسیدیم …