حج

این‌که ایامٌ معلومات فرا رسیده و ده روز اول ماه ذی حجه، آخرین فرصت حاجیان است برای مهیای حج شدن و یاد حج در دل حاجیان سال‌های گذشته زنده می‌شود و برای من که هنوز لذت حجِ خاصِ پارسال – که خدا به کرمش از من قبول کند – و حسرتِ امسال در حج نبودن …

منزل نو مبارک

اصلش این بود که نمی‌خواستم تشییعش را بروم. نمی‌خواستم، چون دوست داشتم قبل از همه برسم سر خاک و در مزاری که تا دیروز نمادین بود و جسمش را در آغوش نداشت، مثل باقی شهدائی که قبل از این، فیض دفن و تلقین‌شان را داشتم، مناجات کنم و زیارت عاشورا بخوانم و تبرک بجویم در …

چشم مادرت روشن؛ سهراب

از هزار و چند شهید شهر، سی و هفت شهیدمان بی‌پیکرند. یعنی دلیل و شاهد و مدرکِ قطعیِ شهادت‌شان موجود و پیکر مقدس‌شان مفقود است. از این سی و هفت شهید، به غیر از سه خانواده که هیچ‌وقت راضی نشدند قبول کنند فرزندشان به شهادت رسیده و هنوز چشم انتظار برگشتن رزمنده‌شان از جنگ هشت …

از رو بروید؛ لطفا

شما که بلد بودید با دنیا مذاکره کنید شما که بلد بودید باانتخاب شدن‌تان سایه‌ی جنگ را از سر ملکت دور کنید شما که قرار بود تورم تک‌نرخی‌تان شاخِ غول رکود را بشکند شما که زبان دنیا را می‌فهمیدید شما که قرار بود عزت را به پاسپورت ایرانی برگردانید شما که قرار بود کاری کنید …

زائر الرضا

نه خیلی سال قبل، که تا همین سی چهل سال پیش، زیارت امام رضا رفتن و مشهدی شدن، برای خودش آرزوی دیر و دور و درازی بود و دست هر کسی به آن آستان نمی‌رسید. مشهدی شدن و زیارت شاه خراسان رفتن چنان بود که فخر خانوادگی محسوب می‌شد و خیلی‌ها عنوان مشهدی را به …

دلم هوای تو کرده

خوبیش این‌جاست که از آدم انتظار دارند وقتی یکی دو روز پیدایش نیست یا وقتی می‌گوئی یکی دو روز نیستم، اولین حدسی که می‌زنند، رفتن به سفر زیارتی است. انگار که تو جائی جز کربلا برای رفتن نداری! -و حقیقتش هم همین است؛ کسی بجز امام شهیدمان و جائی بجز کربلای عزیزمان نداریم! داریم؟!- الغرض، …

خرم و آباد

و شهر در سیطره‌ی آب‌های روان بود. از همان اول صبح که با آژانس رفتیم محل جلسه و منتظر که باقی دوستان برسند و باهم برویم داخل سالن برگزاری همایش، روان آب‌های صاف و زلال و پرزور نظرم را جلب کرد و خزه‌هائی که سر تا سر مسیر داشتند به سازِ جریان آب می‎رقصیدند… . …

رضایی که جز برای رضای خدا کاری نکرد

سه بار دیدمش. فقط سه بار. بار اول، دو سال پیش در مراسم رونمائی از کتابی که برای شهید مدافع حرم حامد جوانی علیه الرحمه نوشته بودم و او آمده بود و تواضع کرد و کنارم ایستاد و ناخوشی امانش را بریده بود و نا نداشت اما بریده بریده، حرف زد و تقدیر کرد و …

اراک نامه

در یکی از گرم‌ترین اوقاتِ ممکنِ سال، به بهانه‌ی جلسه‌ای مصوب که بناست به طور دوره‌ای در اقصا نقاط کشور برپا شود، سر از اراک در آوردیم. شهری که قبل‌تر، بارها و بارها از کمربندیِ کناریش عبور کرده‌ بودم، بی‌آنکه رغبتی به دیدنِ داخلش داشته باشم. به عادت مألوف، دیدار از شهر را از مزار …

نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

حساب خیلی چیزها را خیلی وقت است، ندارم. حسابِ دفعاتی که رفته‌ام به پابوس. تعداد ختم‌های قرآنی که کرده‌ام. اصلا حساب نفس‌هائی که کشیده‌ام و حساب ثانیه‌هائی که سپری کرده‌ام و عددِ ضربان‌هائی که قلبم تا الان زده و حساب خیلی خیلی چیزهای دیگر را. اما حسابِ رحمت خدا را چرا. نه که داشته باشمش …