برگی از دفترچه ی سیمی -4 -

میقات شجره - 28/5/86
اینجا شجره است. ميقاتي كه رسول اعظم بارها در آن نيت حج و عمره فرموده اند و تلبيه به لسان مباركشان جاري شده است.
از اینجا به بعد،بايد لباس دنيا را از تن بيرون كني و جامه نخوت و تكبر و ريا را نيز.
باید که غسل کنی که پلشتی گناه به آب توبه و تطهير بريزد. بقول لسان الغيب : شستوشوئي كن و انگه به خرابات خرام.
باید نیت کنی تا به طهارتي كه از نيت،در روحت ساري مي شود، پلشتي مافیه ات ،و لكه هاي سياه افتاده روي فطرتت شسته شوند.
يا من يقبل التوبة عن العباد ...
يا من سئل فعطي
يا من قرب و شهد النجوي
يا من اسمه دواء و ذكره شفاء ...
ارحم من راس ماله الرجاء و سلاحه البكاء.

این جا شجره است و لباس همه سفید.
و دل های همه مشتاق و جام های همه خالی.
این جا شجره است.
هرکسی راز بسته ای در خویش دارد و گمگشته اي در خويش.
اينجا سر آغاز حريم حرم است.
هيهات كه اينجا پرست از نام حبيب و دريغا كه غفلت ما،نشان حبيب را پس پرده ي ضخيم غيبت برده.دريغا كه نشان حبيب نيست ...
يا حبيب الذي يجاب اذا دعاه ...

ترس افتاده بجانم...

 

حاشیه هائی از مشی « ره بر»

¤ ره‌بر شش فرزند دارد؛ مصطفي، مجتبي، مسعود، ميثم، بشري سادات و هدي سادات. شش نوه هم 5شنبه و جمعه خانه "پدربزرگ" را شلوغ مي كنند.
ره‌بر، فقط یک نوه دختر دارد که کوچکترین نوه از کوچکترین پسر می باشد.

9f9d.jpg

خانم خوشوقت همسر آقا مصطفی
خانم حداد عادل همسر آقا مجتبی
خانم خرازی همسر آقا مسعود
خانم لولاچیان همسر آقا میثم.

 

وقتی سنگها آغوش شدند ...

************
اما خدا، « عـــــلی » را آفرید
و خانه ی سنگی، آغوش اول و آخرش را روی « او » گشود،
تا بنمایاند که سنگ ها هم سینه چاک عشق اند.

و قاف،
حرف اول قبله است
و حرف آخر عشق ...

 

« شناس » نامه ی من

شهید شرفخانلو.JPG


حتی خدا هم آن باری که خواست قسم جلاله بخورد، اول قسمش اسم تو را آورد:
«« و والد و ما ولد »»یعنی قسم خورد به تو و آنچه در پی تو می آید.
بانک هم که می روم، یکی از « مشخص » اتی که پشت چک باید! بنویسم اسم توست.
داخل قبر هم که تکانم خواهند داد تا آخرین حرف ها را حالی ام کنند، « من » را به اسم تو می خوانند:
اسمع ! افهم!
یا فلان ابن فلان.
هزار جای دیگر هم اعتبار « من » به رد اسم توست که پشت عنوان « من » است.
یعنی تو،
« شناس » نامه و شناسه منی.
یعنی « من »
بسته به چوب خط اعتبار توست که اسم و « رسم » پیدا می کند.
اینها همه هستند و « تو » نیستی ...
این روزها نبودنت باز عقده شده و راه نفس را بسته.
نمی دانم چرا بی « تو »، سر نمی آیند این روزهای تکرار آلود و بی دلیل.

 

جنگ ميكروبي عليه اسرائيل!

اگر حشره اي در فنجان قهوه بيفتد، تصور مي كنيد واكنش يك آمريكايي، انگليسي، چيني و يك صهيونيست اسرائيلي چه خواهد بود؟!
مرد انگليسي فنجان را به خيابان پرتاب و كافه را ترك مي كند.
مرد آمريكايي، حشره را خارج مي كند و قهوه را سر مي كشد!
مرد چيني حشره و قهوه را با هم سر مي كشد.
ولي مرد اسرائيلي:
1- قهوه را به آمريكايي مي فروشد و حشره را به چيني.
2- در تمام رسانه ها شيون و زاري مي كند كه امنيتش در خطر است.
3- فلسطين و حزب الله و سوريه و ايران را متهم مي كند كه جنگ ميكروبي براه انداخته اند.
4- همچنان به كولي بازي و «ننه من غريبم» خود درباره شكنجه يهوديان در هولوكاست هيتلري و سامي ستيزي و زيرپا گذاشتن حقوق بشر يهودي ادامه مي دهد.
5- از رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين خواهد خواست كه به مردم خود بگويد دست از حشره انداختن در فنجانهاي قهوه بردارند.
6- از آمريكا درخواست كمك نظامي فوري و وام يك ميليارد دلاري (با قابليت بازپرداخت يكصد ساله) مي كند تا يك فنجان قهوه ديگر سفارش دهد.
7- قهوه چي مجبور خواهد بود كه غرامت اين كار را با تقديم قهوه مجاني به وي تا پايان قرن جبران كند.
8- سرانجام و نه به عنوان آخرين اقدام... تمام دنيا را متهم مي كند كه فقط ايستادند و نگاه كردند و با آنكه او يك انسان معمولي است و براي اولين بار به قهوه خانه رفته است تا اولين قهوه اش را از زمان خروج چندين قرن پيش يهود از مصر صرف كند، براي مصيبت او اندوهگين نشدند!

از این جا!!!

 

تور

ماهی گیر که تور می اندازد، اگر یک ماهی ریزه هم گیر کند لای چشمه های درشت تور نمی گوید«چون تو آمدی من تورم را بالا نمی کشم.» یا بازپرسی نمی کند ازش که« کی به تو گفت گیر کنی؟ این تور که برای تو گشاد است.» تورش را انداخته ماهیش را می گیرد.فقط خود ماهی است که نمی تواند آن لا گیر بدهد خودش را بس که جثه اش کوچک است. این جثه ی کوچک را باید چاق کنی. باید بخوری تا چاق شوی. این قدر چاق که توی تورش گیر کنی*.


* .
باران خلاف نیست.کوروش علیانی
برداشت هنرمندانه ای از مجالس اربعه ی مرحوم سید اسماعیل دولابی علیه الرحمه

 

شب استجابت ها

mouood10.jpg

چه فایده دارد؟
چه فایده دارد این همه آرزو بکنیم و تو برآورده نشوی ...
چه فایده دارد صوم و صلوه رجب و شعبان و ماه کریم، وقتی قنوت اجابتشان به پنجره وصال تو گشوده نمی شود.
اصلا ،
اگر بیائی، که می آئی،
دیگر آرزو به چه دردمان می خورد!؟
ما آرزو را به خاطر توست که می خواهیم و می خوانیم...
ما، حتی، جمعه را
- فقط ! -
به عشق تو تعطیل کرده ایم
...
ای رغبت بزرگ لیله الرغائب ما،
می دانی که :
- تو -
تنها حسن مائی و بزرگترین حسن ها.
تنها دلیل عاشقانه ی تحمل این دهشت هولناک دوری ها ...
متی ترانا و نراک؟

 
امیر قافله

شهیدان نقاط مشعشع در این صفحه ی درخشان اند که مانند ستاره ی راهنما، راه را به همه نشان می دهند. رحمت و صلوات خدا بر آنان باد.

شهیدانه

جبهه دانشگاهیست که با قلم گلوله وبا رنگ خون و در سرزمین کربلا نقش بسته است؛ مکانیست مقدس ، مکان بریدگی از تمام وابستگیهای دنیا . تنها وابستگی و عشق خداست...
سردار شهید علی شرفخانلو

درباره

اینکه خود آدم بخواهد از خودش بنویسد ،گاهی سخت می شود.اما این حدیث نفس کردنها شاید ،مشقی باشد برای آنکه به خودت بیاندیشی و آنچه که بوده ای و آنی که قرارست بشوی. القصه،حسین شرفخانلو متولد آبانماه یکهزاروسیصدوشصت و یک خورشیدی ، فرزند نسلی است که ... ادامه

© 2003-2005 All Rights Reserved Shaar.com | Special Thanks: Robo+ He | Valid XHTML+ CSS | Feed: Atom, RSS 1.0, RSS 2.0, RSD