نونَوارش کردیم تا بماند!

این‌جا از وقتی که راه افتاد، یعنی از بهمنِ هشتاد و سه که می‌شود به عبارتی سیزده سال، دو سه نوبت گردگیری و نونوار سازی شده تا شده اینی که الان می‌بینید. آخرینش همین هفته‌ی پیش بود که در یک حرکت بنیادین و تحولی، به نیروی وُرد پرس مجهز و مقاوم شد و تغییراتی در …

سفر به روسیه

پس از خارج شدن از مقبره لنین که اکنون منفور حاکمان #کاخ_کرملین است، به سوی محوطه‌ای در کنار دیوار بلند این کاخ راه باز می‌کنیم. #قبر سران #حزب_کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در آنجاست. همگی زیر دیوار کرملین دفن شده‌اند. و آنها که معروف‌ترند، حجاری ماهرانه‌ای از چهره‌شان روی قبر آنها عمود شده است. شاید در …

برای حامد. برای دوسالگی شهادتش

حامد، که اصرار دارم حامد بخوانمش و واژه‌ای پس و پیشِ اسمش نگذرام، که دستش -که دست‌های ابالفضلیش – هنوز بر سر دنیا هست، که باورم داد می‌شود گاهی به آسمان نگاه کرد و سر از دنیا برداشت و از لمس مکرر و بی‌حاصلِ تاچ‌های لمسیِ آلات الکترونیکیِ نوظهور دست کشید و به آسمان دست …

آن شب قدری که گویند اهل خلوت…

نه به اتکای اَعمال و نه به بلندای آمال که نه عَملم خالصِ قابل تقدیم به تو بود و نه آمالم به قدر همت و لیاقت و تلاشم. که به پشت گرمیِ رحمتِ بی‌منتهائی که داری؛ امشب و هر شبِ قدر را می‌آیم به درت که بگویم: تو که یک گوشه‌ی چشمت غمِ عالَم بِبَرَد …

ترقه بازی

ترقه‌بازی دیروز در تهران، هر چه که نداشت، روحِ –شاید- به خواب رفته‌ی همدلی و مودت و وحدت و میهن‌دوستیِ ما ایرانی‌های به ظاهر بی‌خیال را تکانید و زنده کرد و حرکتِ دوباره داد. الغرض، خدا بلد است حتا به دستِ شقی‌ترین قومِ تاریخ، ملتی را متحدتر و منسجم‌تر کند. بماند که این جانیانِ احمق، …

امام دلها

رفته بودم تا از مصطفا برایم بگوید. از برادرش. از مصطفا حامدِ پیش‌قدم. آخرین فرماندهِ شهیدِ گردان امام حسین ِ لشکر عاشورا. قصه رسیده بود به سال‌های اول انقلاب و داشت از روزهای اول انقلاب می‌گفت و از روزی که قرار شد مصطفا برود جماران و بشود محافظ امام. قصه‌اش که به امام رسید، شوق …

مطالبه

انتخابات که تمام بشود، امتحانات شروع می‌شوند! امتحان دوباره‌ی تحقق وعده‌هائی که چهار سال پیش داده شد و در چهل روز گذشته به آنها اضافه شد. از وعده‌ی اصلاح صد روزه تا وعده‌ی جدیدِ برداشتن کلیه‌ی تحریم‌ها در صورت دوباره انتخاب شدن. ما در مکتب امام آموخته‌ایم که به رای اکثریت احترام بگذاریم و هم …

سلام بر ابراهیم

سیدابراهیم را اول بار در مراسم یادواره‌ی شهدای دولت در ارومیه دیدم. سال‌های اول دهه‌ی هشتاد. آن روزها، سید تازه عنوان گرفته بود توی قوه‌ی قضائیه و عبا و قبای قهوه‌ایِ سوخته می‌پوشید و ریشش یک دست سیاه بود و مثل الانش سفیدی درش غالب نشده بود. سخنران ویژه‌ی مراسم بود و از دری که …

نمایشگاه سی‌اُم

ده سال بیش‌تر است که یک روزِ اردی‌بهشتی را باید! تهران باشم. در تهرانِ اردی‌بهشتی‌ای که بوی کتاب دارد. امسال اما با گرفتاری‌هایی که بود، بعید می‌نمود که به قرار اردی‌بهشتیِ کتاب در تهران برسم و بوی نوئیِ کتاب را در نمایشگاه شهر آفتاب بشنوم. الغرض، روزهای نمایشگاه در حال اتمام بودند و من برنامه‌ای …

رأی من

به هر تقدیر، روز بیست و نهم اردی‌بهشت، کسی از این شش نفرِ اصولگرا و اصلاح‌طلب انتخاب می‌شود و سکان هدایت کشور و اجرای سیاست‌های کلان را به شیوه‌ای که جریانِ مطبوعش دوست دارد، دست می‌گیرد. در همه‌ی این سال‌ها آموخته‌ام که؛ انتخاب شدن و نشدن کسی، خللی به اسلام و انقلاب وارد نمی‌کند و …