پنجشنبه، ۴ شهریورماه ۱۳۹۵

گفت*؛ چند سالی بود که مشغول معنی و تفسیر آیه‌ی (وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا) بودم... فکر می‌کردم چرا خدا گفته مومنین را به بهشت می‌کشانند! و چرا باید مومنی را به بهشت کشانید و مگر نه این‌که مومن، خود مشتاق بهشت است؟!
می‌گفت هر کتاب تفسیر و حدیثی که داشتم را ورق زدم و جواب این سوال را نیافتم.
تا روزی که در بحارالانوار و از سر اتفاق حدیثی از امام صادق علیه‌السلام نظرم را جلب کرد؛
حدیث می‌گفت:
مومنین و دوستان سیدالشهداء در روز حساب از خدا می‌خواهند قبل از ورود به بهشت مولای‌شان حضرت حسین علیه‌السلام را ملاقات نمایند... .
امام به دیدار محبان می‌آیند. امام صادق می‌فرمایند که این دیدار بسیار طولانی می‌شود. هر دو طرف غرق تماشایند. هیچ کدام چشم از طرف مقابل برمی‌دارند.
نه امام از دیدن محبانش سیر می‌شود و نه محبان به قاعده‌ی یک پلک برهم زدن، چشم از مولای‌شان برنمی‌دارند... . و به قدر همه‌ی حسرت‌شان غرق تماشای حضرت خون خدا می‌شوند... .
آن قدرطولانی که خدا به مأموران بهشت می‌فرماید دوست‌داران حسینم را به سمت بهشت بکشانید؛
(وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا) +
---
ای سید شهیدان؛

تصویر قشنگی ست که در صحنه‌ی محشر
ما دور حسینیم و بهشت است که مات است

-----
*.
برداشت آزادی از یکی از منابر حضرت آیت الله شُبَّر
---
لینک در تلگرام

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: آیه، دل نامه، ذکر، شیعه‌گی
یکشنبه، ۳۱ مردادماه ۱۳۹۵

آرام و شمرده قدم برمی‌دارد. آرام‌تر و شمرده‌تر حرف می‌زند.
- من بچه سال بودم و خیلی یادم نمی‌آید ولی می‌گویند مرحوم پدرش هم هم‌این گونه بود؛ آرام و متین و موقر -
منبرِ هر شبش را قِسمی به احکام و قِسم دیگری را به حکایت و حدیث برگزار می‌کند و همیشه‌ی خدا، تهِ تهِ حرفش این است که؛ «خدایا ما را به حقیقت اعمال‌مان عارف و آشنا بفرما»
مورد وثوق و محل مراجعه مردم است و اهل شهر حرفش را می‌خوانند.
عالِمی که بر ابزارهای نو مسلط است و کتاب می‌خواند و گره از کار مردم به سهولت و سادگی می‌گشاید و دین و عمل به احکامش را زیبا و متعالی به مخاطب می‌شناساند.
نعمتی که مثلش را کم داریم... .
الغرض، شیخِ ما که شب به شب فریضه‌ی مغرب و عشای ما مبتلا به اقتدای به حضرت‌ ایشان است، اخیرا دست به قلم برده‌اند و از حال و حکایت علمای سَلَف می‌نویسند. از احوال علمای خوی و فرازهای تربیتی و اخلاقیِ تفاسیر و حکایات اخلاقی و عملی. نکاتی که کم‌تر شنیده و کم‌تر خوانده‌ایم. لذتی که برای اهلش فرصتی مغتنم است و امید که نوشته‌های گاه و بی‌گاه حضرت حاج شیخ جمیل هنرور به همین سیاق ادامه پیدا کند و روزی به زیور چاپ آراسته شود.
باری، نوشته‌های ایشان را در کانال تلگرامی‌شان به آدرس: https://telegram.me/abdjamil پی بگیرید.
والله المستعان.

---
لینک در تلگرام

پنجشنبه، ۲۸ مردادماه ۱۳۹۵

کتاب را خوانده بود و می‌گفت حامد دوباره برایش مجسم شده. می‌گفت کتاب بوی برادرم را می‌دهد. می‌گفت حامد انگار رفته لابلای کلمات کتاب و ذوق داشت از این‌که کلمات برادرش را باز ساخته‌اند.
و گفت؛ خدا به حق دست‌های حامد
-که شبیه دست‌های حضرت سقا
"دست‌های زمین بود و بارِ آسمانی داد" –
دست‌هایت را برای از حامد و حامدها نوشتن قوی و قوی‌تر کند... .
- - -
لینک در تلگرام

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه
سه شنبه، ۲۶ مردادماه ۱۳۹۵

وقتی که رفتند امیدشان به شهادت بود. یا جان‌بازی. یا تهِ ته‌ش این‌که بروند و دِین‌شان را به ایمان و انقلاب و کشورشان ادا کنند.
فکرش هم عذاب‌آور بود که بروی جنگ و ورق برگردد و نه کامی از شهادت بگیری و نه نصیبی از جان‌بازی و بیفتی دست مشتی مزدور بعثیِ آدم‌کُش و گرفتار توهین و تحقیر و میله‌های زندان شوی بی‌آنکه نصیبی از حقوق مسلّم اسرای جنگی داشته باشی و ندانی زندان و سلول‌های تاریک و نمورش تا کِی مونس تو اند... .
اما امام مردانی ساخته بود که بلد بودند پای آرمان‌هایشان بایستند. پای مرام و مکتب‌شان.
و ایستادند. و مردانه ایستادند؛ تا پای جان. و بعضی حتا جان باختند و مثل مولای غریب‌شان حضرت کاظم علیه‌السلام، در زندان‌های بغداد غریبانه شهید شدند... .
انقلابِ امام، معادله‌ها را در نظم نوین آمریکائیِ دنیا به هم ریخته بود. دیگر تعریف‌هامان از وقایع و آدم‌‌ها فرق کرده بود. به زخمی‌های جنگ نمی‌گفتیم مجروح. می‌گفتیم جان‌باز. به کشته شدگان نمی‌گفتیم تلفات انسانی. می‌گفتیم شهید. مادری که پسرش را فرستاده بود جنگ، شرف مادرِ شهیدی یافته بود. زنی که از همسر مجروحش پرستاری می‌کرد مفتخر بود به افتخاری به نام همسر جان‌باز بودن. به دخترکی که پدرش را در جنگ از دست داده بود نمی‌گفتند یتیم. می‌گفتند دختر شهید. همه‌ی آن‌ها که در دفاع از مام میهن سهم داشتند عزیز شدند و همه دلواپس آن‌هائی بودند که در چنگال خون‌آشام بغداد زندانی بودند. همه. حتا امام. که فرمود گر روزی اسراء برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آن‌ها برسانید و بگویید خمینی در فکرتان بود... به‌شان بگوئید خمینی دل ناگران شما بود... .
و حیف اسرای ما وقتی آزاد شدند که دیگر امام بین ما نبود... .
---
لینک در تلگرام:

https://telegram.me/sarir209_com/226

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: دفاع، شهیدانه
دوشنبه، ۲۵ مردادماه ۱۳۹۵

هیچ چیز فرهنگ آمریکائی برای من و هیچ انقلابیِ دیگری جذاب نیست. آمریکا به باور ما مظهرِ شرِ اعظم است و شیطان بزرگ، و از شیطان در جهان پر از شر، جز از شیطنت برنمی‌آید و برنیامده.
سیستم قدرت‌مندِ رسانه‌ایِ آمریکا – که تنها مولفه‌ی باقی مانده از قدرت پوشالیِ امپراتوریِ زرسالارانه‌ی آمریکاست-، در هزارتوی پیچیده‌ی تسخیر بشر، پدیده نوظهور شبکه‌های اجتماعی را ساخت و در لابه‌لای فرهنگ و تمدن و روزمره‌ی مردم جهان انداخت و این نوآوریِ موبایلی و ارزان و در دست‌رس همگان، برخلاف اسمی که دارد – شبکه‌های اجتماعی – اجتماعات بشری را هدف گرفت و می‌رود که بنیان ارتباطات حقیقی را از هم بگسلد و مردم را در حصار زندانی بزرگ و بی در و پیکر به بند کشد و توان و معلومات و سواد اجتماعی‌شان را به صفر بکشاند.
الغرض، در دوره‌ای که به لطف شبکه‌های موبایلی، درصدِ کمِ خواندن کتاب به صفر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، چند روز پیش عکسی منتشر شد که رئیس‌جمهور ایالات متحده را پای صندوق کتاب‌فروشی نشان می‌داد که با دخترانش در حال خرید کتاب‌اند. و کاخ سفید لیست خرید آقای پرزیدنت را منتشر کرد که مردم بدانند حضرتِ ایشان علاقمند به رمان و ادبیات کلاسیک هستند!
و یادم افتاد همین آقای باراک حسین اوبامای رئیس جمهور، که چند ماه از ریاستش باقی نمانده، چند سال قبل در اوج تب استفاده از فیس بوک مصاحبه‌ای داشت که لابه‌لای حرف‌هایش گفته بود که استفاده از فیس بوک را به دلایل امنیتی و اخلاقی برای دخترانش ممنوع کرده و کسی در خانواده‌اش از فیس بوک بهره! نمی‌بَرد. یعنی رئیس امپراتوری عظیمِ رسانه، خود از همه بهتر می‌داند که کل‌هم اجمعین تکنولوژی‌های نوئی که به رایگان در دسترس خلق الله است، دردی از کسی دوا نمی‌کند و باید برای دانستن فقط و فقط کتاب خواند!
---
و نکته‌ی خارج از موضوع این‌که برخلاف روسای جمهور ما در دوره‌های مختلف که تیمی موظفند صبح به صبح، خبر و روزنامه و کتاب و بولتن را دست‌چین کنند و به استحضار عالی برسانند و معلوم نیست اعضای آن تیم چه سلیقه و ذائقه‌ای را به رئیس دولت القا نمایند، در سیستم غربی مدیریت که ما هزار و یک جور ایراد به آن وارد می‌دانیم، کسی کتاب برای رئیس جمهور دست‌چین نمی‌کند!
---
لینک در تلگرام:
https://telegram.me/sarir209_com/225

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: آی‌تی، عمومی، پولیتیک‌
چهارشنبه، ۲۰ مردادماه ۱۳۹۵

در زندگی هر آدمی فصل‌ها وقتی عوض شوند، رنگ تازه به روزهای آدم می‌آید و آدمی حس می‌کند، هزار سال نوری با دیروزش فاصله دارد.
گاهی لذت شنیدن یک خبر
شیرینیِ افتادنِ یک اتفاق
خوشی بعد از فهمیدنِ واقعه‌ای در حال تولد
برابر است با همه‌ی زندگی آدم.
و دقیقا و به تحقیق؛ «همه‌ی زندگیِ آدم!»
طوری که آدم حس کند، #زنده است و هنوز زندگی جریان دارد... .
---
لینک در تلگرام:
https://telegram.me/sarir209_com/220

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: دل نامه
سه شنبه، ۱۹ مردادماه ۱۳۹۵

یادداشتی بیست و دو ساله از "حضرت آقا" منتشر شد.
تقریظی که در حاشیه‌ی کتاب "تَن تَن و سندباد" استاد میرکیانی نوشته‌اند که رمانیست در فضای نوجوانی و ایشان بیست و دو سال قبل، چنان ذوق کرده‌اند از دیدن و داشتن و خواندن آن که تهِ تقریظشان مرقوم فرموده‌اند؛ «حالا دیگر کار من آسان شد! همین بس است که نسخه‌ی این کتاب را به همه‌ی بچه‌ها بدهم...»
و حیف که دوستانِ دفتر نشر آثار که خود را مالک بلاانقطاع و ابدی همه‌ی زمین‌های اطراف آقا به شعاع سی چهل متر می‌دانند و به خیال‌شان دایره را چنان سفت گرفته‌اند که کسی را داخل دایره راه نباشد و اگر از دست‌شان بربیاید - که نمی‌آید - خود سخنان آقا را هم طبق میل سانسور و قیچی و جرح و عدل می‌کنند، این دست یادداشت‌ها را این قدر دیر به خلق الله نشان می‌دهند.
این، آرزوی من و هر کتاب‌خوان دیگریست که نه دیدار حضوری از کتاب‌خانه‌ی پر و پیمانِ آقا که سِیری این چنین مجازی به فضای کتاب‌های حاشیه نویسی شده‌ی رهبرش داشته باشد و غرق و شریک لذتی شود که رهبرش از خواندن کتاب‌های خوب می‌بَرد.
الغرض، دست‌مان به دعا بلند است - و فقط همین یک کار از مان برمی‌آید - که دوستان دفتر حضرت آقا دل‌شان زود به زود نرم شود و زود به زود و نه این چنین قطره‌چکانی! یادداشت‌های حضرت آقا را منتشر کنند. الاهی آمین!
و البته این را نباید از نظر انداخت که ناشرانی که کارهاشان توسط آقا تقریظ می‌شود -گاهی! و البته نه همیشه - خدا را بنده نمی‌شوند و یک‌هو کتاب را از انبارها جمع می‌کنند که بازارسیاه درست کنند و بکشند روی قیمتِ پشت جلد. دوستانِ ناشر! از خدا بترسید و از روی این سید جلیل‌القدرِ فاضل خجالت بکشید... لطفا!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: اِقرَ‌أ كِتابَك
صفحات بعدی:  1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   70   71   72   73   74   75   76   77   78   79   80   81   82   83   84   85   86   87   88   89   90   91   92   93   94   95   96   97   98   99   100   101   102   103   104   105   106   107   108   109   110   111   112   113   114   115   116   117   118   119   120   121   122   123   124   125   126   127   128   129   130   131   132   133   134   135   136   137   138   139   140   141   142   143   144   145   146   147   148   149   150   151   152   153   154   155   156   157   158   159   160   161   162   163   164   165   166   167   168   169   170   171   172   173   174   175   176   177   178   179   180   181   182   183   184   185   186   187   188   189   190   191   192   193   194   195   196   197   198   199   200   201   202   203   204   205   206   207   208   209   210   211   212   213   214   215   216   217   218   219   220   221   222   223   224   225   226   227   228   229   230   231   232   233   234   235   236   237   238   239   240   241   242   243   244   245   246   247   248   249   250   251   252   253   254   255   256   257   258   259   260   261   262   263   264   265   266   267   268   269   270   271   272   273   274   275   276   277   278   279   280   281   282   283   284   285   286   287   288   289   290   291   292   293   294   295   296   297   298   299   300   301   302   303   304   305   306   307   308   309   310   311   312   313   314   315   316   317   318   319   320   321   322   323   324 
شبیه خودش
جمعه، ۸ مردادماه ۱۳۹۵
رونمائی از
سه شنبه، ۵ مردادماه ۱۳۹۵
رونمائی از
دوشنبه، ۴ مردادماه ۱۳۹۵
رونمائی از
دوشنبه، ۴ مردادماه ۱۳۹۵
معلمِ نیک‌کار
جمعه، ۲۸ خردادماه ۱۳۹۵
  • از اینجا بهتران
  • موضوعات
  • آرشیو ماهانه
برای دیدن آرشیو ماهانه اینجا را کلیک کنید.
حسین شرفخانلو
  • امیر قافله
امیر قافله
من و شما اگر بخواهیم راه خود را درست برویم و این كشور از وجود من و شما سود ببرد؛ باید به فكر دل خودمان، به فكر قیامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبه الهى از خودمان باشیم و در این زمینه نسبت به خودمان اغماض نكنیم.
  • شهیدانه
  • تلگرام

      </div>
      <div class=
بازدیدهای امروز:
33 بازدید
بازدیدهای دیروز:
1550 بازدید
کل بازدیدها:
3758274 بازدید
افراد آنلاین:
6 نفر
فيد وبلاگ تماس با من
درباره من
تماس با من
طراحی سایت: استادیو شار
قدرت گرفته از MovableType