آدم و بهانه هايش ...

بهانه ي ما هميشه و همه جا جور است.
يكبار مهماني ات مي خورد وسط امتحان هايمان. يكبار سرما مي خورد به مان. يكبار ميهمان رودربايستي دار مي فرستي برامان. يكبار كه بعد عمري معجزه صادر مي كنيم كه مثلا دوخط دعا و ذكر بزنيم به كمرمان،‌ انواع خميازه و دهن دره ازمان صادر مي شود. خلاصه كه تاريخ به ياد ندارد كه از اينهمه فرصت و وقت و غنيمت، چيزيش دست مان را گرفته باشد.
مخلص كلام اينكه، بهانه خورمان براي فرصت سوزي ملس است.
تو كاريت به ما نباشه. معطل بيدار شدنمان هم نمان.
اگر به ماست كه تا خود علي الصباح قيامت، سر ز خواب نداريم! و كاري به كار بيداري و هشياري و غنيمت ماه رجب و شعبان و ليله القدر و اين حرفها نداريم كه نداريم.
خودت يك فكري به حال مان بنما!

آي خدائي كه نشسته اي آن بالا بالا ها!
درياب مارا! كم مانده رجبت هم تمام شود ...

 

شب و شعر و شراب

بيا كه رايت منصور ِ پادشاه رسيد
نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد

جمال بخت ز روي ظفر نقاب انداخت
كمال عدل به فرياد دادخواه رسيد

پي نوشت:
خواجه!
گفتيم خير سرمون بيا بشين نصف شبي يه پياله هم با ما بزن روشن شيم!!!
نه كه بياي عهد بزني وسط معركه ي دعاوي نخ نماي اين روزها.
سر به سر ما نذار. خدا رو خوش نمياد!

 

كاش همان «هنرمند» باقي مي مانديد!

فی تقلّب الاحوال عُلِم جَواهِرُ الرجال

این را از کلاس چندم ابتدائی یادمان هست که
تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.
آقای مرد!
لطفا بیش از این جوهره ي نامکشوفتان را ننمایانید !!!
می ارزید خاطره ی خوشی را که از شما در ذهن ساخته بودیم را با آشوب معامله کنید؟
واقعا می ارزید آقای مهندس؟

 

شب آروزها

سياهه ي دور و دراز حوائج امسال را بايد جائي ثبت! كنم.
كه فردا سال يك همچه شبي، اگر عمري باقي بود يادم بيفتد كه پارسال چه ها خواسته ام و بي آنكه اهلش باشم چه نيكو اجابت شده اند ...
كه يادم باشد لااقل شكر نعمتي را كه اهلش نبودم و داد را بجا بياورم.
كه يادم بيفتد كه فرموده: قَليلٌ مِن عِبادي الشّكور

آي خداي بالاي بلند مرتبه!
بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ
اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ

 

آدم ها و كتاب ها

ارزش آدم ها به كتابهائيه كه خوندن
و مي خونن
و ... خواهند خوند!

 

انا العبد!

مالک مُلک وجود
حاکم ردّ و قبول
هرچه کند جُور نیست!
ور تو بنالی جفاست ...

 

گفتم كه دلم هست به پيش ِ تو گِرو ...

نمي دانم چرا!دلم هواي خانه ي مكعبي شكلت را كرده؟

نگو جا نداريم.
لطفن!

 
امیر قافله

اگر ما نگاه كلان به انقلاب و حادثه‏ى پديد آمدن جمهورى اسلامى بكنيم، جزئى‏نگرى‏ها نمی‌تواند ما را گمراه كند. گاهى جزئى‏نگرى و نگاه نكردن مسير مستمرِ از ابتدا تا انتها انسان را گمراه ميكند...

شهیدانه

جبهه دانشگاهیست که با قلم گلوله وبا رنگ خون و در سرزمین کربلا نقش بسته است؛ مکانیست مقدس ، مکان بریدگی از تمام وابستگیهای دنیا . تنها وابستگی و عشق خداست...
سردار شهید علی شرفخانلو

درباره

اینکه خود آدم بخواهد از خودش بنویسد ،گاهی سخت می شود.اما این حدیث نفس کردنها شاید ،مشقی باشد برای آنکه به خودت بیاندیشی و آنچه که بوده ای و آنی که قرارست بشوی. القصه،حسین شرفخانلو متولد آبانماه یکهزاروسیصدوشصت و یک خورشیدی ، فرزند نسلی است که ... ادامه

© 2003-2005 All Rights Reserved Shaar.com | Special Thanks: Robo+ He | Valid XHTML+ CSS | Feed: Atom, RSS 1.0, RSS 2.0, RSD