تو اصلن در خواب من چه می کنی؟ مگر قرارمان یادت نیست؟ مگر قرار نشد انگار کنیم نه خانی آمده و نه خانی رفته؟ مگر لحظه های آخر، سر ِ آن میدان یا چه می دانم چهار-راه یادت رفته؟ چرا بی خیال نمی شوی بعد این همه سال! یادت نیست که این من بودم که …
باید برای فرش تو شهپر بیاورند باید برای عرض ادب سر بیاورند باید برای وصف تو از بین واژه ها هنگام رزم ، واژه حیدر بیاورند خاک زمین ، تحمل جولان تو نداشت باید هزار عرصه ی محشر بیاورند باید فقط برای تفریح تیغ تو هر قدر می شود صف لشکر بیاورند شب را اشاره …
من بنده ی آن دم اَم که ساقی گوید؛ یک جام دگر بگیر و من نتوانم!
با یک نفس تمام ِ جهنم شود بهشت گویند اگر جهنمیان یک صدا حسین
بعضى از شهداى سرافراز ما بحمدالله شهرت همگانى دارند، همه اینها را میشناسند؛ خیلىها هم هستند که نه، پیش اهل آسمانها البته مشهورند؛ آنها را ملائکهى خدا خوب میشناسند؛ اما در بین ماها، شاید خیلى معروف نیستند؛ به اینها بپردازید، سراغ اینها بروید… حضرت ِ آقا. دی روز. دیدار فرماندهان سپاه. ============= *.- (سوره ی …
اگر مقصد، پرواز است قفس ویران به تر!
و مِداد چیزی باشد که می آید بَر ِ اتصال از مَددی…
امّی بود. مهربان. با چهره ای گشاده و پیشانی ای فراخ. با دستهائی گرم و پدرانه. با بارانی از کلمات. با چشم هائی گیرا و اَبروانی به هم پیوسته. با رحمتی که برای عالمیان آورده بود. با شدتی که بر دین ستیزان داشت. و جبروتی در سیمای ملکوتی اش. با عطوفتی که او را هم …
بعد از من برسید جه مذهبی داری؟ کفتم دلم می خواست مذهب مسلمانان صدر اسلام را داشته باشم. تعجب کرد. که بس جرا آمده ای مکه؟ کفتم نمی دانم. کفت بس راست می کویند ایرانی ها؟… و حرفش را خورد. و بعد از لحظه ای افزود که آخر از این هفتاد و دو فرقه بهتر …
و اما مکه شهر سنک های خارا و بولدوزرهای کوماتسو که شب و روز دل شهر را خالی می کنند تا بجایش سیمان و میلکرد بتنند و هتل و بازار در بیاورند! شهر ساعت بزرکی که سایه اش بر بیت سنکینی می کند… شهر ببسی کولا و تویوتا و جی ام سی شهر بوق های …
