دوستان مطلع باشند که؛ در فقرهی معرفی کتابی که در خصوص پدر آسمانیام نوشتهام دیشب برنامهای در پارک موزه دفاع مقدس ساخته و پخش شد و امروز – سهشنبه- ساعت پنج و بیست دقیقهی بعد از ظهر، بخشی از آن از شبکهی اول سیما در لابهلای برنامهی شبهای شیدائی پخش خوهد شد. والله المستعان.
رفقایت که جا ماندهاند، هر کدام پرت شدهاند به یک طرفِ دایرهی زندگی و دچار دور ِ باطلی به اسمِ تجارت و درآمد و پول و شهرت که تنها دستآوردِ ماندنشان شده. اینروزها آدمهائی را میبینم که روزگاری نزدیکترین آدمها به تو بودهاند و امروز هیچ صنمی با تو نمیتوانند داشت! همآن بهتر که نماندی …
یادت مانده آن تیرماهِ داغ را که بردمت سر ِ مزار ِ شهدای هفتمِ تیر و “صد دقیقه تا بهشت” را برایت خریدم؟ یادت مانده یک شبه تمام کتاب را خواندی و برش گرداندی که من هم بینصیب نمانم و هر بار که در لابهلای کتابهایم چشمم میخورد به آن، یاد تو میافتم و خنکای …
بعد از اینکه هر رَطب و یابسی را بهکار انداخت که مگر نظرم برای مذاکره و جلبِ نظر ِ استادش جلب کند و طرفی از هیچکدام از راههائی که آزمود، نبست، در آمد که نیتش خیر است و تهِ کار منتهیست به هدفی فرهنگی و اجتماعی و شما – من – که با این سر …
روزی فراموش نشدنی در تاریخ خوی (گفتاری از برادر عزیزم، دکتر علیرضا مقدم- منتشر شده در صفحهی اجتماعی ایشان) سوم تیرماه سالروز حمله ارامنه به شهر خوی و دفاع مردم بیپناه شهر از آن در تاریخ سوم تیرماه ۱۲۹۷ شمسی است. به پاس گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان آنروزها، بخشهایی از نوشتهای را که سالها …
با خودم فکر میکنم حالا؛ کسی که تا دیروز و پریروز، هر از چند روزی وقتی بهمان زنگ میزد، روی صفحهی نمایشِ تلفن اسمش میافتاد: “ابراهیمی، محمد” را چهطور مِن بعد باور کنیم که نیست و “شهـــید” است؟ و دیگر اسمش روی صفحهی نمایشِ تلفنمان نمیافتد؟ با خودم فکر میکنم حالا؛ محمدمان چه داد که …
محمدمان که روی دستها بالا رفت باران از بالای آسمان ریخت روی تابوتِ کموزنِ محمد و بر سر و روی مردمی که آمده بودند محمدمان را تا بهشت بدرقه کنند. محمد که روی دستها بالا رفت باران بارید و وقتی روحِ آرامَش در آغوشِ فرشتهگانِ موکلِ بارانِ رحمت خداوندی تا بالاترینها اوج گرفت و جسمش …
یکروز دیدم موهایش را از ته تراشیده. با آن قیافهی محجوب و لبان نازک و کشیده و همیشه پر از خنده، با کلهی تاس و کلاهِ پشمی، اعجوبهای شده بود. آنروزها تازه رفته بود در سِلکِ طلابِ علومِ دینی و تقوای مثال زدنیاش تا اعلا درجهی ممکن پیش رفته بود. از لباسِ سربازی امام عصر …
خبر ِ محمد را عصر آوردند. گفتند بیا سهامت را ببر. سهامِ شهادت را… .
شاخصِ شناختِ شیعه شباهتیست که به عَلَمدارش دارد و میتواند داشته باشد. شیعه، به تشابهی که به امامش دارد، به تشابه اعمال و کردار و منطق و خُلق و خَلقش به امام، شیعه است و آنکس شیعهتر که تشابهش بیشتر. علیِ اکبر ِ امام حسین (علیهالسلام) هم لابد شیعهترین و شبیهترین بود که همیشهی خدا …
